اگنایز گلدزیهر(Ignác Goldziher)

یکی از مهمترین آثار ایگناز گلدزیهر کتاب "درس فی الاسلام" این کتاب در سال ۱۹۱۰ میلادی به زبان آلمانی نگاشته و در سال ۱۹۴۶ توسط محمد یوسف موسی ،‌علی حسن عبدالقادر ، عبدالعزیز عبدالحق به عربی ترجمه و نام العقیده و الشریعه بر آن نهاده شد.

این کتاب در سال ۱۹۷۵ میلادی توسط علینقی منزوی از روی متن عربی به فارسی ترجمه شد و عنوان درس هایی درباره اسلام برای او نهاد .

 محمد غزالی مصری بر این کتاب نیز نقدی نوشت که صدر بلاغی آن را به فارسی برگرداند و نام آن را محاکمه‌ گلدزیهر صهیونیست نام نهاد . این مجموعه در اصل سخنرانی های ایشان است که از او گردآوری شده است با مقدمه غزالی .

 ابتدا سه تن ازمترجمان مصری، آن را با عنوان العقیده و الشریعه فی الاسلام به زبان عربی برگردانده اند و در ذیل برخی صفحات آن، تعلیقات کوتاهی آوردهاند و رای گلدزیهر را رد کرده اند. این سه تن محمد یوسف موسی و عبدالعزیز عبدالحق و علی حسن عبدالقادر نام دارند. نقد ایشان به دلیل اختصار، موردپسند دانشمند معاصر مصری، استاد محمد غزالی، قرار نگرفته و کتابی با عنوان «دفاع عن العقیده و الشریعه» در پاسخ گلدزیهر نگاشته و در مقدمه آن آمده است:

 حق آن است که این کتاب از بدترین آثاری است که درباره اسلام تالیف شده و از زشتترین طعنه هایی است که بر اسلام زده اند و حاشیه های اندکی که در ذیل پاره ای از صفحات در ترجمه عربی آن آمده، سدی محدود و کم توان در برابر امواج سرکش تهمت و ستم به شمار می آید .

 سپس،«کتاب العقیده و الشریعه فی الاسلامیه » بوسیله علینقی منزوی از عربی به فارسی ترجمه شده و با عنوان «درسهایی درباره اسلام» انتشار یافته است.

 مترجم، پاورقیهای استادان مصری راحذف کرده و تعلیقاتی از خود به کتاب افزوده است.

 سخنانی در نقد این کتاب

 همانطور که در در پیش از این گفته شد ، گلدزیهر تتبع بسیار در کتابها و رسایل مسلمانان داشته و آثارش معمولا از ذکر مآخذاسلامی انباشته است، ولی متاسفانه کار خود را با حسن نیت قرین نکرده و در تحقیق مباحث اسلامی غالبا به پندارگرایی روی آورده است. به علاوه گاهی در فهم تعابیر عربی در میماند و معانی نادرستی را به عبارات روشنی نسبت میدهد. سزاوار است برای اثبات هر کدام از این لغزشها نمونهای را دراینجا بیاوریم.

 گلدزیهر درباره اینکه قرآن کریم به پیامبر اسلام و مومنان وعده داده است که خداوند از آنان دفاع میکند.چنین می نویسد:

 در اینجا گمراهی افسانه آمیزی در شیوه تصور محمد ازوجود الله دارد؛ چون میرساند که خدا از مقام والای آسمانی خود پایین میآید تا شریک و یاور پیامبر در جهاد او باشد .

 ممکن است کسانی بپرسند که گلدزیهر این تصور افسانه آمیز را از کدام آیۀ قرآنی دریافته است؟ پاسخ این پرسش روشن است. گلدزیهر در همان صفحه از کتاب خود،   آیه ذیل را به عنوان استشهاد آورده است:

 إِنَّ اللَّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُور .

 درحقیقت خدا از کسانى که ایمان آورده اند دفاع میکند؛ که خداهیچ خیانت پیشه بسیار ناسپاس را دوست ندارد.

 آیا به راستی این آیه شریفه، نشان می‌دهد که خداوند برای دفاع از جبهه مؤمنان از آسمان پایین می‌آید و در جنگ شرکت می‌کند؟ یا این پندار را ذهن گلدزیهر ساخته و به آیه قرآن افزوده است؟

 به نظر می‌رسد هنگامی که گلدزیهر آیه قرآن را می‌خوانده، تحت تاثیر کتاب دینی خودش یعنی «تورات» قرار داشته و قرآن را با نگرش خاورشناسی یهودی تفسیر می‌کرده است؛ زیرا در «تورات» می‌خوانیم:

 «خداوند در روز، پیش روی قوم در ستون ابر می‌رفت تا راه را به ایشان دلالت کند و شبانگاه در ستون آتش، تا ایشان را روشنی بخشد و روز و شب راه روند.»

 «خداوند بر اردوی مصریان از ستون آتش و ابر نظر انداخت و اردوی مصریان را آشفته کرد و چرخ‌های عرابه ایشان را بیرون کرد تا آن‌ها را به سنگینی برانند و مصریان گفتند: از حضور بنی اسرائیل بگریزیم؛ زیرا خداوند برای ایشان با مصریان جنگ می‌کند».

 آری، گلدزیهر با توجه به توصیف تورات از اوصاف حق تعالی، اظهارات فوق را مطرح کرده است وگرنه، خدای توصیف شده در قرآن در تصور و احاطه هیچ کس در نمی‌آید؛ همان گونه که در قرآن آمده است:

 وَلاَ یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً.

 او بر همه اشیا، چیره و محیط است؛ همان گونه که در قرآن می‌فرماید:

 أَلاَ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ مُحِیطٌ.

