سيره پژوهى در غرب

فراز و فرود سيره پژوهى در غرب

مرورى بر كتاب سيره پژوهى در غرب, برگزيده متون و منابع

سيد على آقايى

 

درآمد

انتشار آثار غربى در باب حديث, سيره و سنّت نبوى در دو قرن اخير خصوصاً مقالات و كتاب هاى منتشر شده در دهه هاى پايانى قرن بيستم و آغاز قرن بيست و يكم ادبياتى نسبتاً غنى در اين حوزه پديد آورده كه پژوهشگران اين حوزه (اعم از مسلمان و غير مسلمان) را از آشنايى و فهم و سنجش آن گريزى نيست, به ويژه آشنايى با اين متون غالباً فوائدى علمى و روش شناختى در بردارد كه متأسفانه سال ها از حوزه هاى علمى و دانشگاهى و به تبع آن آثار پژوهشى ما غايب بوده است.

گستره مباحث و دامنه موضوعى سيره پژوهى و مطالعات تاريخ اسلام در غرب بسيار وسيع است, چه اين دست پژوهش ها از بررسى شرايط سياسى, اقتصادى, فرهنگى و دينى در منطقه جزيرة العرب پيش از اسلام گرفته تا وضعيت مسلمانان و حكومت اسلامى در دوران اموى و عباسى در سده هاى دوم و سوم ق را دربر مى گيرند, همچنين گرايش ها و رهيافت هاى متنوع پژوهشى در مطالعات سيره و تاريخ اسلام ديده مى شود, از جمله بررسى تحليلى روايات اسلامى, بررسى انتقادى متون و اسانيد روايات, مقايسه تطبيقى روايات اسلامى با گزارش هاى تاريخى و دينى يهودى و مسيحى, مطالعه باستان شناختى منطقه جزيرة العرب و نهايتاً پژوهش هاى سبك شناختى و گونه شناختى منابع اسلامى. البته مى توان مقصود از سيره پژوهى در غرب را به مطالعه در باب سيره پيامبر محدود كرد, چنان كه (اُرى ربين) در گردآورى مقالات در كتاب زندگانى محمد(ص) چنين كرده است.1

سيره پژوهى در غرب امرى پرفراز و نشيب بوده است. سابقه اين موضوع به قرون وسطى باز مى گردد. زمانى كه كتاب ها و ردّيه هايى عليه دين اسلام و شخصيت پيامبر تهيه و منتشر مى شد, اما بررسى هاى آكادميك و علمى در باب سيره و حيات پيامبر اسلام در غرب از اواسط قرن نوزدهم م در محافل دانشگاهى اروپايى و آمريكايى متداول شدند. با وجود اختلاف مبنايى وجه مشتركِ هر دو تكيه بر منابع اسلامى است; به عبارت ديگر محققانِ غربى در باب سيره نبوى تا آن زمان چندان نگران مسئله اعتبار تاريخى منابع اسلامى نبودند, هرچند وضع به همين منوال باقى نماند. در اواخر قرن نوزدهم م ايگناتس گلدتسيهر با انتشار جلد دوم كتاب مطالعات اسلامي2 در اعتبار روايات اسلامى ترديد كرد. به باور وى اغلبِ متون حديثى بازتاب اعتقادات, باورها و منظومه فكرى دوره هاى متأخر اسلامى اند و در همين فضا جعل و تدوين شده اند, لذا اين متون را نبايد منبع و مرجع تاريخى در تدوين سيره پيامبر و تاريخ صدر اسلام به شمار آورد. در نيمه قرن بيستم نيز (يوزف شاخت) در كتاب مبادى فقه اسلامي3 بار ديگر اعتبار و اصالت حديث در قرن نخست ق را مورد خدشه قرار داد. از نظرِ او رواياتى كه با سلسله سند خود به پيامبر يا يكى از صحابه مى رسند, در واقع محصول تحولات سياسى, فقهى و كلامى قرن دوم هجرى اند و درباره عصر پيامبر ارزش تاريخى ندارند. با اينكه استنتاجات افراطى گلدتسيهر و شاخت عمدتاً از مطالعه روايات فقهى حاصل شده بود, مدعاى ايشان به عموم روايات اسلامى تعميم يافت.

از اين پس, برخى مورّخان و سيره نويسان غربى روش شكاكانه گلدتسيهر و شاخت را سرلوحه پژوهش هاى خود درباره سيره پيامبر قرار دادند, هرچند در اين ميان بودند كسانى كه همچنان به رهيافت پيشين در سيره نگارى پيامبر پايبند ماندند و كتب خويش را بر مبناى مفاهيم و باورهاى كلى برآمده از همين روايات تدوين كردند.4 در دهه هاى هفتاد و هشتاد م چندين كتاب در باب سيره پيامبر و تاريخ اسلام منتشر شدند كه مؤلّفان آنها ديدگاه هاى گلدتسيهر و شاخت را به گونه اى منسجم تر پذيرفته و ارائه مى كردند. وجه مشترك در آراى همه ايشان اين بود كه در بازسازى سيره پيامبر اكرم و حوادث قرن نخست ق روايات منقول را به عنوان منبع تاريخى قبول نداشتند. از ميان ايشان (جان وَنزبرو) در كتاب محيط فرقه اي5 با روش خاص خويش يعنى تحليل ادبى حديث و متون حديثى امكانِ هرگونه بازسازى تاريخى حوادث صدر اسلام را رد كرد و معضل منابع را به جدى ترين صورت مطرح كرد. به اعتقاد وى برخلاف تصور پيشينيان منابعِ كهن اسلامى درصددِ بيان آنچه واقعاً درصدر اسلام روى داده نيستند, بلكه صرفاً نشان مى دهند مؤلفان متأخر آنها چه مى انديشيده اند. دو شاگرد وَنزبرو به نام هاى (پاتريشيا كرونه) و (مايكل كوك) در كتاب مشترك و افراطى شان هاجريسم6 كوشيدند براى جبران اين معضل با تكيه بر منابع غيراسلامى چون كتيبه ها, سنگ نبشته ها و شواهد سكّه شناختى از محيط پيرامونى جهان اسلام كه ظاهراً شواهد و مداركى بى طرف و خنثى به نظر مى رسيدند, به بازسازى بيرونى از تاريخ صدر اسلام اقدام كنند. افراط ايشان چنان اوج گرفت كه حتى در وثاقت متن قرآن كريم براى بازنمايى تعاليم و مواعظ پيامبر اكرم ترديد نكردند و در نتيجه آخرين و معتبرترين منبع در ثبت تاريخ صدر اسلام يعنى قرآن كريم هم از دسترس خارج شد و به تبعِ آن امكانِ تدوين سيره پيامبر عملاً منتفى گشت.

