بررسي رويكردهاي ايگناس گلدزيهر

بررسي رويكردهاي ايگناس گلدزيهر(م 1921م)پيرامون روايت "سبعه احرف"

 
 نویسنده: مصطفي احمدي فر

                                         

 چكيده:

يكي از مهمترين مباحث تاريخ قرآن، موضوع روايت سبعه احرف است كه  در اين باره ديدگاههاي گوناگوني از ناحيه ي دانشمندان اسلامي سامان يافته و خاور شناسان نيزديد گاههايي را مطرح كرده اند.

ايگناس گلدزيهر(م1921م)، خاورشناس مجارستاني در بخشي از كتاب گرايشهاي تفسيري در ميان مسلمانان، ديدگاههايش را پيرامون روايت سبعه احرف آورده است. كه در اين نوشتار به بررسي ونقد آنها پرداخته شده است.

از جمله مباحث ياد شده در اين باره مي توان از: روايت سبعه احرف واضطراب نص در زمان پيامبر، رابطه اختلاف قراءات با روايت سبعه احرف، پراكندگي و پندار گرايي گلدزيهر وشباهت روايت سبعه احرف به راي تلمود، نام برد.

 كليد واژگان: قرآن، تاريخ قرآن، روايت سبعه احرف، خاورشناسان، ايگناس گلدزيهر.

 

الف) روايت سبعه احرف در ديدگاه دانشمندان فريقين:

كثرت و تعارض نظريات در معاني سبعه احرف، امر تحقيق را براي پژوهشگران دشوار ساخته است.

علت اين كثرت وتشتت آراء، روايات متعدد در معاني "سبعه احرف" مي باشد(بخاري 6/228 و 7/46؛ مسلم 2/202 و 2/233/1357 و 1/562؛ طبري 1/35/7-8 و 1/39/28 و1/42/45 و1/38/24؛ ترمذي 5/194؛ ابي داوود 2/102/1262).

زيرا كه هر دسته از روايات معناي خاصي را جلوه گري مي نمايد.

بعد از فحص وكنكاش در روايات مختلف اين باب، به بررسي و  نقد عمده ترين ديدگاهها مي پردازيم:

1- برخي مراد از سبعه احرف را هفت وجه از الفاظ مترادف برشمرده اند (زنجاني، ص45). واستدلال آنان به رواياتي است كه مفاد آنها جواز قرائت قرآن به الفاظ مختلف قريب المعني است(قسطاني7/452).

ولي با بررسي وپژوهش در اين باره مي توان گفت كه افزون بر اطلاق اين روايات، پذيرفتن اين نظريه، ما را مستلزم به تحريف قرآن مي نمايد، در حاليكه اين كتاب آسماني از آغاز تا كنون از تحريف مصون مانده است وقرآن فعلي بدون كاستي و زيادتي ، همان قرآني است كه بر پيامبر اكرم r نازل شده است، چرا كه حافظ وپاسدار قرآن، همان خداوند قادر و توانا است: انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون  ما قرآن را نازل كرديم و خود نگهدار آن خواهيم بود (حجر/ 9).

گذشته از آن، گواهي تاريخ، وجود كاتبان وحي، دعوت همه پيشوايان اسلام به قرآن موجودو خاتميت از ادله عدم تحريف قرآن هستندوغالب دانشمندان فريقين باقاطعيت تمام، تحريف قرآن را رد كردندو معتقدند كه قرآن كريم به هيچ وجه تحريف نشده و نخواهد شد(ر.ك: معرفت، صيانه القرآن من التحريف، ص 125 – 156).

ثانيا: اين نظريه، با برخي روايات پيامبر اكرمr، دال بر مخالفت حضرت با اختلاف اصحاب در قرائت ، تعارض دارد[1]( مركز الثقافه و المعارف القرآنيه 2/130/ح6و7).

ثالثا: باپذيرفتن اين نظريه، در فصاحت وبلاغت قرآن كريم خلل وارد مي شود، زيرا كه اگر تغييرات در كلمات قرآن مجاز باشد، قرآن قابل تحدي خواهد شد و قرآن كريم عاري از اعجازمي شود.

2-  گروه ديگري از انديشمندان اسلامي، مراد از نزول قرآن بر هفت حرف را، نزول قرآن به لهجه هاي فصيح قريش، هذيل، تميم، ازد، ربيعه، هوازن و سعد بن بكر مي دانند وآن را اين گونه لحاظ مي نمايند(احمد مختار عمر- عبدالعال سالم مكرم،1/70).

در نقد اين نظريه افزون بر پاسخهاي پيشين، مي توان به تعارض و مخالفت با روايت پيامبر اكرمr كه نزول قرآن را به خصوص لسان قريش مي دانستند، اشاره نمود. (بخاري 3/باب339/ص318؛ احمد مختار عمر- عبدالعال سالم مكرم 1/70).

3- برخي معتقدند كه روايت سبعه احرف به بطون و تاويلات اشاره دارد(فيض كاشاني 1/59).

در حاليكه قائلين اين نظريه به رواياتي تمسك جستند( طبري 1/12) كه حمل آنها بر روايت سبعه احرف امكان پذير نيست وبرخي از اين روايات بر اختلاف قرائت و تنوع بيانات قرآني، دلالت دارد.

