سير تدوين قرآن

بهاءالدين خرمشاهي

تاريخ قرآن، دو معنى دارد . نخست به عنوان يكى از علوم قرآنى ، يعنى علم و مباحث مربوط به توصيف و تحليل سرگذشت جمع و تدوين قرآن مجيد از آغاز نزول وحى تا سير هزار و چهارصد ساله كتابت و طبع آن در اعصار جديد ، دوم نفس توصيف و تحليل اين سرگذشت كه گفته شود قرآن چگونه قرآن شد .

 

بحث اخير يعنى سرگذشت نزول و جمع و تدوين قرآن در مقاله «جمع و تدوين قرآن» مطرح شده است ، و در اينجا به بحث اوّل مى پردازيم . اصطلاح «تاريخ قرآن» اصطلاح نسبتاً جديدى است و شايد وضع آن از سوى اسلامشناسان و قرآن شناسان غربى باشد . زيرا پيش از قرن حاضر ، و در آثارى كه قدما در زمينه علوم قرآنى نوشته اند ، في المثل در دايرة المعارف قرآن جامعى چون اتقان سيوطى به اصطلاح و تعبير «تاريخ قرآن» برنمى خوريم .

بايد توجه داشت كه نبودن اسم و اصطلاح با نبودن مصداق و مواد و منابع مربوط به اين رشته تحقيقى فرق دارد . و در عالم اسلام از همان صدر اوّل هم مواد و هم منابع و هم مباحث تاريخ قرآن وجود داشته است ، چنانكه في المثل در صحيحين ، احاديثى درباره نحوه جمع و تدوين و كتابت قرآن و كاتبان وحى آمده است . در برهان زركشى و اتقان سيوطى مباحث بسيارى در زمينه تاريخ قرآن هست از نحوه نزول وحى و تنجيم (پاره پاره و به تدريج نازل شدن وحى) تا كاتبان وحى و ترتيب آيات و سوره ها و نامگذارى سوره ها و اينكه ترتيب و توالى آنها توفيقى ، از سوى رسول اكرم(ص) ، يا اجتهادى به ابتكار و اختيار صحابه بوده است ، و نحوه تدوين مصحف امام يا مصاحف عثمانى و مصاحف مهم ديگر چون مصحف منسوب به حضرت على(ع) ، عبدالله بن مسعود ، و ابى بن كعب و بحث قراآت و لهجات و اختلاف قراآت و رسم يعنى رسم الخط عثمانى آمده است .

در دوران جديد ، تحقيقات تئودور نولدكه (1863ـ1930م) خاورشناس و اسلامشناس مشهور آلمانى ، نقطه عطفى در شناخت و نگارش تاريخ قرآن است . او اثر معروفش تاريخ قرآن را در سال 1860م انتشار داد . طبع بعدى و گسترش يافته اين اثر به كمك و همكارى شوالى ، برگشتراسر و پرتسل ، در فاصله سالهاى 1909 تا 1938 در لايپزيك انتشار يافت . شايد بتوان گفت اين اثر اساس نولدكه و اثر گلدزيهر درباره تاريخ تفسير قرآن ، و نيز آثار محققان ديگر چون آرتور جفرى ، ريچارد بل ، رژى بلاشر در زمينه قرآن ، همت پژوهندگان مسلمان اعم از شيعه يا سنى را به حركت درآورد .

تاريخ القرآن اثر محقق نامدار شيعه ، ابو عبدالله زنجانى (1309 ـ 1360 ق) جزو نخستين تواريخ قرآن است كه مسلمانان در عصر جديد نوشته اند . «كتاب القرآن» بحار الأنوار مجلسى مفصلترين مباحث مربوط به علوم قرآنى از جمله شامل مباحثى مربوط به تاريخ قرآن ، در عالم تشيع است ، كه در بخشى از مجلد نوزدهم طبع قديمى بحار الأنوار برابر با مجلدات 92 و 93 طبع جديد درج گرديده است . در عصر جديد مناهل العرفان ، اثر محمّد عبدالعظيم زرقانى ، و مباحث في علوم القرآن اثر صبحى صالح مباحث عمده اى در زمينه تاريخ قرآن در بر دارد . در همين زمينه تاريخ قرآن تأليف عبدالصبور شاهين (قاهره ، 1966م) قابل توجه است 

همچنين دو اثر محققانه و پر حجم از سه تن از قرآن پژوهان شيعه در عصر جديد ، شايان ذكر است . نخست -> تاريخ قرآن نوشته مرحوم -> دكتر محمود راميار (م 1363ش) طبع اوّل تهران ، 1346ش ؛ طبع دوم با افزايش و تجديد نظر 1362ش ، دوم -> پژوهشى در تاريخ قرآن كريم نوشته دكتر سيد محمدباقر حجتى ، استاد و مدير گروه علوم قرآنى در دانشكده الهيات دانشگاه تهران . سوم ر تاريخ جمع قرآن كريم ، اثر -> دكتر محمدرضا جلالى نائينى .