پس نگاه غربيان به سيره نبوى و سنت اسلامى و روش ايشان در حديث پژوهى دو دوره مهم را پشت سر گذاشته است; نخست دوره اعتماد بر منابع حديثى و تاريخى و دوم دوره تشكيك در اصالت تاريخى منقولات روايى. امروزه سيره پژوهى پيامبر در غرب بر سر دو راهى مانده است: از يك سو بدون نقّادى منابع سيره نمى تواند به تدوين تاريخچه اى اززندگى پيامبر دست يازد و از سوى ديگر چون به نقّادى متون و منابع كهن اسلامى مى پردازد از تدوين سيره و تاريخ زندگانى وى عاجز مى ماند. حال آيا محقّق غربى راه برون رفتى از اين تنگنا پيش روى خود دارد؟

هارالد موتسكى از حديث پژوهان معاصر غربى در مقدمه كتاب خود7 اظهار خوش بينانه بر اين باور است كه ترديدهاى گذشتگان در اعتبار وثاقت منابعِ اسلامى از جهات متعددى خدشه ناپذير است, زيرا نقد منابع روايى سيره پيامبر به طور نظام مند صورت نگرفته و گزينش نخستين تدوين كنندگان سيره نبوى در غرب سليقه اى بوده است, به علاوه در روش هاى ارزيابى و سنجش اعتبار روايات سيره تاكنون كم تر مداقّه شده است, به طورى كه تقريباً هيچ ملاكى در مقايسه متن روايات وجود نداشته است و تحليل اسناد روايات نيز با وجود اندك پيشرفت هايى كه در يكى دو دهه اخير در آن صورت گرفته است به ندرت در باب روايات سيره به كار گرفته شده است, افزون بر اينكه شكاكيت غربيان در اعتبار منابع اسلامى برآمده از مطالعات درباب روايات فقهى بوده است و تعميم آن به همه اقسام روايات همچنان محل بحث و مناقشه است, مهم تر از همه اينكه كتاب هايى كه تاكنون درباره سيره و تاريخ زندگى پيامبر تأليف شده اند, دامنه محدودى از منابع را كه صرفاً در قرن سوم ق تدوين يافته اند, دربر مى گيرد بى آنكه روايات موجود در اين منابع به گونه اى روشمند بررسى و با روايات كهن تر مقايسه شده باشند, بر اينها بايست شمارى از منابع تازه ياب را ـ از نوع كهن يا متأخر كه در دهه هاى اخير منتشر شده و به تازگى در دسترس محققان قرار گرفته ـ افزود كه مى توانند مطالعه و تحقيق در باب روايات سيره نبوى را قوت بخشيده و چه بسا بر پاره اى نقاط مبهم در اعتبار منابع سيره پرتوهايى تازه افكنند.8

درباره كتاب سيره پژوهى در غرب

 

كتاب سيره پژوهى در غرب گزيده اى از آخرين و مهم ترين مقالات در زمينه سيره پژوهى, حديث پژوهى و شناخت تاريخ صدر اسلام در ميان غربيان است. ظاهراً معيار ويراستارِ كتاب در گزينش نوزده مقاله از ميان انبوه مقالات و كتاب هاى تأليفى در اين حوزه, اين بوده است كه گرايش هاى اصلى و رايج در سيره پژوهى غربى نمايانده شوند كه بالطبع مشتمل بر عنوان ها و موضوع هاى متنوعى اند. در سال هاى اخير تقريباً با انگيزه اى مشابه دو كتاب منتشر شده كه مشتمل بر مهم ترين مقالات منتشر شده در باب سيره پژوهى در غرب اند; يكى زندگانى محمد به سرويراستارى اُرى رُبين9 و ديگر سيره نگارى پيامبر: معضل منابع به سرويراستارى هارالد موتسكي10 كه در هر دو مجموعه مقالاتى در باب سيره چاپ شده است.11 هفت مقاله12 از مجموعه مقالات كتاب سيره پژوهى در غرب به درستى از اين دو كتاب اخذ شده اند, چه اين دو كتاب خود عصاره اى از آخرين و اثرگذارترين پژوهش هاى غربى اند.

سيره پژوهى در غرب از دو بخش فارسى و لاتين تشكيل شده است; در بخش نخست (از راست به چپ) تلخيص (و در مواردى ترجمه كامل)13 مقالات آمده و در بخش دوم (از چپ به راست) اصل انگليسى مقالات بدون تغيير در حروف چينى و صفحه بندى افست شده است. مشابه اين ساختار دو بخشى كه ظاهراً در نشر داخلى چندان رايج نيست, پيشتر در مجموعه اى شش جلدى با عنوان كلى بولتن مرجع به كار گرفته شده كه از قضا سرويراستار كتاب حاضر سرويراستارى يكى از مجلدات آن (درباره قرآن پژوهى در غرب) را به عهده داشته است.14

ظاهراً در كتابِ حاضر رويه ثابتى در تلخيص مقالات رعايت نشده است, چه سليقه متفاوت مترجمان در آن نمودار است, چنان كه تلخيص برخى مقالات به معرفى بسيار كوتاه تقليل يافته15 و در مواردى هدف اصلى نويسنده مقاله ـ دست كم از نظر نگارنده اين سطور ـ در متن تلخيص شده ناديده گرفته شده است,16 همچنين الگوى تلخيص مقالات نيز يكسان نيست; در بعضى مقالات گزارش از زبان مترجم (يا به عبارت بهتر تلخيص كننده) درباره محتواى مقاله آمده و در برخى ديگر تنها متن اصلى تلخيص شده, در حالى كه گوينده اول شخص در متن همچنان مؤلف مقاله است.