4- عده اي از دانشمندان اسلامي به علت كثرت ودشوار بودن معاني سبعه احرف، متوقف شده اند.و روايات اين باب را دور افكنده اند(قسطاني 7/452؛ خوئي، ص193).

ولي تعدد معاني سبعه احرف باعث دور افكندن روايات نمي شود. زيرا با توجه به قرائن وشواهد گوناگون مي توان به معاني مقصود دست يافت.

نظر نگارنده:

با توجه به دسته بنديهاي مختلف روايات سبعه احرف و معاني متعددي كه از اين روايات برداشت مي شود، مي توان گفت كه روايات سبعه احرف ناظر به يك موضوع نيست بلكه در موضوعات مختلفي، معنا و مفهوم دارد بدين سان تعارضي كه برخي مدعي آن شده اند، دربين آنها متصور نيست و دقت در مفاد آنها اجمال را رفع مي نمايد.  

 

البته اين نكته بايد ضميمه گردد كه علماي اهل سنت مدعي تواتر معنوي[2]روايت سبعه احرف در جوامع حديثي خود شده اند، چون معتقدند بيست ويك صحابي اين حديث را از پيامبرr نقل كرده اند (سيوطي 1/78) در حاليكه علماي شيعه نه تنها اين حديث را متواتر نمي دانند بلكه حتي در رتبه استفاضه[3]قرار نداده اندو حتي برخي در اصل صدور آن از پيامبراكرمr ، قائل به نفي و ترديد گشته اند (خوئي،193).

مهمترين و گوياترين روايت نبوي در مورد روايت سبعه احرف در كتب اهل سنت  با تعبير" نزول قرآن به هفت حرف"(بخاري 6/228؛ مسلم 2/202؛ ترمذي5/194؛ طبري 1/35/7-8 و 1/39/28 و1/42/45 و1/38/24) و"قرائت بر هفت حرف"(بخاري 7/46؛‌ مسلم 2/233/1357 و 1/562؛ ابي داوود 2/102/1262)ذكر شده است.

 در مقابل از جمله دانشمندان و محققان گذشته ومتاخر شيعه كه قائل به خبر واحد بودن اين روايت نموده اند مي توان كسان زير را نام برد:

شيخ طوسي(م460) (طوسي، ص7)، طبرسي(م 548) (طبرسي ،ص38)، ‌محمد باقر مجلسي(م1111)(مجلسي 82/65)، محقق بحراني(م1121) (بحراني 8/99)، سيد محمد جواد حسيني عاملي(م1226)(حسيني عاملي 2/395)، شيخ محمد حسن نجفي(م 1266)(نجفي 9/294)، محدث نوري(1320ق)(نوري،ص186-191)، شيخ محمد جواد بلاغي(م 1352ق)(بلاغي، ص31)،ميرزا ابوالحسن شعراني(م1352ش)(شعراني، ص13)،آيه الله خوئي(م 1413)(خوئي، ص211 ) و بسياري از محققان كه شمارش نام يك يك آنان ميسر نيست.

 

 

ب) نگاهي به زيستنامه ي ايگناس گلدزيهر (م1931م):

"ايگناس گلدزيهر"[4]خاور شناس نامدار اتريشي در سال 1850ميلادي درشهراستولونيسبورگ زاده شد.

خانواده ي وي يهودي بودند.اوتحصيلات خود را در پايتخت مجارستان وتحصيلات دانشگاهي رادرلايپ زيك گذراند. رشته ي تحصيلي او دردانشگاه "مطالعات مشرق شناسي"بود.

گلدزيهر، درسال 1870 رساله دكتراي خود رازير نظرفلاشير به پايان رسانيد. موضوع رساله ي وي "پژوهش درباره "تنخوم اورشليمي "بود كه ازمفسران يهودي تورات در قرون وسطي به شمارمي رفت.

گلدزيهرپس ازدريافت درجه ي دكترا به بودا پست بازگشت ودرسال1872 به سمت دانشيار دانشگاه آن شهر برگزيده شد. اوپس ازيك سال دروين وليدن به شرق روكرد. ابتدا به سوريه وسپس به فلسطين ومصر رفت ودر سوريه با شيخ طاهرجزائري عضو مجمع ملي دمشق ومدير كتابخانه ظاهريه طرح دوستي ريخت وازاوبهره ها برد. در مصر گاهي به دانشگاه الازهررفت وآمد مي كرد واز درس هاي استادان وعلماي مصربهره مند مي شد. پس ازيك سال ونيم اقامت در مشرق اسلامي (سپتامبر1873تا آوريل سال بعد) به مجارستان بازگشت وبه فعاليتهاي علمي وتدريس در دانشگاهها پرداخت. وي سرانجام درسال1921ميلادي درگذشت.

اين خاور شناس يهودي درتطبيق ومطالعه ي متون ازخاورشناسان سرآمدبه شمار مي رفت ولي متأسفانه پژوهشهاي خويش رابا فرضيه سازي وخيال سازي قرين ساخته واز مخالفت با اسلام خودداري نورزيده است (حسيني طباطبايي، صص99-100؛ بدوي، ص328-336).

گلدزيهر از لحاظ شخصيت علمي،  شخصيتي برجسته بودومورد تمجيد وستايش برخي از دانشمندان قرار گرفته است( ر.ك: بدوي،328)وي از نويسنگان مقالات ودايره المعارف اسلامي بود و اين امر بر شهرت علمي او افزوده است.