تاريخ قرآن ، اين عنوان نام يكى از علوم قرآنى و نيز نام چندين كتاب در قرآن پژوهى است كه در دورانِ جديد نگاش يافته اند . از آنجا كه اروپاييان اين كلمه را وضع كرده اند و بدون شك چنين وضعى حتّى اگر داراى اغراض خاصى نباشد ، حاكى از نقطه نظر و ديدگاه خاصى نسبت به قرآن است ، حساسيتهاى موافقانه و مخالفانه اى نسبت به آن پديد آمده است . حساسيتهاى موافقانه و مخالفانه اى نسبت به آن پديد آمده است 

مستشرقان غالباً اين نام را پذيرفته اند و نزد خود آن را به عنوان يك امرِ اجماعى درآورده اند. پژوهشگرانِ مسلمان نيز با اينكه هر كدام در مقدمه ها و لابلاى كتابهايشان نسبت به اين عنوانِ دخيل از فرهنگ و زبانِ بيگانه اعتراض كرده اند ، امّا با توجيهاتى نه چندان صائب آن را پذيرفته و بعضاً به تقليد از اروپاييان و در واقع به اين اميد كه جاىِ خالى چنين آثارى را در فرهنگ اسلامى پر كنند ، كتابهايى در اين زمينه تأليف كرده اند. اگر چه به راحتى مى توان در بند عنوان و نام نبود و به محتواىِ كتبِ اروپاييان پرداخخت نه خرده گيرى از عنوان «تاريخ قرآن» 

قرآن كه در لوح محفوظ بوده (بروج ، 32) به صورت يكباره در شب قدر و به صورت آيه آيه و تنجيمى در مواقع لزوم بر رسول اكرم(ص) نازل شده است . اينكه نخستين آياتى كه بر پيامبر(ص) نازل شدند ، كدام آيات بودند مورد اختلاف است ؛ امّا نظر غالب و اكثرى اين است كه آياتِ نخستين سوره قلم ، اوّلين حلقه اتصالِ ميان دنياى غيب و انسان [= جبرئيل و پيامبر(ص)] بوده است 

پس از آن گويا فترت و وقفه اى در نزول وحى صورت گرفته كه پيامبر(ص) را سخت اندوهگين ساخته است . مدت اين دوره را پانزده روز تا سه سال گفته اند. پس از اين دوره نخستين آياتى كه بر پيامبر(ص) نازل شد ، آيات نخستين سوره مدثّر بود (بخارى ، تفسير سوره 96) . از اين به بعد نزول قرآن تا آخرين روزهاىِ حيات پيامبر(ص) ادامه داشته و هر كجا لازم به دخالت مستقيم حضرت الوهيّت بوده ، دستورات و پيامهايى به پيامبر(ص) داده شده است 

اهميتى كه اين كلامِ در نفوسِ مسلمانها داشته و ايقاع و تأثيرى كه بر دلهاى آنها داشته و نيز لزوم نگهدارى و حفظ كلام الهى باعث گشته تا مسلمانان پيش از هر چيز و در صورت استقامت قرآن را در سينه هايشان و براى اطمينان بيشتر و در صورت عدم استطاعتِ ذهنى بر روى لوحه ها، صحيفه ها، استخوانها ، سنگها و پوستها بنگارند . حافظه مردمنان عرب كه تا آن زمان براى از بر كردن اشعار شعراى بزرگ به كار گرفته مى شد ، اكنون مهمترين منبع و مكان مورد اطمينانِ آنها براى حفظ كلام و دستورات الهى به شمار مى رفت 

تعداد اين حافظان مطابق بعضى احاديث هفت نفر (ابن مسعود ، سالم ، معاذ بن جبل ، ابى بن كعب ، زيد بن ثابت ، ابو زيد ، ابو الدرداء) و مطابق بعضى احاديث ديگر پانزده نفر بوده اند (على بن ابى طالب ، عثمان ، تميم دارى ، عبادة بن صامت ، ابو ايوب ، سعد بن عُبيد ، مجمع بن جاريه ، عبيد بن معاويه) (ر تاريخ قرآن ، راميار ، ص 248) . در حديثى ديگر آمده است كه پيامبر(ص) فرمود : قرآن را از چهار نفر ياد بگيريد : عبدالله بن مسعود ، سالم مولى ابن حذيفه ، معاذ بن جبل و ابىّ بن كعب . اسامى اين چهار نفر به هيچ وجه به معناى حصرِ حفظ و يادگيرى قرآن از آنها نيست ، بلكه تنها به معناى تأكيد بيشتر پيامبر(ص) است 

«در ميانِ همه اصحاب رسول خدا و آن صورتى كه از اسامى ديديم ، هفت نفر هستند كه شهرت بيشترى در قرائت و آموزش قرآن يافته اند: على(ع) ، عثمان اُبىّ ، زيد بن ثابت ، ابن مسعود ، ابو الدرداء ، ابو موسى اشعرى ، و الّا حافظان قرآن بيش از صد نفر هستند» . (پيشين ، ص 257) . علاوه بر حفظ ، كتابت قرآن نيز مورد تشويق پيامبر(ص) قرار گرفته و مطابق احاديث شمار آنها به چهل و پنج تن مى رسد . (پيشين ، ص 264) . مهمترين كاتبان در دوران مكّى عبارت بودند از : خلفاى راشدين ، شرحبيل بن حسنه (م 18ق) ، عبدالله بن ابى السرح (م 37ق) ، خالد بن سعد ، طلحه ، زبير (م 36ق) ، سعد بن ابى وقّاص (م 55ق) ، عامر بن فُهيره (م 4ق) ، علاء خضرمى ، (م 21ق) ، ارقم بن ابى الارقم (م 11ق) ، مصعب بن عمير ، عبدالله بن جحس (م 3ق) و سالم مولى ابن حذيفه (م 12ق) 