 و به هیچ موجودی شبیه نیست، چنانچه آمده است:

 لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ.

 بنابراین، اگر در قرآن مجید از دفاع خدا سخن به میان است، بدیهی است که دفاع حضرت حق از مؤمنان، شبیه

 دفاع انسان‌ها از یکدیگر نمی‌باشد، بلکه حیّ داور دانا از راه تحکیم روحیه مومنان:

 أَنْزَلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى‏ رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ.

 و ایجاد ترس و رُعب در دل‌های کافران:

 سَأُلْقِی فِی  قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ .

 و امثال این امور آنان را نصرت و پیروزی می‌بخشد، نه با خرامیدن از آسمان و شرکت در جنگ‌های آدمیان! در واقع، امر اُنس ذهنی خاورشناس مجاری با «تورات»، سبب شده است تا از آیه شریفه قرآن چنان برداشتی را تلقی کند و سپس آن را به حضرت ختمی مرتبت نیز نسبت دهد.

 نمونه دیگر آن است که گلدزیهر عقیده داشته است که قرآن، حضرت ختمی مرتبت را «اسوه»، یعنی سرمشق و مقتدای مسلمانان معرفی نکرده است، بلکه این علمای علم کلام بوده‌اند که چنین ادّعایی را مطرح کرده‌اند؛ او در این باره اظهار داشته است:

 علم کلام در اسلام این مطلب را محقق شمرده است، بدین ترتیب که صورتی از پیامبر ترسیم نموده که قهرمانی برجسته و نمونه‌ای از بالاترین فضایل را مجسم می‌سازد، نه کسی که تنها ابزار وحی الهی بوده و وسیله نشر کلام خدا در میان مردم بی‌ایمان شمرده می‌شده است. با این‌که به نظر می‌رسد این را خود محمد نخواسته است؛ زیرا وی گفته که خداوند او را عنوان گواه و نویدبخش و بیم رسان و دعوت‌گر به سوی خدا، به فرمان او، و چراغی تابان فرستاده است؛ یعنی او راهنماست نه الگوی برتر، یا دست کم او سرمشق نیکو نیست مگر در پرتو امید به خدا و یاد بسیار از خدا.

 چنان‌که ملاحظه می‌شود، گلدزیهر در پایان سخن سخت به تنگنا افتاده است؛ زیرا آشکارا دیده که قرآن مجید در همان سوره احزاب که پیامبر را گواه و نویدبخش و بیم رسان و داعی الی الله و چراغ تابان خوانده، وی را «أُسْوَه حَسَنه سرمشقی نیکو» نیز توصیف کرده است (و او این وصف را در قرآن، انکار می‌کند)؛ از این رو، چاره‌ای اندیشیده و این قید را بر سخن خود می‌افزاید که از دیدگاه قرآن، پیامبر «سرمشق نیکو نیست مگر در پرتو امید به خدا و یاد بسیار از خدا».

 بی‌خبر از آن‌که این معنا، از ناآگاهی او نسبت به زبان عرب حکایت می‌کند؛ زیرا این قید در پی آیه، مربوط به کسانی است که باید از پیامبر پیروی کنند و او را سرمشق قرار دهند نه مربوط به خود پیامبر! که اگر چنین بود، جا داشت شرط مزبور به صورت:

 ان کان یرجوا الله…» بیاید، نه به شکل «لمن کان یرجوالله…» اصل آیه شریفه در قرآن کریم چنین است:

 لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَن کَانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً .

 برای هر کس در این‌جا به اصطلاح ادبی، «لمن کان یرجوالله» بدل از «لکم» شمرده می‌شود؛ چنان که زمخشری در تفسیر کشاف اظهار داشته است:

 لِمَن کَانَ یَرْجُوا اللَّهَ بدل من لکم کقوله: لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ.

 وانگهی به فرض آن که قرآن کریم قید کرده باشد: «پیامبر در صورتی سرمشق دیگران است که به خدا امید داشته و او را بسیار یاد کند» مگر رسول الله، چنین امیدی به خدا نداشت و او را اندک یاد می‌کرد؟! از این نیز که بگذریم، مگر قرآن مجید با صراحت نفرموده است:

 وَإِنَّکَ لَعَلَى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍ.

 آیا در قرآن کریم نیامده است که:

 قُلْ إِن کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ .

 و همچنین:

 وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ .

پس گلدزیهر چگونه به خود اجازه می‌دهد تا چنین اظهار نظری بکند؟! این ادّعای وی که قرآن، محمد را سرمشق اخلاقی مسلمانان قرار نداده است، چه سهمی از حقیقت دارد؟

 سید محمد ایازی در مورد این کتاب اظهار داشته است:

 پیش از قضاوت درباره مذاهب التفسیر الاسلامی مولف که اثر متاخر او می‌باشد، باید نگاهی هر چند کوتاه به کتاب درس‌هایی درباره اسلام که در عربی به العقیده و الشریعه انتشار یافته، بیندازیم تا معلوم شود که این نویسنده چه جهت‌گیری کلی داشته و هدف او در قبول سخنرانی‌های پاریس و تنظیم این یادداشت‌ها برای مخاطبان عصر خود چه بوده است.

 به نظر من اصول و چهارچوب اندیشه قرآنی و تفسیری گلدزیهر را این درس‌های اسلامی تشکیل می‌دهد. اگر طرح و اندیشه‌ای در مذاهب التفسیر داشته و آن‌ها

 را از زبان دیگران گفته و برجسته کرده، اما در این کتاب با شفافیت بیشتری آن‌ها را آشکار ساخته است.

 منبع: سایت محدث

 

 

نظرات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارید ...


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

طراحی سایت و بهینه سازی سایت از فرا سی ام اس