وي زندگي آرام علمي ولي همواره با تلاش وحركتي وافر داشت(بدوي، 328). عبد الرحمان بدوي، شيوه او را چنين ارزياني مي نمايد:

(( شيوه او، شيوه معتدلي بود كه به وسيله آن توانست از دو خطر دوري كند: 1- خطر محدود نگري و سطحي نگري در روش علمي به معناي دقيق آن و خط افراط در زياده گويي و تفسير هاي دور از واقعيت ذهني در شيوه هاي وجداني و استدلالي. 2- تكيه گلد زيهر بر يافته هاي دروني و بينش عقلاني اين بود كه وي در مقارنات، چيرگي برجسته اي را نشان مي داد. اودرشناخت تمايزات در ريزه كاريهاي مذاهب در مقايسه با يكديگر تيز بين بود و اين در زمينه شخصي از زمينه هاي تمدن معنوي بود .

همچنين در شناخت تشابهات وار تباطات بين اديان و مذاهب يك دين ويا مسائلي كه از يك دين و يا مذهب در ديگري وجود دارد، تيز بيني و دقت بسياري داشت)).(بدوي،ص332).

ولكن داوري عبد الرحمان بدوي خالي از اشكال نيست. چونان كه در ادامه بدان اشاره مي گردد در برخي از كتابهاي گلد زيهر، افراطي گري هايي مشاهده مي شود به عنوان مثال در كتاب "گرايشهاي تفسيري در ميان مسلمانان"،  در فصل ششم به شيعيان وتفاسير آنها مي تازد و در ادامه شيعه را متهم به تحريف مي كند(رك: گلد زيهر،ص249).

وي از سال 1886هر ساله تحقيق و سلسله بحثهايي را عرضه مي نمود.برخي از اينها كتابهاي قطوري بودند كه حجم هر مجلداز آنها از چهارصد صفحه تجاوز مي كرد وبرخي مقالات با حجم متوسط بين بيست تا شصت صفحه بود. از وي تعليقات و نقدهايي بر كتابهاي منتشر شده نيز بجاي مانده است.آن گونه كه اين فهرست تاليفات او برمي آيد، مجموعه تحقيقاتش شامل592فقره مي شود(بدوي،332).

آثار بجاي مانده از گلد زيهر عبارتند از:

1-   گرايشهاي تفسيري در ميان مسلمانان[5]:  

اين كتاب را دكتر عبدالحكيم نجار، نويسنده مصري به عربي ترجمه نموده و حواشي مفيدي را بر آن نگاشته است وتوسط ناصر طباطبايي به فارسي برگردانده شده است. اين كتاب در ميان ديگر آثار گلدزيهر، مشهورتر است وكانون توجه ونقد ديگران قرار گرفته است.

اين كتاب با وجود غناي علمي به ويژه در باب تفسير نگاري شيعه خالي از نقص وحق پوشي نيست.

اين كتاب داراي شش فصل مي باشد:

فصل اول: اختصاص به دوره نخستين تفسير دارد. وي مي افزايد : در اين دوره هنوز متن واحد مورد اتفاقي از خود قرآن وجود ندارد ومصحفهاي مختلف ومتفاوتي در دست صحابه وتابعين وجود داردو همچنين در دوره نخستين اسلامي، هيچ گاه اين ميل وخواسته به وجود نيامد كه قرآن را با نص ومتن واحدي مورد پيروي قرار دهند(گلدزيهر، ص30).

گلدزيهر نشانه اختلاف ميان مصحفها وقرائات قرآني را در چند امر مي داند:

الف- فقدان نقطه واعراب در خط عربي  ب- اضافات صحابه در مصحفهايشان براي زدودن ابهام ج-  وجود شخص رسول خدا،  باعث به وجود آمدن اين موضوع بوده است. زيرا در حضور حضرت قرآن  به صورتهاي مختلفي تلاوت مي شد  د- پاسداشت قواعد عربيت(گلد زيهر، ص61-69).

گلدزيهرازمجموعه اين مسائل نتيجه مي گيرد كه هيچ شاهدي دال بر اين كه قرآن بر نص واقعي خودمانده است، دردست نيست(گلد زيهر، ص67).

فصل دوم: اختصاص به" تفسيرروايي" دارد.

وي در اين فصل پس از بررسي اوضاع حديث تا قرن دوم هجري به اصطلاحات وآراء برخي از مفسرين اوليه، خصوصا ابن عباس مي پردازد. وانديشه هاي علمي ابن عباس را برخواسته از انديشه هاي يهود مي داند (گلد زيهر، ص68).

در ادامه نويسنده بيشتر به طبري وتفسير او مي پردازد و معتقد است كه طبري در آراءتفسيري خود ميل به "انديشه هاي اعتزالي" دارد(گلد زيهر، ص106).

فصل سوم: اين فصل "تفسير در پرتوعقيده" نام دارد كه بيشتر  اختصاص  به آراءمعتزله واهل راي وتاثير گذاري آنان ومخالفت اهل حديث  واشاعره با اين دسته دارد (گلدزيهر، ص120).وي درادامه، تفسير كشاف زمخشري را نمونه اي از يك تفسير معتزلي مي داند (گلدزيهر ،ص125).