مهمترين كاتبان در دوران مدنى عبارتند از : عبدالله بن رواحه (م 8ق) ، ثابت بن قيس (م 12ق) ، حذيفة بن يمان (م 36ق) ، عبدالله بن زيد (م 63ق) ، علاء بن عقبة ، محمّد بن مسلمة (م 43ق) ، معاذ بن جبل ، ابو ايوب انصارى (م 52ق) ، مغيرة بن شعبه (م 50ق) . اينكه قرآن بر روى چه نوشته شد و نوشت افزارهاى قرآنى چه بوده اند، غالباً مورد انتقاد و توجه مستشرقان قرار گرفته است ، امّا حقّ اين است كه مطابق فهرستى كه دكتر راميار آورده اند ـ قريب به نُه فقره نوشت افزار و وسيله براى كتابت قرآن به كار مى رفته كه خود قرآن نيز از آنها نام برده است (مداد ، كتاب ، قرطاس ، صُحُف جمع صحيفه ، رق -> پوست رقيق ، دِهان جمع دهن به معناى اديم و حرير كه گاهى براى نوشتن به جاى كاغذ به كار مى رفته) 

علاوه بر اين در احاديث و منابع اسلامى از يازده فقره نوشت افزار و وسيله كتابت نام برده شده كه در زمان رسول الله استعمال مى شده اند (رقاع جمع رقعه : پوست يا برگ ، لِخاف جمع لِخفه : صفحه هاىِ نازك و سپيد سنگ ، عُسُب جمع عسيب : چوب بى برگ و پهن درخت خرما ، اكتاف جمع كتف : استخوانص شانه گوسفند ، اضلاع جمع ضِلع : دنده حيوانات ، اديم : تكه هاى چرم ، أقتاب جمع قتب : چوبهايى كه بر پشت شتر مى نهادند ، قراطيس جمع قرطاس ، لوح و قضيم : پوست سفيد رنگ) .

آنچه تاكنون نوشته آمد در باب جمع قرآن در زمان پيامبر(ص) در سينه ها و كتابت آنها بر روى وسايل مورد استعمال آن دوره بود . امّا اينكه آيا در زمان پيامبر(ص) قرآن به صورت مدوّن و بين الدفّتين «تأليف» شده بود يا خير ، به درستى مشخص نيست . در اين باره چندين نظر وجود دارد . پاره اى از احاديث بيانگر اين هستند كه در زمان پيامبر قرآن بين الذفّتين نبوده است . مشهورترين آنها حديثى است كه بخارى در باب «فضائل القرآن» آورده و خلاصه آن چنين است كه در زمان ابوبكر و وقوع جنگ يمامه بسيارى از حافظان و حاملانِ قرآن شهيد شدند و اين كار عُمر را سخت نگران كرد . از اين رو نزد ابوبكر رفت و به او پيشنهاد كرد قرآن را بين الدفّتين گرد آورد . ابوبكر نخست از پذيرفتن سر باز زد و سپس به اصرار عمر پذيرفت 

اين دو به اتفاق هم نزد زيد بن ثابت رفتند كه از حافظان و كاتبان قرآن و نيز منشى و كاتب شخصى پيامبر(ص) بود . او نيز نخست از پذيرفتن سر باز زد و گفت : «چگونه دست به كارى زنم كه پيامبر(ص) آن را انجام نداد .» [= چگونه مرتكب بدعت شوم] . و سپس با اصرار آن دو اين كار سترگ را پذيرفت 

در اين باره احاديث فراوانى به دست ما رسيده . پاره اى از اين حاديث بيانگر اين مطلب است كه هر يك از صحابه براى خود صحيفه هايى گرد آورده بود و بعدها در زمان عثمان مشخص شد كه اين صحيفه ها ـ كه پاره اى به صورت يك مصحف كامل درآمده بودند ـ تفاوتهايى با يكديگر دارند . چه تفاوتهاى محتوايى و چه تفاوتهاى ترتيبى . (ر مقاله «مصاحف») 

نظريه ديگرى كه در ميان قرآن پژوهان طرفداران بسيارى دارد ، اين است كه در زمان پيامبر(ص) قرآن به صورت بين الدفّتين تأليف شده بود . در اين باره نيز احاديث فراوانى به دست ما رسيده . از جمله حديثى كه حاكم به سندِ صحيح از زيد بن ثابت روايت مى كند كه : «ما نزد رسول خدا اوراق قرآن را تأليف مى كرديم» . (تاريخ قرآن ، دروزه ، ص 28) 

احاديث بسيار ديگرى در كتب معتبر حديث آمده است كه در اينجا مجال پرداختن به آنها نيست . حقّ اين است كه ميان اين دو نظريه نمى توان جمع و سازگارى برقرار كرد . مطلب مهم ديگرى كه بسيار حائز اهميت است عرضه تمامى قرآن به دستور خداوند از جبرئيل به پيامبر(ص) و از پيامبر(ص) به جبرئيل در اواخر عمر مبارك ايشان است . مطابقِ احاديث ، ابىّ بن كعب ، در اين عرضه حضور داشته است . (تاريخ قرآن ، حجّتى ، ص 89) 

درباره دو نظريه پيش گفته بايستى پذيرفت كه نمى توان ميان هر دوىِ آنها با اين عرضه اخير سازگارى برقرار كرد . عرضه اخير تنها با نظريه دوم سازگار است . از ميان پنج پژوهشگر مسلمان شيعى و سنّى كه كتابى تحت عنوان «تاريخ قرآن» نوشته اند، سه نفر نظريه دوم (راميار ، حجتى ، دروزه) و دو نفر نظريه نخست را پذيرفته اند (زنجانى ، كُردى) 