شايد مهم ترين فايده چنين آثارى همان طور كه در مقدمه كتاب حاضر نيز به آن اشاره شده است, اين است كه گلچينى از آخرين مقالات و پژوهش هاى اسلام شناسان غربى را در اختيار محققان حوزه و دانشگاه قرار مى دهد كه بسا سخت به منابعِ اصليِ آن دسترسى دارند, به علاوه با ارائه گزارشى كلى از محتوا و مضمونِ مقالات انتخاب را براى خوانندگان ساده تر مى سازد; از اين رو مى توان انتظار داشت انتشار چنين كتاب هايى همواره با استقبال جامعه پژوهشى مواجه شود و البته بديهى است كه اين قبيل آثار هيچ مخاطب عامى را مدنظر قرار نداده و نشر اين مطالب به هيچ روى به منزله صحه گذاشتن بر تمامى محتواى آنها نيست.17

روش هاى ارزيابى و تاريخ گذارى منابع و روايات اسلامى

 

به نظر مى رسد بيشترين بهره اى كه اهل تحقيق از مطالعه اين كتاب و به طور كلى مطالعات اسلام شناسان غربى خواهند برد, آشنايى با روش ها و رهيافت هاى جديد علمى است كه غالباً در محافل دانشگاهى و حوزوى ناشناخته مانده است. نمونه اى از اين دست روش ها تحليل سندى روايات اسلامى است كه در پاره اى از پژوهش هاى اخير غربى به آن توجه شده است. پيشينه اين روش به تحقيقات يوزف شاخت درباره روايات فقهى باز مى گردد, ولى پيشتاز استفاده از اين روى مستشرق هلندى (خوتير يُنبُل)18 است كه علاوه بر اصلاحات نظرى و روش شناختى در سطح گسترده اى آن را به كار گرفته است. به نظر او اسانيد روايات حاوى اطلاعات ارزشمندى است كه غالباً حديث پژوهان غربى به آن ها بى توجه بوده اند. وى با بهره گيرى از نتايج پژوهش هاى انجام يافته پيشين شيوه خاصى براى تحليل اسانيد ابداع كرده و تعداد درخور توجهى از روايات را بدين شيوه سنجيده است.19 از نگاه وى هرتلاشى براى بازسازى حوادث رخ داده در سده هاى نخست اسلامى (يعنى قرن اول و دوم) بدون استخراج افشره اطلاعات تاريخى موجود در اسانيد كارى ناتمام محسوب مى شود و تا زمانى كه نقش راويان موجود در اسانيد روايت در جعل, عبارت سازى, داستان پردازى, گزينش يا صرفاً نقل متون مستند به اين اسانيد بررسى نشود, فهرست بردارى ساده اسانيد نه تنها نتيجه اى در برندارد, بلكه فقط به آشفتگى موضوع مى انجامد.

در مقاله (جامعه نخستين اسلامى: درآمدى به اصطلاح شناسى حديثى خوتير ينبُل)20 نخست روش شناسى خاص وى در تحليل اسانيد احاديث و اخبار تبيين شده و آن گاه نحوه اعمال آن در مجموعه اى از اخبار تاريخى درباره وقايع صدر اسلام به اجمال آمده است.21

تحليل سندى ـ متنى روايت اسلامى از ديگر روش هايى است كه به تازگى در حديث پژوهى غربى مورد توجه و اقبال واقع شده است.22 برخى از محققان در مقابل ديدگاه شكاكانه گلدتسيهر و شاخت به روايات جستجوى معيارى براى تمايز روايات اصيل و مجعول به اين شيوه روى آورده اند, روشى كه سال ها پيش از سوى كرامرز23 و فان إس24 به كار گرفته شد, اما مدتى مغفول ماند تا اينكه يك دهه بعد موتسكى, شوئِلِر و گوركه آن را مجدداً پى گرفتند. اين روش پيوستگى احاديث با رجالى كه در سند حديث بازتاب يافته و متن حديث مى آزمايد و بر مبناى آن مى توان دريافت كه آيا روايات يا روايات مورد نظر در سده نخست ق هم نقل مى شده است يا نه. البته اينكه آن روايت از پيامبر صادر شده يا شخص ديگر از دسترس اين روش خارج است.

در تحليل تركيبى اسناد و متن با مقايسه متون و اسانيدِ نسخه هاى مختلف يك روايت در جوامع حديثى موجود تاريخِ نقل آن روايت رديابى مى شود. اين روشِ تحليلى مبتنى بر چند فرض است: اول, گوناگونى هاى يك روايت در جوامع مختلف نتيجه فرايند نقل روايت است و غالباً يك متن اصيل وجود داشته كه متن هاى مختلف ديگر از آن مشتق شده اند; دوم, اسانيد روايات مختلف مسيرهاى واقعى نقلِ روايت را منعكس مى سازد, چنان كه زنجيره هاى مختلف راويان حديث غالباً به يك شخص (حلقه مشترك) باز مى گردد; سوم, شباهت هاى متنى كه با حلقه مشترك در اسناد متناظر است نمونه هاى محتمل براى نقل واقعى و اصيل روايت اند. بنابراين روش تحليل اسناد ـ متن شامل مراحل زير است:

1. گردآورى همه نسخه هاى مختلف إسناد; 2. ترسيم طُرُق نقل در شبكه اسناد براى مشخص شدن طبقات مختلف راويان و كشف حلقه مشترك; 3. مقايسه متن هاى گوناگون نسخه هاى مختلف روايت براى تعيين موارد تشابه و اختلاف با توجه به ساختار و واژه هاى به كار رفته در آنها; 4. مقايسه نتايج تحليل اسناد و تحليل متن با يكديگر و آشكار شدن تاريخ تقريبى از نخستين مراحل انتشار عمومى روايت و نيز روشن شدن متقدم ترين ناقل روايت و كسانى كه در جريانِ نقل متنِ آن را تغيير داده اند.