فصل چهارم: اين فصل به تفسير درپرتو تصوف اسلامي تعلق دارد. وي تصوف را در ابتداي تكوين اش زهد بسيطي توصيف مي نمايد كه بعد ها در انگاره "وحدت وجود " به اوج تكامل مي رسد. او عرفان را رويكردي مي داند كه بيشتر رنگ مايه ي نو افلاطوني دارد (گلدزيهر، ص   ) .

فصل پنجم:اختصاص به موضوع " تفسير درپرتو فرقه هاي ديني " دارد .

گلدزيهر دراين فصل مي كوشد تا نشان دهد شيعيان  كوشيده اند تا بسياري از آيات ذمي  قرآن را بر دشمنان اهل بيت وآيات مدحي را بر اهل بيت حمل كنند. او همچنين به اقليت شيعه كه مصحف عثماني را مصحفي تحريف شده مي دانند ، اشاره ي مفصلي دارد ( گلدزيهر، ص142) .

فصل ششم : فصل پاياني كتاب، "تفسير درپرتو تمدن اسلامي " نام دارد. وي در اين فصل در مقام مقايسه ي جنبه هاي ديني وفلسفي اسلام با روزگار جديد وهماهنگي آنها، مي باشد (گلدزيهر، ص289).

2-   سخنراني هايي درباره اسلام: اين  كتاب در واقع مجموع چند سخنراني علمي مؤلف درباره ي اسلام است كه آنها را با عنوان سخنراني هايي در باره ي اسلام گرد آورده ودر قالب كتابي مستقل منتشر نموده است اين كتاب نخست در سال 1910درشهر هيدلبرك منتشر گرديد ودراروپا به انگليسي ترجمه ودرسال 1981به چاپ رسيد ودر شرق اسلامي نيز كانون توجه قرار گرفت .ابتدا سه تن از مترجمان مصري، يعني دكتر محمد يوسف موسي ، استاد عبد العزيز عبدالحق ودكترعلي حسن عبدالقادر آن را با عنوان "العقيده والشريعه في الاسلام " به زبان عربي برگرداندند و در ذيل برخي صفحات، تعهليقات كوتاهي آوردندو راي مؤلف را مورد نقد و بررسي قرار دادند سپس علينقي منزوي كتاب ياد شده را از عربي به فارسي ترجمه نمودو اين اثر با عنوان "درسهايي از اسلام" انتشار يافت. مترجم، پاورقيهاي مترجمان مصري را حذف و تعليقاتي از خود بر كتاب افزوده است( بدوي، ص334 ).

3-   ظاهريه، مذهب و تاريخشان: اين پژوهش كه در سال 1884 ميلادي ارائه گرديد، پيش درآمدي برفقه مي باشد. وي در اين كتاب به مطالعات گسترده و مفصلي بخصوص در زمينه هاي اصول فقه و اصول مذاهب گوناگون فقهي و اجماع واختلاف بين ائمه مذاهب و ارتباط مذهب ظاهري و نيز تفاوتهاي آنها با يكديگر، مي پردازد(بدوي، ص 332).

4-   آداب الجدل عند الشيعه: به زبان آلماني و در سال 1874به چاپ رسيد(نجيب العقيقي، ص41).

5-   القدريه والمعتزله: اين كتاب در سال 1896 به چاپ رسيد(همان،ص 42).

6-   العقائد الشيعه عند المرجئه:اين كتاب در سال 1899به چاپ رسيد(همان).

7-   تصحيح كتاب"المعمرين"ابي حاتم سجستاني: اين كتاب در سال 1899به چاپ رسيد(همان).

8-   تصحيح كتاب"فضائل المستظهريه"غزالي: اين كتاب با مقدمه اي در هشتاد ويك صفحه اي در سال 1906در ليدن به چاپ رسيد(همان).

9-   تصحيح بخشي از كتاب"المستظهريه من فضائح الباطنيه": اين كتاب در سال 1906در ليدن به چاپ رسيد(همان).

مقالات و تحقيقات:

10-13-       مقالات" التقيه في الاسلام"و"الصحيفه الكامله السجاديه"و"الشيعه"و"الملل والنحل":  اين مقالات در المجله الشرقيه الآلمانيه در سال 1906به چاپ رسيدند(همان).

14- الحديث في الاسلام: اين مقاله در سال 1909در مجله الدراسات الآشوريه به چاپ رسيد (همان).

14- 18 - مقالات"اخوان الصفا"و"المعتزله"و"فخر الدين رازي"و"البخاري":اين مقالات به ترتيب در سالهاي 1910-1918-1912-  1915در مجله الاسلام به چاپ رسيدند(همان).

19- تكريم الاولياء في الاسلام: اين مقاله در سال1911 در عالم الاسلام به چاپ رسيد(همان).

20- اسلام ودين پارسي: اين مقاله در اولين كنفرانس بين المللي اديان كه در سال 1900در پاريس منعقد شد، ايراد گرديد ودر مجلد 43 مجله تاريخ اديان به چاپ رسيد . وي در اين مقاله، براي اولين بار تاثير دين بر دولت كسرايان(ايران) را در اسلام اوليه مطرح مي نمايد(بدوي، ص332).

21- موضعگيري در برابر علوم يوناني(حسيني طباطبايي، ص102).