در متونِ سنّتى و كلاسيك ما معمولاً نظريه نخست مورد قبول بوده و نظريه دوم زمانى رواج يافت كه اروپاييان به انتقاد از احاديث وارده برآمدند و شك انگيزى را پيشه خود نمودند . مشكل ديگرى كه در اين زمينه وجود دارد ، توقيفى [= تغيير ناپذير و وحيانى] بودنِ اسامى سوره ها و ترتيب آنهاست . مطابق واقعه عرضه اخير و احاديث وارده در اين باره حداقل توقيفى بودن ترتيب سوره ها قطعى است . از طرف ديگر احاديثى كه دالّ بر تفاوت مصاحف صحابه و به ويژه مصحف امام على(ع) با يكديگر و نيز با مصحف ابوبكر است ، با توقيفى بودن اين ترتيب سازگارى ندارد 

چگونه مى توان ميان اين انديشه ها سازگارى و توافق برقرار ساخت . انصاف اين است كه هرچه بخواهيم بر اثبات وجود مُصحفى كامل از قرآن در زمان پيامبر(ص) دلايلى اقامه كنيم ، مشكلات بيشترى رخ مى نمايد و عدمِ اشراف بر شرايط اجتماعى ـ سياسى ـ جغرافيايى زمان پيامبر(ص) به طور كامل ، كار را صد چندان دشوار مى سازد . مهمترين گزاره هاى مطالب پيش گفته و قطعى ترين آنها عبارتند از : 1) قرآن در زمان پيامبر(ص) بين الدفّتين موجود نبوده ، 2) قرآن در آخرين روزهاى حيات پيامبر(ص) به طور كامل و به صورت متقابل ميان او جبرئيل عرضه شده ، 3) قرآن به طور كامل محفوظ مانده و وعده الهى تحقق يافته (حِجر ، 9) ، 4) صحابه صحيفه ها و مصاحفى داشته اند كه تفاوتهايى با هم داشته است 

گفتنى است كه قرآن پژوهان بزرگ شيعه از جمله آيت الله خويى و استاد مرتضى جعفر عاملى برآنند كه قرآن در زمان حضرت رسول(ص) كاملاً و تماماً مكتوب بوده امّا مدون و بين الدفّتين نبوده است . تا به اينجا از «سرگذشتِ جمع قرآن» در زمان پيامبر(ص) سخن رفت . از اين پس به مراحل بعدى آن در زمانِ خلفاى راشدين و پس از خلفاى راشدين ، خواهيم پرداخت . مطابق حديثى كه پيشتر گفته آمد ، ابوبكر نخستين خلفه راشده به اصرار عُمر به جمع قرآن پرداخت و اين كار را به زيد بن ثابت واگذار كرد 

قرآن به لغت قريش نازل شده بود و لازم بود فردى از فصحاىِ قريش به اين كار اهتمام ورزد . عُمر مردم را از تصميم مذكور خبر داد و مردم را به همكارى فراخواند و دستور داد هركسى حافظ قرآن است ـ هر چند سوره و آيه باشد ـ و هر كسى كه صحيفه ها و پوستها و اكتافِ شخصى دارد كه قرآن را بر آن نوشته آن را بياورد . مطابق حديث زير هيچ آيه اى را نمى پذيرفت . مگر اينكه دو شاهد بر وجود آن اقامه گردد 

اينكه اين دو شاهد ، دو انسان بوده اند يا حفظ و كتابت مورد اختلاف محققان است . امّا اين دو شاهد هم مى تواند انسان [= حافظ قرآن باشد و هم اشيايى كه قرآن بر آنها مكتوب بوده است (مصاحف ، 31) . مشهور است كه آيه رجم را از عُمر نپذيرفتند ، چون كسى غير از خود او بر وجود آن شهادت نداد . (اتقان ، ج 1 / 312) و نيز مشهور است كه دو آيه پايانى سوره توبه را كه تنها شاهد آن يك نفر بود و آن هم خزيمة بن ثابت انصارى ، پذيرفتند كه پيامبر(ص) در واقعه اى شهادت او را به جاى دو نفر پذيرفته بود و از آن پس او به «ذو الشهادتين» [= صاحب دو شهادت] مشهور شده بود . (تاريخ قرآن ، راميار ، ص 315) 