مؤلفان پنج مقاله از كتاب حاضر25 براى مقصودِ پيش گفته از اين روش بهره گرفته اند. اندرياس گُركِه26 و گِرِگور شوئِلِر27 كوشيده اند با بهره گيرى از اين روش در زمينه روايات سيره منتسب به عُروة بن زبير (23 ـ 93 ق) درستى اين انتساب را درباره دو نمونه از وقايع سيره نبوى (صلح حديبيه و هجرت) در منابع اسلامى ثابت كنند. هارالد موتسكى نيز با الگوى مشابهى روايات جمع و تدوين قرآن و يكى از گزارش هاى مغازى را بررسى كرده است. موتسكى در مقاله (جمع و تدوين قرآن) پس از طرح ديدگاه هاى مختلف در ميان اسلام شناسان غربى درباره موضوع جمع قرآن به كمك روش تحليل اسناد ـ متنى روايات تاريخى اين ديدگاه ها را در مقابل ديدگاه رايج اسلامى محك مى زند و نهايتاً چنين نتيجه گيرى مى كند كه با وجود جعل و تحريف در برخى رواياتِ جمع قرآن بايست پذيرفت كه اخبار و گزارش هاى مسلمانان نسبت به زمانى كه محققان غربى تاكنون براى آنها فرض كرده اند, بسيار قديمى تر و به زمان وقايع ادعاشده نزديك ترند.

اما اين روش هاى جديد يكسره مقبول همه پژوهشگران غربى واقع نشده و كسانى در صحت و اعتبار نتايج حاصل از اين روش ها ترديد كرده اند, از جمله اينان مايكل كوك است كه در مطالعاتِ مختلف خود ترديدهاى خويش را درباره اين روش ابراز داشته اند. يكى از مقالات (تاريخ گذارى روايات آخرالزمان)28 است كه در آن كوشيده با انتخاب دسته اى از روايات (آخر الزمان) كه مى توان آنها را برپايه شواهد و ادله درونى تاريخ گذارى كرد, درستى نتايج حاصل از تاريخ گذارى بر مبناى تحليل هاى اسنادى را محك بزند و نهايتاً به اين نتيجه رسيده است كه در هيچ يك از موارد تاريخ گذارى بر پايه شواهد درونى روايات با تاريخ گذارى مبتنى بر تحليل هاى اسنادى مطابقت ندارد. در پايان مقاله وى با لحنى كنايه آميز اظهار مى دارد كه اين روش ها صرفاً در مواردى به كار مى آيند كه تاريخ گذارى بر اساس شواهد درونى در آنها چندان ممكن نيست.

ديگر روش ها و رويكردها در مطالعات سيره

 

مقاله (تاريخ و سنت مقدّس: زندگينامه دشوار محمد(ص)29 اثر ژاكلين شابي30 نيز حاوى ملاحظات ارزنده اى در باب مسائل و مشكلات تحقيق تاريخى درباره حيات پيامبر اسلام است. به عقيده او بايد از نظر روش شناختى ميان آنچه به راستى تاريخ است و آنچه سنت منقول و مقدس است, تفكيك كرد; از اين رو وى در قرآن به عنوان منبعى تاريخى براى بازنمايى وقايع صدر اسلام خصوصاً دوران مكى ترديد دارد و معتقد است بايد نخست فضا و محيطى كه قرآن در آن شكل گرفته, بازسازى كرد و به كمك آن معانى واژگان و آيات قرآنى را دريافت, در اين صورت مى توان چهره تاريخى پيامبر را از تصاوير و داستان هاى غيرتاريخى و مقدس كه پيرامون او شكل گرفته, تمايز داد.

در مقاله (جستجوى محمد(ص) تاريخى)31 از ادوارد پيترز32 نيز همين موضوع از زاويه اى ديگر تحليل شده است. پيترز در اين مقاله كوشيده است نشان دهد چه اندازه مى توان بر مبناى ابزارها و روش هاى انتقادى كه مورّخان غربى براى ترسيم تصويرى موجه و معتبر از عيساى ناصرى و زندگى او به كار گرفته اند, تصوير متناظرى از محمد(ص) ترسيم كرد. بدين منظور وى با احصاى منابع موجود و بررسى ويژگى هاى آنها امكانِ به كارگيرى روش هاى انتقادى مطالعات مسيحى درباره منابع اسلامى را تحليل مى كند و در ضمن هر بررسى و تحليل گزارشى نقادانه از نتايج پژوهش ها و نظريه پردازى هاى مرتبط خاورشناسان ارائه مى دهد; بنابراين مى توان اين مقاله را منبع شناسى تحليل منابع موردنياز براى مطالعه تاريخ صدر اسلام و كتاب شناسى نقادانه تأليفات مرتبط با اين زمينه دانست كه با نشان دادن فرصت ها و محدوديت هاى موجود در اين مسير دورنمايى واقع بينانه از پژوهش هاى تاريخى ثمربخش فراروى محققان در باب سيره پيامبر, بستر اجتماعى حيات وى و فراتر از آن خاستگاه(هاى) اسلام به تصوير مى كشد.