دكتر عبد الرحمان بدوي ترجمه آنرا به زبان عربي  در كتاب "التراث اليوناني في الحضاره الاسلاميه" آورده است وي در اين مقاله مي كوشد تا نشان دهد كه امامان شيعه  مانند بزرگان اهل سنت با منطق يوناني مخالفت داشته اند(ر.ك: بدوي، ص332).

 

22- دراسه عن النبي:  اين مقاله در سال 1912در مجله آسيايي بريتانيا به چاپ رسيد (العقيقي، ص42).

23- الاجماع: اين مقاله در سال 1916در مجله مجمع علوم الفلسفه به چاپ رسيد (همان).

24و25- "البدعه" و" كشمكشها حول جايگاه حديث در اسلام": اين مقالات در سال 1942در مجله الدراسات العربيه به چاپ رسيدند (همان).

26-:عياده المريض:  اين مقاله در سال 1918در مجله الدراسات الاشوريه به چاپ رسيد (همان).

27- از وي اثري در موضوع تاريخ تفسير قرآن نيز بر جاي مانده است(بدوي، ص335).

28-ومجموعه آثار گلدزيهر تحت عنوان Gesammelt schriften در اروپا ضمن چندين مجلد به چاپ رسيده است(حسيني طباطبايي، ص102).

ومقالات ديگري هم از گلدزيهربر جاي مانده است به ويژه آنچه در دائره المعارف اسلام چاپ اروپا از وي آورده اند.

 

ج: ديدگاه گلدزيهر درباره روايت سبعة احرف:

گلدزيهر در قسمتي از كتاب " گرايشهاي تفسيري در ميان مسلمانان " پيرامون روايت سبعه احرف ديدگاههاي گوناگوني رامطرح نموده است كه در اينجا به بررسي ونقد عمده ترين ديدگاههاي وي مي پردازيم :

1- روايت سبعه احرف واضطراب نص قرآن كريم در زمان پيامبراكرمr:  

گلدزيهر در نخستين صفحات كتاب خود اشاره مي نمايد كه قرآن كريم به جهت تعدد قرائات، نص واحدي ندارد وهيچ كتابي از جهت اضطراب نص همانند قرآن نيست. او مي گويد:

((هيچ كتاب قانون گذاري يافت نمي شود كه جمعي معتقد باشند كه آن نص، وحي الهي و از قديمي ترين نصوص است وحال آنكه نص آن مضطرب و نا پايدار باشد؛ آنچنانكه اين اضطراب و ناپايداري در مورد قرآن يافت مي شود)).(گلد زيهر، ص29).

ووي در ادامه بر اين مهم اشاره دارد كه اضطراب نص قرآن به جهت اختلاف  درقرائات و تاييد آن از سوي پيامبر اكرمr به استناد روايت سبعه احرف مي باشد. وي معتقد است كه وجود وجوه هفتگانه حروف، موجبات اختلاف قرائات را فراهم گرديده است(گلد زيهر، صص60-61 ).                    

وي در بخشي ديگر از كتاب گرايشهاي تفسيري در ميان مسلمانان چنين مي گويد:

((اكنون نص واحدي براي قرآن موجود نيست..... ونصي هم كه تلقي به قبول شده است، مربوط به كتابت قرآن در زمان عثمان مي باشد كه به اهتمام او شكل گرفت)).(گلد زيهر،ص30).

نتايجي كه از اين گفتارها بر مي آيد اينست كه وي بر آنست كه كه قرآن كريم نص واحدي ندارد ودر زمان رسول خدا  همواره مورد هجوم اختلافات وتعارضات قرار داشته و حضرتr نتوانسته است متني عاري از هر گونه اضطراب را ارائه دهد و در دوره هاي بعد عثمان توانست كار نا تمام پيامبرr را تكميل كند ونص واحدي را بر همگان ارزاني دارد. ولي با اين حال باز هم قرآن كريم دستخوش تغييرات و تعارضات قرار گرفته است(رك:گلدزيهر، ص30).

ولي با بررسي و پژوهش در اين باره مي توان گفت كه گلدزيهر در راي خويش راه به خطا برده است چرا كه نص قرآن كريم نه تنها در عصر رسول خداrمورد اضطراب وتعارض قرار نگرفته است، بلكه امروزه قرآن كريم معتبر ترين كتاب در ميان كتب اديان الهي است كه دستخوش اضطراب وتعارض قرار نگرفته است و همواره از هرگونه اختلاف نص، مصون مانده است.

شيخ عبد الفتاح عبد الغني القاضي در نقد كلام گلدزيهر اينچنين مي گويد:

((بر نص قرآن كريم، هرگز اضطراب عارض نمي شود، همچنانكه دوگانگي وچيرگي بر آن راه ندارد)).(عبد الفتاح عبد الغني القاضي، ص11-12).