در اهتمام به اين امر خطير ، ابىّ بن كعب ، و سعيد بن عاص همكار زيد بوده اند . «مى توان حدس زد كه مجموعه ابوبكر به هر صورت كه بوده و يا به صورت بسته اى بوده كه بعد در رَبْعه (جعبه)اى نهاده اند كه محفوظ باشد» . (پيشين ، ص 324) . تاريخ اين گردآورى سال دوازدهم بوده كه 14 ماه پس از آن يعنى جمادىُ آلآخر سال سيزدهم كه مصادف با فوت ابوبكر بوده ، پايان پذيرفته است . اين مصحف پس از فوت ابوبكر نزد عُمر بود و پس از او به حَفصه دختر عُمر و همسر رسول خدا رسيد . و در زمان عثمان معيار و اساس كار يگانه سازىِ مصاحف شد و بعدها توسط مروان بن حَكَم (م 65ق) سوزانده شد . در دروه خلافت ابوبكر بسيارى از صحابه داراىِ مصاحف شخصى بوده اند كه اين مصاحف در زمان عثمان براى يگانه سازىِ مصاحف به كار گرفته شد ، بيشتر آنها سوزانده شد و پاره اى (مانند مصحف ابن مسعود) باقى ماند و از روى آنها مصاحف ثانوى تهيه گرديد . ( «مصاحف») . در زمان خليفه سوم عثمان كار ستُرگى صورت گرفت كه از مهمترين دوره هاى جمع و تأليف قرآن به شمار مى رود . (24 تا 36 هجرى) . داستان از آنجا آغاز شد كه خزيمة بن اليمان (م 36ق) مأمور آذربايجان در زمان عثمان ، از اختلاف قراآتى كه ميان مسلمانان رخ داده بود ، سخت اندوهناك شد و آن را با عثمان در ميان گذاشت . عثمان كه خود بارها شاهد اين اختلافات بود ، مصمّم شد تا به «يگانه سازى مصاحف» بپردازد . براى اين كار چهار نفر از صحابه را برگزيد : زيد بن ثابت ، سعيد بن عاص ، عبدالله بن زبير ، عبدالرحمن بن حارث . در احاديث ديگرى اسامى اين افراد به دوازده نفر مى رسد . (مصاحف ، 25 و 26) . «گزارشهاىِ رسيده نشان مى دهد كه اين انجمن ، مصحف ابوبكر را اساس كار خود قرار داد امّا از بررسى مصحف اُبىّ و مقابله آنها با نوشته هاى موجود زمان رسول خدا نيز غافل نماند . تصادفاً همين روش ، راز موفقيت عثمان در توحيد مصاحف بود» . (راميار ، ص 422) . از آنجا كه به گفته پيامبر(ص) قرآن با احرف سبعه نازل شده بود ، عثمان نيز كوشيد تا مصحف مزبور كه بعدها به «مصحف امام» مشهور شد ، شامل قرائتهاى هفتگانه باشد . نيز دستور داده بود كه هرگاه سه تن از اعضاى چهارگانه انجمن ـ كه قريشى بودند ـ با زيد بن ثابت ـ كه از انصار بود ـ اختلافى پيدا كردند ، مورد اختلاف را به زبان قريش بنويسند . (بخارى ، مناقب ، 3) . صاحب كتاب مصاحف مى نويسد كه على(ع) كاتبان را تشويق مى كرد تا خطوط را درشت و واضح بنگارند . (ص 136) . از ميان صحابه تنها ابن مسعود از كار عثمان ناراضى بوده و مى گويند حاضر نشد مصحف خود را براى نابودسازى تحويل عثمان دهد 

منابع متّفق القول اند كه امام على(ع) با اينكه خود مُصحفى داشت و مطابق روايات آن را نزد ابوبكر برده بود ، امّا ابوبكر آن را نپذيرفته بود ، از كار عثمان خشنود و راضى شده و مردم را از تهمت زدن به عثمان برحذر داشته است . (زنجانى ، ص 86) . پس از اتمام كار عثمان دستور داد تا تمام كتيبه ها ، نوشته ها، استخوانها ، سنگهاى نازك سپيد ، چرمها ، سفالها و الياف خرمايى را كه صحابه آورده بودند ، و آيات قرآنى بر روى آنها نوشته شده بود ، بسوزانند «يا پاره پاره كنند و بشويند تا ريشه نزاع و اختلاف به كلى از ميان برود و مردم را به اطاعت از يك نسخه فراخواند» . (بخارى ، فضائل القرآن ، 2 و 3) . ابن جزرى و ابن اثير تاريخ اين گردآورى را سال 30ق نوشته اند. امّا همانگونه كه دكتر محمود راميار خاطرنشان مى سازد ـ مطابق منابع ديگر از جمله اتقان ، فتحُ البارى و مصاحف ـ آغاز اين كار مى بايست سال 25ق بوده باشد . (راميار ، ص 435) 

پس از آن چهار يا پنج نسخه از روى مصحف امام تهيه شد . يكى از آنها نزد خود عثمان باقى ماند و بقيه به مدينه (به همراه زيد) ، بصره (عامر بن قيس بصرى) ، كوفه (عبدالرحمن سلّمى) و شام (مغيرة بن شهاب) روانه گرديد . اين مصاحف در چهار گوشه جهان اسلام منتشر شد و هزارها نسخه از روى آنها تهيه گرديد . امروزه در مصر ، سوريه و ايران مصاحفى وجود دارد كه نزد مردم به مصاحف عثمانى مشهورند ، امّا نزد محققان به خوبى محقّق است كه اينها مربوط به دوره هاى بعد هستند و حداكثر از روى مصاحف عثمانى نسخه بردارى شده اند. ( «مصاحف») 

مطلب مهم ديگرى كه در رابطه با تاريخ قرآن مطرح است ، رسم الخط قرآن است . اين خط مراحل تكاملى خويش را به طور كامل پشت سر ننهاده بود ، به گونه اى كه نه اِعراب داشت نه نقطه و نه اعجام [= سجاوندى] . و اينكه چنين خطى براى عرب زمان پيامبر چگونه قابل خواندن بود ، امروزه براى هر خواننده اى عجيب است . امّا هر پژوهشگرِ مُنصفى مى داند كه عاملِ اصل قرائت در اين دوره ذوق سليم و حافظه قوى اعراب بوده است 

مى گويند بخشى از اعراب گذارى قرآن در زمان زياد بن سميّه والى بصره و به دستِ ابوالاسود دوئلى (م 96هـ) صورت گرفته كه مطابق گفته خود او آن را از على بن ابى طالب فرا گرفته است . (وفيات ، ج 1 / 240) . گويا كسى به دستور زياد و به عمد آيه «إنَّ الله برئٌ من المشركين و رسولُهُ» را با كسره لامِ رسول خوانده بود و ابوالاسود كه نخست از پذيرش پيشنهاد زياد سر باز زده بود ، اين بار به جدّ به انجام آن همّت گمارده بود . (حجّتى ، ص 446 ؛ راميار ، ص 533) . و امّا نقطه گذارى و سجاوندى قرآن بعدها در زمان حجّاج بن يوسف (41ـ95ق) صورت گرفت 