روشن است مقالات فوق علاوه بر فوائد روش شناختى از نظر محتوا و مضمون نيز حاوى اطلاعاتى ارزشمندند, همچنان كه ساير مقاله هاى اين مجموعه. گرچه در متن مقالات ـ و به تبع آن در ترجمه و تلخيص آنها ـ به روشنى بر روش پژوهشى اتخاذ شده در مقالات تصريح نشده, اما يكسره خالى از فوائد روش شناختى نيستند و مى توان از مقدمات و نتايج مقاله ها روشِ حاكم بر آن را استنباط كرد و به عنوان الگو در موارد مشابه به كار گرفت. مطلب اول به ويژه درباره مقاله (جمع و تدوين قرآن) موتسكى صادق است كه علاوه بر مرور اجمالى بر مسئله جمع و تدوين قرآن در ميان دانشمندان مسلمان و محققان غربى با بهره گيرى از دستاوردهاى روش شناختى نوين ملاحظاتى اساسى درباره ديدگاه هاى غربيان در اين موضوع طرح كرده است.

درباره منابع مطالعات سيره

 

يكى ديگر از مسائل مهم در سيره پژوهى غربى بحث و بررسى منابع و ارزيابى ميزان اعتبار گزارش هاى موجود در اين منابع است كه اين موضوع در مقاله نخست اين كتاب از اُرى رُبين33 بررسى شده است. همان طور كه پيشتر اشاره شد, نخستين مطالعات و پژوهش هاى خاورشناسان در باب حيات پيامبر مبتنى بر منابع اسلامى بوده است, به ويژه در دهه هاى پايانى قرن نوزدهم و نيمه اول قرن بيستم كه برخى نسخ مخطوط منابع قديم سيره و تاريخ اسلامى كشف و با ويرايش و تصحيح غربيان منتشر شد. بنابراين در طول قرن بيستم چهار منبع اصلى از ميان تواريخ و سيره نگارى هاى اسلامى در دسترس پژوهشگران غربى قرار گرفت كه عبارت بودند از: مغازى واقدى, سيرة ابن اسحاق (ابن هشام), طبقات ابن سعد, و تاريخ طبرى.34 بدين ترتيب در طول قرن بيستم مراجعِ اصلى غربيان در شناخت سيره نبوى علاوه بر قرآن كريم و برخى از صحاح ستّه اين چهار كتاب بوده اند. كهن ترين اين منابع اثر ابن اسحاق است كه درسه بخش (المبتداء, المبعث و المغازى) اخبار موجود در زندگى پيامبر را گرد آورده است. البته روايات تدوين شده ابن اسحاق در چند تحرير به روايت شاگردانش باقى مانده كه مشهورترين آنها صورت تهذيب شده عبدالملك بن هشام است و در دسترس مى باشد. كسانى چون فرانتس بوهل در مقدمه آلمانى ترجمه سيره ابن اسحاق,35 رودُلف زلهايم در مقاله (پيامبر, خليفه و تاريخ36) و ميكلوش مورانى در تك نگارى خود37 در اين باره آن را بررسى كرده اند.

متونى كه قبل از تلاش ابن اسحاق در تدوين سيره در منابع اسلامى به آنها اشاره شد, به نحو مستقل باقى نمانده و تنها گاه نقل قول هايى در منابع متأخر از آنها به جاى مانده است. در ميان تحقيقات جديد, يوزف هورويتس, 38 فواد سزگين, 39 عبدالعزيز دوري40 به تحقيق درباره سيره نگاران پرداخته اند و به تفصيل از جريان تدوين سيره نگارى و نقل قول هاى موجود از آنها اشاره كرده اند, حتى تلاش هايى براى بازسازى برخى متون كهن سيره نيز انجام گرفته است. نخستين گام ها در بازسازى متون سيره مبتنى بر گردآورى رواياتى بوده كه در منابع به مأخذ آنها تصريح شده است. اما امروزه در پى تلاش هاى متعدد در شناخت ماهيت تدوين در قرن اول و دوم و نيز ماهيت و كاركرد اسناد سعى مى شود متون سيره و حتى تحريرهاى مختلف آن بازسازى شوند. از جمله كارهاى انجام يافته در بازسازى متون سيره قبل از ابن اسحاق تلاش هايى است كه به منظور بازسازى سيره عروة بن زبير, يكى از مهم ترين چهره هاى گردآورنده روايات سيره, صورت گرفته است.41 تك نگارى (گوردن دارنل نيوبى) در بازسازى بخش (مبتداء) سيره ابن اسحاق42 نيز در اين زمره قرار مى گيرد.

اگرچه درباره منابع اصلى و كهن درباب سيره نبوى مطالعات دقيق و مقبولى از سوى غربيان صورت گرفته, اما سنت سيره و مغازى شيعى اعم از زيدى, اسماعيلى و امامى چندان مورد توجه نبوده است. اين امر تا حدى معلول اين واقعيت است كه آثار شيعى كهن در دسترس نبوده يا همچنان در قالب نسخ خطى باقى مانده اند و تأليفات بعدى برجاى مانده نيز به معناى دقيق كلمه به سيره و مغازى نمى پردازند. ماهر جرّار در مقاله (سيره اهل الكساء: نخستين منابع شيعى درباره زندگى نامه پيامبر)43 به مسئله منابع سيره در سنت روايى شيعه امامى پرداخته است. به نظر وى منابع سيره شيعى سه دسته اند: دسته نخست جوامع روايى اوليه كه غالباً حاوى روايات فقهى اند و برخلاف مصنّفات سنى فصلِ خاصى ناظر به تاريخ يا مغازى ندارند, هرچند روايات مجزايى را شامل مى شوند كه ابعادى از زندگى پيامبر را ترسيم مى كنند; گروه دوم منابع را آثار تفسيرى تشكيل مى دهند كه در اين بين تفسيرِ على بن ابراهيم قمى (متوفى بعد از 307) اهميت فوق العاده اى دارد; گروه سوم آثارى درباره زندگى دوازده امام است كه سرشتى مدح آميز دارند, ولى مقدار معتنابهى از مطالب مأخوذ از نوع سيره و مغازى را شامل مى شوند. به علاوه بحارالانوار اثر دائرة المعارفى مجلسى (متوفى 1111) براى مطالعه سنت شيعى منبعى حياتى است و گنجينه اى از روايات و مطالب اوليه رااز آثار كهن در خود جاى داده است. ماهر جرّار بر آن است تا با استفاده از منابعِ فوق منابعِ اوليه اى را كه مأخذ مطالب آنها بوده اند, بازسازى كند. بدين منظور وى با رديابى داده هاى موجود در منابع و مجموعه هاى رجالى نقل هاى منسوب به يكى از مؤلفان متقدم يعنى أبان بن عثمان احمر را جدا كرده و به اين نحو مى كوشد نقادانه با اخبارش مواجه شود, منابعش را بررسى كرده و اين مطالب را با مطالب مؤلّفان مشهور اوليه نظير ابن اسحاق و واقدى مقايسه كند, در نهايت نيز به مطالبى پرداخته كه مورد استفاده مفسر امامى, على بن ابراهيم قمى بوده است.