بررسي اضطراب ويا عدم اضطراب نص قرآن كريم، به نوعي منوط به جمع وتدوين در عصر رسول خداr داردچراكه اگر در زمان آن حضرتr، قرآن به عنوان يك كتاب الهي به صورت واحد و بايك نص در نيامده باشد، هر آيينه راي برخي از مستشرقين از جمله گلدزيهر صحيح مي باشد و اضطراب نص قرآن كريم به عنوان يك نظريه قابل پذيرش خواهد بوددر حاليكه شواهد وقرائن تاريخي متعددي از بزرگان و انديشمندان اسلامي، مبني بر تدوين كامل قرآن در زمان پيامبر اكرمr در منابع گوناگون به چشم مي خورد[6](زركشي  1/462؛ الحاكم نيشابوري 3/109؛ احمد بن حنبل5/182؛ ابن حجر 9/49؛ عاملي، ص82؛ كليني 1/601؛ طباطبايي 12/120؛ سيد بن طاووس، ص192؛ عسكري 1/213؛ الصغير،ص 85؛ صبحي صالح، ص71؛ حكيم، ص7و22؛ راميار، ص240-249؛ عتر، ص42).

   همچنين پيامبر اكرمr بر تعلم وحفظ قرآن (با يك نص) حريص بودند(سالم الحاج 1/312؛ زرقاني 1/240).و همواره اصحاب خويش را به  كتابت و حفظ قرآن تشويق مي نمودند واصحاب حضرت نيز در اغلب اوقات، مصحف خود را به صورت كتبي و لفظي به حضرت عرضه مي داشتند و حضرت بر كتابت و محفوظات آنها صحه مي گذاردند(رك: زرقاني  1/240-242). اصحاب حضرت نيز به كتابت قرآن كريم عنايت ويژه داشتند ودر حفظ وضبط و همچنين فهم و درك معاني آن بر يكديگرپيشي مي گرفتند(زرقاني 1/241).

اشكال ديگري كه بر كلام گلد زيهر وارد است اينست كه وي دليل اضطراب نص را وجود اختلاف قرائات بيان نمود در حاليكه قرائات مختلف، منجر به اختلاف در صورت و شكل مي شود نه در ماده ولفظ (سالم الحاج  1/340).

گلدزيهر، پس ازبيان اضطراب نص در زمان رسول خداrكه آن را نتيجه ي اختلاف قرائات  واحرف سبعه دانست، اينچنين عنوان نمود كه عثمان، قرآن را  ازحالت اضطراب خارج نمود وآنرابر نص واحدي جمع آوري كرد واز وجوه مختلف، يك وجه را برگزيد وقرآن رابه صورتي واحد بر همگان ارزاني داشت، درحالي كه با مقداري تأمل ودقت مي توان گفت كه، گلدزيهر بين قرائات سبع واحرف سبع خلط  نموده است، چرا كه عثمان، مصاحب اصحاب راكه بر قرائات مختلف بود يكسان سازي نمود وپديده توحيد مصاحف را از خود بر جاي گذاشت، نه اينكه از احرف سبعه يك وجه را اختيار كرده باشد (رك: الحاج سالم، 1/339-341).

2-رابطه ي اختلاف قرائات با روايت سبعه احرف :

با سرعت گرفتن اختلاف قرائات تا آغاز قرن چهارم، شخصي به نام ابن مجاهدكه در زمينه ي قرائات ازتبحر فوق العاده اي برخوردار بود، ازميان قرائات متعدد، هفت قرائت رابر اساس معيارهايي كه خود اعلام كرده بود، برگزيد واين قرائتهاي هفت گانه به خاطردو عامل اساسي مورد اقبال فراوان قرار گرفت و ساير قرائتها به بوته فراواني سپرده شد : 1- دقت وتبحرابن مجاهد درباز شناسي قرائتها 2- انطباق حصرقرائات از سوي ابن مجاهد در هفت قرائات با حديث مشهور "انزل القرآن علي سبعه احرف "كه در منابع حديثي، به پيامبرr نسبت داده شده است . بدين جهت برخي، به اشتباه گمان كرده اند كه مقصود از سبعه احرف دراين روايت همان قرائتهاي هفت گانه ابن مجاهد است وبرخي ابن مجاهد را كه باعث چنين اشتباهي شده، مورد نكوهش قرارداده اند.      

حتي برخي از صاحب نظران، حديث سبعه احرف را به معناي توسعه رحمت الهي نسبت به بندگان ارزيابي كرده وآن را بر اختلاف لهجه ها كه امري طبيعي است، حمل كرده اند واين چنين بين قرائات هفت گانه وسبعه احرف خلط  نموده اند (رك: معرفت، التمهيدفي علوم القرآن  2/81-98).

 بسياري از انديشمندان وخاورشناسان نيز بين اين دو مقوله نيز اشتباه كرده اندوگلدزيهر نيز از اين اشتباه مصون نمانده است گرچه با اين كه وي مدعي است كه هيچ رابطه اي بين حديث سبعه احرف با قرائات مختلف نيست (گلدزيهر، ص61)، ولي درمقام عمل، در جريان توحيد مصاحف كه توسط عثمان شكل گرفت،‌ دچار خلط بين اختلاف قرائات با روايت سبعه احرف گرديده است (سالم الحاج  1/340).

 

 

3- پراكندگي وپندار گرايي گلدزيهر وشباهت روايت سبعه احرف به راي تلمود:                     

 

ايگناس گلدزيهر در بخش اول كتاب گرايشهاي تفسيري در ميان مسلمانان ادعا مي كند كه كتابهاي اديان گذشته همانند قرآن داراي وجوه وقرائت گوناگون نيستند(گلدزيهر، صص29-30 ).

ولي درجاي ديگر سخن خود را نقص مي كند وروايت سبعه احرف را شبيه به راي تلمود در مورد فرو فرستادن تورات مي داند وادعا مي كند كه تورات به زبان هاي گوناگون نازل و وجوه متعددي درآن ديده مي شود (گلدزيهر، 60).