مطابقِ اكثر منابع اين كار به دست يحيى بن يعمُر و نصر بن عاصم صورت گرفت . ابى داود صاحب كتاب المصاحف مى نويسد : «اوّلين كسى كه قرآن را به نقطه گذارى كرده يحيى بن يَعْمُرْ بود .» (ص 141) . او شاگرد ابوالاسود و از قرّاء معروف بصره بوده . صاحب كتاب طبقاتُ القُرّاء او را اصلاً ايرانى و شيعه مى داند . (ج 2 / 336) . «گفته اند محمّد بن سيرين مصحف نقطه گذارى شده اى داشت كه يحيى بن يعمر آن را نقطه گذارى كرده بود» . (راميار ، ص 536) . نصر بن عاصم نيز كه شاگرد ابوالاسود بوده در اين كار به يحيى يارى رسانيد 

پاره اى از منابع او را نخستين فردى مى دانند كه دست به اين كار زده است . (راميار ، ص 537 ، به نقل از الامصار جاحظ) . از طرف ديگر ابوعمرو دانى نصر را مسؤول اعجام و سجاوندىِ قرآن مى داند . (زنجانى ، ص 121) . در هر حال كار نقطه گذارى و سجاوندى در اين دوره صورت گرفته تا از اشتباه و غلط خوانىِ كلماتى كه در رسم الخط عربى مانند هم نوشته مى شدند جلوگيرى به عمل آيد .

مسأله ديگر اختلاف قراآت و منشأ آن است . با اينكه ـ طبق آيات فراوان قرآنى ـ قرآن به زبان عربىِ روشن نازل شده بود ، امّا اين زبان عربى روشن شامل لهجه هاى متفاوتى بود كه عربهاى هر ناحيه را از هم جدا مى ساخت . اصلى ترين اين لهجه ها هفت لهجه بود كه از همان آغاز مورد تأييد پيامبر(ص) قرار گرفت و ايشان در اين باره فرمودند : «اُنزِلَ القرآنُ على سبعةِ أحْرُفٍ» [= قرآن در / به هفت لهجه نازل شده است] 

بديهى است كه اين حديث به اين معنا نيست كه قرآن هفت بار به هفت لهجه نازل شده است ، بلكه به اين معناست كه هفت لهجه اصلى عربستان را در بر مى گيرد و مردمانى كه به اين هفت لهجه تكلّم مى كنند در قرائت قرآن دچار دشوارى نخواهند شد و نيز مى توانند قواعد زبانى خويش را در قرائت رعايت كنند . در دوره يگانه سازى مصاحف ، عثمان نيز دستور داد كه قرآن به صورتِ عارى از نقطه نگاشته شود تا رسم الخط آن توانايى پذيرش قراآت سبعه را داشته باشد . صحابه نيز اين اقدام را تأييد كرده اند 

بنابراين به راحتى مى توان پذيرفت كه اختلاف قرائت تا اين حد با عَمد و آگاهى صورت گرفته و قطعاً فوايد بسيارى در بر داشته است . امّا در دوره هاى مختلف اين اختلافات بسيار بيشتر از آن حد مطلوب گشته و خطرآفرين شده اند. از اين رو قُرّاء بزرگ هفتگانه ، دهگانه و حتّى چهارده گانه پيدا شده اند كه به ثبت و ضبط روايات و اسانيد مربوط به قراآتِ مُجاز پرداخته و خود نيز غالباً شاگردان تابعين و صحابه بوده اند. مشهورترين آنها كه همان قُرّاء هفتگانه هستند عبارتند از :

1-  ابو عبدالله نافع بن ابى نُعيم مدنى (م 176/ 169ق) اهل اصفهان ، به گفته ابن جزرى نزد هفتاد تن به تعلم علم قرائت پرداخته ؛

2- عبدالله بن كثير مكّى (م 120 ق) او نيز ايرانى بوده و جمع چند صحابى جليل را درك كرده ؛

3- عاصم بن ابى النّجود كوفى (م 127 يا 128 ق) ، قرآن را بر جمعى از صحابه از جمله على(ع) قرائت كرده است ؛

4- حمزه بن زيارت كوفى (م 156 ق) ، شيعى بوده و قرآن را بر امام صادق(ع) خوانده است ؛

5- ابوالحسن كسائى كوفى (م 175 يا 189 ق) ، ايرانى و اهل طوس بوده و شاگرد حمزه ؛

6- ابوعمرو بن علاء بصرى (م 154 ق) ، ايرانى ؛ 7) ابن عامر دمشقى (م 118 ق) . فرزاد ميرزايى

تاريخ قرآن ، نوشته محمود راميار (م 1363 ش) . اين اثر نخست بار در 1346 ش در تهران انتشار يافت . سپس مؤلف در طول مدتى نزديك به دو دهه در آن بازنگرى كرد و آن را گسترش داد و سرانجام با حجمى بيش از دو برابر حجم طبع اوّل در 1362 ش انتشار داد . (تهران ، اميركبير ، 808 ص) . مؤلف از قرآن پژوهان سختكوش و پركار معاصر است و علاوه بر اين كتاب ، دو اثر قرآن پژوهانه ديگر دارد . 1) كشف الآيات الفبايى قرآن كريم كه در مطبوعات فارسى سابقه نداشته ، با ذوق و طبع فارسى زبانان سازگارتر است و همراه با يك كشف المطالب تفصيلى كه در بر دارنده حدوداً 1500 موضوع و مدخل قرآنى است ، در 1345 ش ، ذيل قرآنى كه به خط مصطفى نظيف است ، از سوى انتشارات اميركبير انتشار يافته و سپس بارها همراه با قرآنهاى ديگر در داخل و خارج از ايران تجديد طبع يافته است ؛ 2) ترجمه «تاريخ قرآن» رژى بلاشر (1900ـ1973) اسلامشناس فرانسوى و مترجم قرآن (از عربى به فرانسوى) كه با نام در آستانه قرآن به طبع رسيده است .