مسئله ديگر مطالب موجود در منابع غير اسلامى در باب سيره نبوى است. بخش عمده اين مطالب در قالب دفاعيه هاى يهودى يا مسيحى به زبان هاى عربى, عبرى, سريانى و غير آن يافت مى شود. سيدنى گريفيث در مقاله (حضرت محمد(ص): كتاب مقدس و پيام او بر اساس دفاعيات عربى و سريانى مسيحى در قرن اول زمامدارى عباسيان)44 به تفصيل به اين موضوع پرداخته است. 45

ساير مقالات در كتاب سيره پژوهى در غرب را مى توان از نظر موضوع به صورت زير طبقه بندى كرد.46 اين طبقه بندى روشن مى سازد كه سرويراستار تا چه حد در تحقق مقصود خود يعنى بازنمايى گرايش هاى اصلى و رايج در سيره پژوهى در غرب توفيق داشته و چه كاستى هايى به جاى مانده است:

1. جزيرة العرب پيش از اسلام: مقاله (اعتقاد به خداى برتر در مكه پيش از اسلام) نوشته ويليام مُنتگُمرى وات و مقاله (ناپديد شدن و كشف دوباره زمزم و چاه كعبه) از جرالد هاوتينگ.47

البته در اين حوزه تحقيقات گسترده اى صورت گرفته كه موضوعات متنوعى را شامل مى شوند, از مسئله شرايط سياسى ـ اجتماعى منطقه جزيرة العرب و رابطه آن با حكومت ساسانى و روم گرفته تا اعتقادات و باورهاى رايج در آن منطقه پيش از ظهورِ اسلام. بنابراين دو مقاله گزينش شده از ميان انبوه مقالات در اين حوزه, نه از لحاظ موضوعى و نه از حيث روش شناختى نماينده اين ادبيات وسيع پژوهشى نخواهند بود.48

2. وقايع و موضوعات دوران حيات پيامبر: مقاله (نكاتى درباره قانون نامه هاى مدينه) از ر. ب. سرجينت, (آيا پيش از هجرت قريش با انصار عهد و پيمان بسته بودند) از مايكل كِلِر, (مخبران يهودى و مسيحى محمد: بازخوانى موضوع بررسى شده توسط آلويز اشپرنگر و تئودور نُلدكه) از ژاكلين شابى, (روايت تاريخى حديبيه; پژوهشى درباره گزارش عروة بن زبير) از اندرياس گُرِكه, (بازسازى نخستين متون سيره: هجرت در اخبار عروة زبير) از اندرياس گُرِكه و گرگور شوئِلِر, (جامعه نخستين اسلامى: درآمدى به اصطلاح شناسى حديثى خوتير يُنبُل) از خوتير ينبُل و (مقتل ابن ابى الحقيق براساس اصالت و اعتبار برخى گزارش هاى مغازى)49 از هارالد موتسكى.

روشن است كه بيشتر آثار و تأليفات غربى درباره سيره نبوى در اين بخش قرار مى گيرند. همچنين با نگاه اجمالى به عناوين مقالات فوق در مى يابيم كه آنچه در اين كتاب گزينش شده, تنها بخشى ناچيز از وقايع حيات پيامبر را پوشش مى دهند و البته ناگفته پيداست كه اين كتاب در مقام پرداختن به همه جوانب و زواياى زندگى پيامبر نيست, بلكه در پى شناسايى الگوها و روش هاى تازه پژوهشى است كه در اين مقالات به كار گرفته شده اند, هر چند ممكن است بتوان عنوان ها و موضوعات ديگرى يافت كه علاوه بر تأمين مقصود اخير از حيث موضوعى نيز براى خوانندگان حاوى نكته ها و يافته هاى جالب توجهى باشند. به علاوه در اين كتاب از برخى از محقّقان و شرق شناسان برجسته نظير مُناخيم يعقوب قسطر50, نُرمَن كالدر51, لورنس كُنراد52 هيچ مقاله اى نيامده است, در حالى كه يكى از اهداف مهم در تأليف اين قبيل كتاب ها شناساندن چهره هاى شاخص پژوهشگر در حوزه خاورشناسى و اسلام شناسى است.53

3. قرآن و تفسير: شامل دو مقاله از هارالد موتسكى, (تاريخ گذارى تفسير منسوب به ابن عباس: چند نكته تكميلى), (جمع و تدوين قرآن: بازنگرى ديدگاه هاى غربى در پرتو تحولات جديد روش شناختى).54