دكتر عبد الحكيم نجار، مترجم كتاب گرايشهاي تفسيري در ميان مسلمانان، در نقد كلام گلدزيهر مي گويد :

((مؤلف،‌ متن اوليه كتاب هاي اديان گذشته را نديده است، پس چگونه است كه ادعا مي كند آن كتابها  همانند قرآن داراي وجوه وقرائت هاي گونا گون نيستند ؟ با اينكه وي در جاي ديگر سخن خود را نقص مي كند وي در مورد تورات ادعا مي كند كه به زبان هاي گوناگو ن نازل شده است. آيا اين همانند نزول قرآن بر هفت حرف نيست؟ اما نصوص باقي مانده از كتاب هاي گذشتگان نيز داراي اختلافات گوناگوني است. حتي مؤلف آنجا كه در مورد حديث منقول از ابي الجلد سخن مي گويد اين پرسش را مطرح مي كند كه وي از كدام يك از نسخه هاي تورات براي تدريس استفاده مي كرده است؟ در اين سخن مي توان به اعتراف مؤلف به وجود داشتن نسخه هاي گوناگون تورات پي برد. اين سخن مؤلف موافق با آن چيزي است كه ابن حزم دركتاب الملل والنحل وابوالفداءدرمقدمه مختصر تاريخ بشر مي گويندكه از سه نسخه تورات نام مي برند.در مورد انجيل نيز همين موضوع صادق است زيرا بنا بر روايتهايي كه از حواريون شده است ميان انجيل هاي گوناگون اختلافات فراوان يافت مي شود( گلد زيهر،ص335).                             

همانطور كه از كلام عبد الحليم نجارآشكار شد، گلد زيهر در تحقيقات مباحث اسلامي غالبابه پراكندگي و پندار گرايي روي مي آورد(حسيني طباطبايي،ص 102).

علاوه برآن برخلاف كلام گلد زيهر، قرآن كريم داراي وجوه واضطراب نص نيست و واحد بودن نص قرآن كريم بر همگان آشكار است.[7]                                                                            

 پی نوشت:  

 

[1] .رك: در همين نوشتار،‌در ذيل عنوان ((روايت  سبعه احرف و اضطراب نص در زمان پيامبر اكرم r  ))

[2] .حديث متواتر، داراي دو قسم لفظي و معنوي است: الف) متواتر لفظي:خبري است كه همه ناقلان،مضمون آنرا يكسان وبا الفاظ واحدي ذكر مي كنند.ب) متواتر معنوي: خبري است كه همه ناقلان، مضمون واحدي را با عبارات مختلف نقل مي كنند وتطابق در معني يا به دلالت تضمني و يا به دلالت التزامي است(صبحي صالح،ص148-150).

[3] .حديث مستفيض به حديثي گويند كه راويان در سند هر خبري ، به مرز تواتر نرسيده، ولي در هر طبقه بيشتر از سه نفر باشند(مامقاني،1/128؛عاملي،ص4).

[4].Ignaz Goldziher.                                                                                                                                      

    [5] .Die Richtungen der Islamichen   Koranausleguny.                                                                      

[6] . براي بررسي  بيشتر در باره آراء مستشرقين در باب جمع قرآن ر.ك به پايان نامه: حيدري، اكبر، نقد وبررسي ديدكاه هاي مستشرقان در جمع قرآن ، دانشگاه فردوسي، 1387ش.

[7] .رك: در همين نوشتار، ذيل عنوان روايت سبعه احرف و اضطراب نص قرآن كريم در زمان پيامبر اكرمr.

 

فهرست منابع عربي و فارسي:

1-قرآن كريم،ترجمه ناصر مكارم شيرازي، قم، دار القرآن الكريم، چاپ دوم، 1373ش.

2- ابن حجر، احمد بن علي العسقلاني، فتح الباري بشرح صحيح البخاري،‌ قاهره، المطبعه السلفيه، 1380ق.

3- ابو داوود، سليمان بن اشعث، سنن ابي داوود، دارالاحياء السنه النبويه، بيروت، (بي تا).

4- بدوي، عبد الرحمان، فرهنگ كامل خاور شناسان، ترجمه شكر الله خاكرند، چاپ اول، قم، مر كز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1375ش.

5- بحراني، يوسف، الحدائق الناضره في احكام العتره الطاهره، دار الضواء، بيروت،1405ق.

6- بخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح البخاري، دارالفكر، بيروت،‌( بي تا).

7- بلاغي، محمد جواد، آلاءالرحمان في تفسير االقرآن، دارالاحياء التراث العربي، بيروت،(بي تا).

8- بهي، محمد، الفكر الاسلامي الحديث و صيله بالاستعمار الغربي، چاپ ششم، بيروت دارالفكر، 1973م.

9- ترمذي، محمد بن عيسي، سنن ترمذي، دارالاحياء السنه النبويه، بيروت، (بي تا).

10- الحاكم نيشابوري، ابو عبدالله، المستدرك علي الصحيحين، تحقيق عبد الرحمان مرعشلي، بيروت، دارالمعرفه، (بي تا).

11- حسيني طباطبايي، مصطفي، نقد آثار خاور شناسان، تهران، انتشارات چاپخش،1375ش.