تاريخ قرآن مرحوم دكتر راميار در ميان ده دوازده تاريخ قرآن كه مسلمانان يا اسلامشناسان و قرآن پژوهان غير مسلمان نوشته اند، مقامى ممتاز دارد . شايد فقط تاريخ قرآن اثر تئودور نولدكه (1836 ـ 1930 م) اسلامشناس و ايرانشناس نامدار آلمانى (طبع اوّل 1860 م) از اين كتاب مهمتر و با نفوذتر بوده است 

چيزى كه هست نولدكه ولو آنكه بى غرض باشد ، به وحى و جنبه وحيانى و غيبى و قدسى قرآن كريم اعتقاد ندارد ، لذا درباره قرآن كريم و تاريخ آن به همان گونه و با همان روش ، تحقيق مى كند كه في المثل درباره شاهنامه . تاريخ قرآن راميار در ميان تواريخ قرآنى كه مسلمانان نوشته اند ، از جمله تاريخ قرآن عبدالصبور شاهين (اهل سنت) ، و تاريخ قرآن ابوعبدالله زنجانى (شيعه) و مباحث في علوم القرآن اثر صُبْحى صالح (شيعه) ـ كه همانند مَناهِل العرفان اثر محمّد عبدالعظيم زَرْقانى (اهل سنت) درباره همه علوم قرآن است و مباحث مهمى نيز در «تاريخ قرآن» دارند ـ از همه محققانه تر و مفصل تر است و طبعاً نظرگاه شيعه اماميه اثنى عشريه را در مسائل قرآنى و اعتقادى (عصمت رسول اكرم ، اثبات بى اصل بودن افسانه غرانيق و نظاير آن) منعكس مى سازد .

«تاريخ قرآن» اسم و اصطلاح جديدى است كه يكى يا دقيقتر بگوييم مجموعه اى از علوم قرآنى است كه مربوط به شناختن متن قرآن و سرگذشت متن قرآن و وحى و كتابت وحى و جمع و تدوين قرآن و يگانه شدن و رسميت يافتن يك متن در زمان عثمان و با نظارت و دستور او ، تا تصحيح و طبع مصاحف معتبر در قرون جديد است (نيز مقاله «تاريخ قرآن» در همين دانشنامه) . نظر به اهميت و جامعيتى كه تاريخ قرآن ، اثر ماندگار مرحوم راميار دارد ، فصول هفده گانه آن را به اجمال معرفى مى كنيم .

1- فصل اوّل «گامى كوتاه و لرزان به پيشگاه قرآن» نام دارد و در آن از شأن و مقام قدسى قرآن كريم با استشهاد به آيات و اخبار مناسب بحث شده است .

2- فصل دوم «نامهاى قرآن» از نخستين نام (مُصْحَف) و ساير نامهاى قرآن و قرآن در لغت و معانى گوناگون لفظ قرآن و توجيه تلفظهاى مختلف اين لفظ و نيز نام و املاى اروپايى كلمه قرآن سخن مى گويد .

3- فصل سوم درباره «آغاز وحى» است و از تحنث (گوشه گيرى) حضرت رسول(ص) در غار حراء حكايت ، و تحقيق جامعى درباره حنيف و حنيفيت و حنفا دارد .

4- فصل چهارم در «چگونگى وحى» است . و از جمله از حالاتى كه هنگام نزول وحى بر پيامبر اكرم(ص) عارض مى شده سخن مى گويد و به رد نظر منكران و مستشرقانى كه بعضى از اين احوال ـ نظير در خودفرورفتگى عميق يا اغماء را ـ العياذ بالله به جنون يا صرع يا نظاير آن حمل مى كرده اند، مى پردازد . سپس دلايل متينى در اثبات سلامت نفس و جسم و روح پيامبر(ص) و صداقت و امانتدارى عظيم او پيش مى كشد و درباره صحت وحى ، به نقل از منابع يا به ابتكار خود ، استدلالهاى نغزى به ميان مى آورد . سپس در باب «معلمان موهومى» كه اهل كتاب و منكران از ديرباز براى رسول اكرم(ص) قائل بوده اند و ادعا مى كردند كه مضامين قرآن را از آن فرا مى گرفته است ، سخن مى گويد .

5-  فصل پنجم «در مدار وحى» است كه در فلسفه و ماهيت وحى و انواع آن و فرق آن با الهام است . در ذيل همين فصل يك بحث مهم به نام افسانه غرانيق آورده و به يكى از تهمتهاى قديمى و مشهور كه مدعى اظهار خشوع رسول الله(ص) به خدايان جاهليت و دخالت شيطان در القاء وحى از جانب خويش ، به جاى جبرئيل و نهايتاً افزوده شدن خيالى چند آيه به قرآن است (تلك الغرانيق العلى وان شفاعتهن لترتجى .. .) پاسخ مى گويد . اين افسانه و تهمت بى پايه همان است كه در سالهاى اخير دستاويز سلمان رشدى قرار گرفته و بازتاب جهانى واكنش مسلمانان در قبال آن مشهور است . (براى تفصيل در اين باب -> «غرانيق» ، نوشته دكتر عطاء الله مهاجرانى ، و نيز همين تاريخ قرآن كه متجاوز از 18 صفحه درباره آن با استناد به مدارك بسيار و احاطه تمام بحث تاريخى و عقلى كرده است). 