امروزه قرآن پژوهى خود يكى از زمينه هاى مطالعاتى دامنه دار و مستقل در حوزه اسلام شناسى غربى محسوب مى شود55 تا جايى كه برخى پژوهشگران غربى عمدتاً مطالعات خود را در اين زمينه متمركز كرده اند.56 برخى از اين دست پژوهش ها مستقيماً با مباحث سيره شناسى پيامبر و تاريخ صدر اسلام پيوند مى خورند, نظير بحث و مناقشاتى كه از ديرباز در ميان مستشرقان درباره تاريخ جمع و تدوين قرآن مطرح بوده است كه هارالد موتسكى در مقاله خود به تفصيل به آن پرداخته است. اما از آنجا كه موضوع كتاب حاضر مطالعات سيره پژوهى در غرب است, شايسته بود مقالاتى گزينش مى شدند كه در آنها به مسئله پيوند قرآن و سيره پيامبر پرداخته اند,57 چنان كه بهتر بود به جاى مقاله اى كه صرف به مسئله اى در در زمينه تفسير قرآن روى كرده, مقاله اى انتخاب مى شد كه در آن موضوع پيوند ميان سيره و تفسير قرآن بررسى مى گرديد.58

4. پس از پيامبر: (مواضع رودروى قانونگذارى: خليفه و سنت پيامبر, عمر و سنت محمد) از آوراهام و (درآمدى بر صلح نامه هاى اسلامى)59 از وداد قاضى.

بديهى است اينها صرف نمونه هايى از مطالعات فراوانى است كه درباره تاريخ اسلام در سده هاى نخست انجام گرفته است, از دوران خلافت خلفاى راشدين تا دوران فتنه كبرا و از شكل گيرى خلافت اموى تا تحولات دوران عباسيان. البته روشن است كه نمى توان همه اين پژوهش ها را در شمار سيره پژوهى قرار داد, بلكه صحيح تر آن است كه پژوهش هاى تاريخ اسلام به معناى عام تلقى شوند. اما گاهى در همين مطالعات نيز نكته هايى تبيين مى شوند كه مى تواند از ابهاماتى درباره سيره پيامبر پرده بردارد يا به طرح نظريه اى عام تر درباره سده هاى نخست بينجامد, نظير مطالعات كسانى چون ايگناتس گلدتسيهر, يوزف شاخت و جان ونزبرو كه مى توان در اين دسته گنجاند و البته روشن است كه نتايج حاصل از تحقيقاتِ آنان كلِ تاريخ اسلام در سده هاى نخست به ويژه تاريخ حيات پيامبر را تحت الشعاع قرار مى دهد.

پي نوشت ها:

1. نك: پانوشت 9 .

2. Ignaz Goldziher, Muhammedanische Studien. 2 vols., Halle, 1888-1890, English translation: Muslim Studies, tr. by C.R. Barber& S.M. Stern, Londan: George Allen and Unwin, 1967-1971.

3. Joseph Schacht, The Origins Of the Muhammadan Jurisprudence, OXFORD: Clarendon Press, 1950.

4. نمونه بارز آن كتاب هاى ويليام مُنتگُمرى وات است; مشخصات كتاب شناسى آنها به قرار زير است:

William Montgomery Watt, Muhammad at Mecca, OXFORD: Clarendon Press, 1953, id., Muhammad at Medina, OXFord: Clarendon Press, 1956.

5. John Wansbrough, The Sectarian Milieu: Content and Composition of islamic Salvation Hisrory, Oxford : Oxford University Press, 1978.

6. Patricia Crone & Micheal Cook, Hagarism: The Making of islamic World, Cambridge University press, 1977.

7. نك: پانوشت 10 .

8. نك: مرتضى كريمى نيا, مقدمه كتاب سيره پژوهى در غرب, ص 11 ـ 20 اُرى ربُين; (گرايش ها و روش ها در مطالعات سيره), سيره پژوهى در غرب, ص 21 ـ 26.

9. اين كتاب جلد چهارم مجموعه اى 47 جلدى با عنوان كلى (The Formation of The Classical Islamic World) به سرويراستارى لورنس كُنراد (Lawrence I. Conrad) است كه از سوى انتشارات اَشگيت (Ashgate) منتشر مى شود. كتاب حاضر علاوه بر مقدمه مفصلى از ويراستار كه گزارشى از آن در مقاله نخست كتاب سيره پژوهى در غرب آمده, مشتمل بر پانزده مقاله از محققان غربى درباره سيره نبوى است كه در نيمه دوم قرن بيستم در نشريات معتبر غربى منتشر شده اند. مشخصات كتاب شناختى آن چنين است:

Uri Rubin, (ed), The Life of Muhammad, Hampshire: Ashgate publishing lIMITED, 1998.

10. اين كتاب كه در سال 2000 از سوى انتشارات بريل در لايدن هلند به چاپ رسيده, مجموعه ده مقاله از محققان غربى در زمينه سيره و حديث نبوى است كه پنجاهمين سالگرد تأسيس دپارتمان زبان و فرهنگ خاورميانه در دانشگاه نايمخن (nijmegan) هلند (در اكتبر 1997) است. مشخصات كتاب شناختى اين اثر:

Harald Motzki (ed)., The Bibliography of Muhammad: The Issue of the Sources, Leiden: E.J.Brill, 2000.

11. همچنين مجموعه مقالاتى با عنوان در جستجوى محمد(ص) تاريخى به همت شخصى با نام مستعار ابن ورّاق در سال 2000 گردآورى و منتشر شده است كه علاوه بر پژوهش هاى چند دهه اخير حاوى مقالاتى از سيره پژوهى غربى در نيمه دوم قرن نوزدهم (از اِرنست رِنان Ernest Renan) و نيمه اول قرن بيستم از هنرى لامِنس (Henri Lammens), بِكِر (C.H.Becker) آرتور جفرى (Arthur Jeffry) نيز هست. البته همچنان كه از اسم كتاب و نام مستعار گردآورنده آن پيداست, مضمون اين مقالات نسبت به دو كتاب پيش گفته كمتر همدلانه با باورهاى متداول اسلامى است.