12- حكيم، محمد باقر، علوم القرآن، تهران، المجمع العلمي الاسلامي، 1362ش.

13- خوئي، ابوالقاسم، البيان في تفسير القرآن، چاپخانه فروردين، الطبعه الثامنه، انوار الهدي، 1401ق.

14- راميار، محمود، تاريخ قرآن، انتشارات امير كبير، تهران،1362ش.

15-زرقاني، محمد عبد العظيم، مناهل العرفان في علوم القرآن، قاهره، مصر، دار ابن عفان،‌1422ق.

16- زركشي، محمد بن بهادر عبدالله، البرهان في علوم القرآن، تحقيق عبد الرحمان مرعشلي، حدي ذهبي و ابراهيم عبدالله كردي، بيروت دارالمعرفه، 1410ق/1990م.

17- زنجاني، ابوعبدالله، تاريخ قرآن، سازمان تبليغات اسلامي، تهران، 1404ق.

18- سالم الحاج، ساسي، نقد الخطاب الاستشراقي الظاهره الاستشراقيه و اثرها في الدراسات الاسلاميه، دارالمدار الاسلامي، بيروت،2002م.

19- سيد بن طاووس، سعد السعود، قم، انتشارات الشريف الرضي،(بي تا).

20- سيوطي، جلال الدين عبد الرحمان، الاتقان في علوم القرآن، منشورات الشريف، رضي، (بي تا).

21- صبحي، صالح، علوم الحديث و مصطلحه، انتشارات مكتب الحيدريه، قم، 1417ق.

22-               مباحث في علوم القرآن الكريم، قم، انتشارات الشريف الرضي،1372ق.

23- الصغير، محمد حسين علي، المستشرقون والدراسات القرآنيه، مركز النشر مكتب الاعلام، چاپ دوم، 1413ق.

24- طباطبايي، سيد محسن، العروه الوثقي، دارالاحياء التراث العربي، 1388ق.

25- طباطبائي، محمد حسين،‌الميزان في تفسير القرآن، بيروت، منشورات الاعلمي للمطبوعات، 1393ق.

26- طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، دار المعرفه، بيروت، 1408ق.

27- طبري، ابوجعفر محمد بن جرير، جامع البيان عن تاويل آي القرآن(تفسير طبري)، دارالفكر، بيروت، 1408ق.

28- عاملي، جعفرمرتضي، حقائق هامه حول القرآن الكريم، قم، مؤسسه النشر الاسلامي، 1410ق.

29- عاملي، محمد بهاء الدين، الوجيزه في علم الدرايه، منشورات المكتبه الاسلاميه الكبري، قم، 1396ق.

30- عتر، نورالدين، علوم القرآن الكريم، دمشق، دارالخير، الطبعه الاولي، 1414ق.

31- عسكري، مرتضي، القرآن الكريم وروايات المدرستين، المجمع العلمي الاسلامي، 1415ق.

32- العقيقي، نجيب، المستشرقون، قاهره، دارالمعارف، 1965م.

33- فيض كاشاني، محسن، الصافي، چاپ سوم، مكتبه الصدر، تهران،(بي تا).

34- قسطاني، شهاب الدين احمد بن محمد، ارشادالساري لشرح صحيح بخاري، دار الفكر، بيروت، 1421ق.

35- كاشاني، فتح الله، منهج الصادقين،‌تصحيح و پاورقي ميرزا ابوالحسن شعراني، تهران، كتابفروشي اسلاميه، 1340ش.

36- كليني، محمد بن يعقوب، الاصول في الكافي، تصحيح و تحقيقعلي اكبر غفاري، بيروت، دار التعارف، (بي تا).

37- گلدزيهر، ايگناس،‌گرايشهاي تفسيري در ميان مسلمانان، ترجمه ناصر طباطبايي، نشر ققنوس، تهران، 1383ش.

38- مامقاني، عبد الله، مقباس الهدايه، مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، قم، 1311ق.

39- مجلسي،محمد باقر،‌بحار الانوار الجامعه لدرراخبار الائمه الاطهار، مؤسسه الوفاء، بيروت، 1403ق.

40- مختارعمر، احمد- سالم مكرم، عبد العال، معجم القرائات القرآنيه، انتشارات اسوه، ايران، 1412ق.

41- مركز الثقافه و المعارف القرآنيه، علوم القرآن عند المفسرين، مطبعه مكتب الاعلام الاسلامي، چاپ اول، 1374ق.

42- مسلم، محمد، صحيح المسلم، دار الاحياء التراث العربي، بيروت، 1374ق.

43- نجفي، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرائع الاسلام، دارالاحياء التراث العربي،‌ بيروت،1981م.

44- معرفت، محمد هادي، التمهيد في علوم القرآن، قم، مؤسسه نشر اسلامي، 1412ق.

45-     صيانه القرآن من التحريف، قم، دار القرآن الكريم، چاپ اول، 1410ق

46- نوري، حسين بن محمد تقي، فصل الخطاب في تحريف كتاب رب الارباب، نسخه خطي مركز فرهنگ ومعارف، قم،‌ (بي تا).

 

 منبع: قرآني كوثر، شماره 35 ، تابستان 1389

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارید ...


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

طراحی سایت و بهینه سازی سایت از فرا سی ام اس