6-فصل ششم در «نزول قرآن» است ، شامل بحث در معنى نزول قرآن و مراحل سه گانه نزول . سپس به يك بحث فرعى مهم مى پردازد ، تحت عنوان «كلمات قرآن از كيست ؟» . و پس از نقل چند قول جانب اين قول را مى گيرد كه «جبرئيل لفظ و معنى قرآن را از لوح محفوظ آموخته و حفظ كرده و همان را فرود آورده است .» (ص 194) .

7-فصل هفتم : «تأليف [حفظ و گردآورى و جمع] قرآن در زمان رسول خدا(ص)» است . بخش ديگر اين فصل به «نوشتن قرآن» اختصاص دارد و از «كاتبان وحى» سخن گفته است . سپس از «به روى چه مى نوشتند» بحث شده است .

8- فصل هشتم : درباره «جمع قرآن در زمان ابوبكر» است . با بحثها و توصيفهاى مستند و دقيق در باب رويداد يمامه (در سال دوم خلافت ابوبكر) دارد كه كشته شدن عده بسيارى از صحابه و حاملان و حافظان قرآن تكان عظيمى در جامعه پديد آورد كه انگيزه جمع و تأليف قرآن از روى نوشته هاى پراكنده شد و كسانى را كه با جمع و تدوين قرآن مخالف بودند (و مى گفتند كارى را كه خود رسول الله(ص) انجام نداده اند، ما حقّ نداريم انجام دهيم) قانع كرد . بارى به هشدار عمر ، ابوبكر زيد بن حارث را كه از پركارترين نويسندگان وحى ، و خود حافظ قرآن و داراى مصحفى اختصاصى بود نزد خود خواند ، و از او خواست كه با تشكيل هيأتى از كبار صحابه قرآن شناس ، بازنويس و تدوين نهايى قرآن را آغاز كند . مبحث بعدى درباره «همكارى زيد» است و بعدى درباره «سنجش كار زيد» و بعدى «انگيزه ابوبكر» .

9-فصل نهم «مصاحف همزمان ابوبكر» نام دارد . در اينجا بيست تن از كسانى را كه به داشتن نسخه اى از قرآن مشهور بوده اند (مانند حضرت على(ع) ، اُبى بن كعب ، عبدالله بن مسعود ، عبدالله بن عباس و ديگران) مطرح مى كند و اطلاعات ذيقيمتى (توأم با ارزيابى) درباره هريك به دست مى دهد .

10- فصل دهم «در زمان عمر» نام دارد .

11- فصل يازدهم درباره «يكى كردن مصاحف در زمان عثمان» است . اين امر سرنوشت ساز سترگ ـ كه مطلقاً بزرگترين دستاورد مسلمانان در تاريخ اسلام است ـ در حدود پنج سال از 24 يا 25 هجرى تا قبل از سال 30 هجرى) به طول كشيده است و نهايتاً با همت والاى زيد و هيئت همكار او «مصحف امام» (نسخه اصلى و رسمى قرآن عثمانى) تدوين و در شش نسخه همسان و يكسان بازنويسى و تكثير شد و هر كدام خاص يكى از مراكز مهم اسلامى گرديد . (مكه ، مدينه ، شام ، بصره ، كوفه و احتمالاً بحرين).

12- فصل دوازدهم درباره «خط قرآن» است .

13- فصل سيزدهم درباره «اعجام و نقطه گذارى» است . 

14- فصل چهاردهم درباره «آيه ها و سوره ها» است و به تفصيل از ترتيب سوره ها و نحوه توالى آنها سخن گفته است .

15- فصل پانزدهم درباره سوره هاى «مكى و مدنى در قرآن» است .

16- فصل شانزدهم درباره «سبب [= شأن] نزول» است .

17- فصل هفدهم درباره «ترجمه قرآن» است . و آمارى كه درباره تعداد زبانهايى كه قرآن كريم به آنها ترجمه شده ، يا تعداد ترجمه در هر زبانى ، دقيق نيست و قديمى است و در واقع تكرار اطلاعات و آمار و ارقامى است كه در همين زمينه در طبع اوّل همين كتاب آمده بوده است . (براى تفصيل و اطلاعات دقيق در اين باب -> مقاله «كتابشناسى جهانى ترجمه هاى قرآن مجيد» نوشته مرتضى اسعدى ، در نشر دانش ، كه در اين دانشنامه هم آمده است) . در اين فصل به پيشينه ديرينه ترجمه قرآن به اغلب زبانها اشاره شده است ، ولى جاى آن داشت كه بحث مفصل و مستوفايى راجع به ترجمه قرآن مجيد به زبان فارسى ـ كه 11 قرن سابقه دارد ، و اوّلين ترجمه اى كه على الاطلاق از قرآن صورت گرفته به فارسى بوده است ـ مطرح مى گرديد . مباحث اصلى تاريخ قرآن به همين فصل خاتمه مى يابد و پس از آن ملحقات و فهرستها آمده است . ملحقات عبارتند از :

1- جدول ترتيب زمانى سوره ها بر مبناى قرآنهاى مرسوم ؛

2- جدول ترتيب زمانى سوره ها بر مبناى نزول ؛

3- جدول تاريخى گاهشمار سيره رسول خدا(ص) و حوادث [همزمان] مهم جهان . در پايان فهرست منابع ، و سپس فهرست آيات قرآنى و اعلام و نظاير آن آمده است .

منابع :

«فصل نوينى در پژوهشهاى قرآن شناسى» در كتاب سير بى سلوك بهاء الدين خرمشاهى ؛ تاريخ قرآن ، محمود راميار.

منبع: مرکز فعالیتهای قرآنی دانشجويان کشور

نظرات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارید ...


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

طراحی سایت و بهینه سازی سایت از فرا سی ام اس