12. مقالات شماره 1, 2 و 3 از كتاب اول و مقالات شماره 6, 11, 17 و 18 از كتاب دوم گزينش شده اند; البته در مشخصات كتاب شناختى مقاله يازدهم (سيره پژوهى در غرب, مقدمه سرويراستار, ص 9) به خطا كتابى به ويراستارى هربرت برگ (Herbert Berg) ذكر شده است.

13. ترجمه سه مقاله (شماره هاى 2, 8 و 15) به طور كامل آمده است كه البته هر سه پيشتر در نشريات داخلى چاپ شده اند كه مشخصات كتاب شناختى آنها بدين قرار است: سيدنى گريفيث, (حضرت محمد(ص): كتاب مقدس و پيام او بر اساس دفاعيات عربى و سريانى مسيحى در قرن اول زمامدارى عباسيان), ترجمه وحيد صفرى, هفت آسمان, ش 34, سال نهم, تابستان 1386, ص 73 ـ 128; هارالد موتسكى, (تاريخ گذارى تفسير موسوم به ابن عباس: چند نكته تكميلى), ترجمه مرتضى كريمى نيا, علوم حديث, ش 42, سال يازدهم, زمستان 1385, ص 31 ـ 48 و (جمع و تدين قرآن: بازنگرى در ديدگاه هاى غربى در پرتو تحولات جديد روش شناختى), هفت آسمان, ش 32, سال هشتم, زمستان 1385, ص 155 ـ 196. البته در فهرست مطالب كتاب سيره پژوهى در غرب (ص 6) به خطا مقاله پانزدهم ترجمه و تلخيص و مقاله شانزدهم ترجمه ذكر شده كه برعكس است (قس همان, ص 10 كه صحيح آن آمده است). همچنين ترجمه كامل ترى از مقاله شماره 12 كه صورت تلخيص شده آن در اين كتاب آمده, با مشخصات زير منتشر شده است: اندرياس گوركه, (روايت تاريخى حديبيه: پژوهشى درباره گزارش عروة بن زبير), ترجمه سيدعلى آقايى, در نامه تاريخ پژوهان, ش 8 ـ 9, سال دوم و سوم, زمستان 1385 و بهار 1386, ص 260 ـ 296. مقاله شماره 18 نيز پيشتر چاپ شده است, نك: ماهر جرار, (سيرة اهل الكساء: نخستين منابع شيعى درباره زندگى پيامبر), هفت آسمان, ش 32, سال هشتم, زمستان 1385, ص 197 ـ 238.

14. بولتن مرجع, مديريت مطالعات اسلامى سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى, تهران: فلسفه فقه (ج 1), قرآن پژوهى (ج 2), دين و اخلاق (ج 3), گزيده مقالات و متون درباره اسلامى و دنياى معاصر (ج 4 و 5), گزيده مقالات و متون درباره مطالعات قرآنى در غرب (ج 6).

15. براى نمونه مقالات شماره 3 و 4.

16. براى نمونه مقاله شماره 17; بخش تحليل متن (در 45 صفحه لاتين) به قدرى مختصر شده (در 4 صفحه فارسى) كه لب ّ كلام مؤلف يعنى چگونگى تركيب تحليل متنى و سندى براى خواننده در ابهام مى ماند, در حالى كه موتسكى در مقالات ديگر خود بارها به اين مقاله و مقالات مشابه دقيقاً از منظر روش شناختى ارجاع داده است, براى نمونه رجوع كنيد به:

H. Motzki (ed), Hadith: Origins and Developments, Hampshire: Ashgate Publishing Limited, 2004, Introduction.

ترجمه فارسى: مرتضى كريمى نيا, (حديث پژوهى در غرب: مقدمه اى در باب خاستگاه و تطوّر حديث), علوم حديث, ش 37 ـ 38, پاييز و زمستان 1384, ص 2 ـ 31; نيز:

id., "Dating Muslim Traditions: A Survey", Arabica 52ii(2005), 204-53 .

17. بر اين مطلب در پيشگفتار سرويراستار اين مجموعه تأكيد شده است و احتمالاً به همين سبب است كه تنها به صورت تلخيص شده يا ترجمه كامل مقالات بدون نقد و تحليل محتوايى آنها بسنده شده است, به جز دو مقاله شماره 9 و 10 كه در پايان ترجمه و تلخيص مقاله ها, نكاتى ـ نه چندان درخور كه بعضاً خود محل ترديد و ابهام اند ـ در نقد محتواى مقالات آمده است.

18. Gautier A. Juynboll.

19. اخيراً كتابى از او منتشر شده كه حاوى انبوه مطالعات و بررسى هاى اين چنينى درباره روايات اسلامى است, مشخصات كتاب شناختى آن به قرار زير است:

G.H.A.Juynboll, Encyclopaedia of Canonical Hadith, Leiden: E.J.Brill, 2007.

20. سيره پژوهى در غرب, ص 161 ـ 174.

21. براى آشنايى بيشتر با روش شناسى وى ر. ك: سيد على آقايى, (تاريخ گذارى روايات بر مبناى تحليل اسناد: نقد و بررسى روش شناسى خوتير ينبُل), علوم حديث, ش 41, سال يازدهم, پاييز 1385, ص145 ـ 168.

22. Isnad-Cum-Matn Analysis.

23. Johannes H.Kramers.

24. Josef van Ess.

25. اين مقالات عبارت اند از: اندرياس گُركه, (روايت تاريخى حديبيه: پژوهشى درباره گزارش عروة بن زبير) (سيره پژوهى در غرب, ص 141 ـ 154; اندرياس گُركه و گِرِگور شوئلر, (بازسازى نخستين متون سيره: هجرت در اخبار عروة بن زبير) (همان, ص 155 ـ 160); هارالد موتسكى, (جمع و تدوين قرآن: بازنگرى ديدگاه هاى غربى در پرتو تحولات جديد روش شناختى) (همان, ص 185 ـ 222) و (مقتل ابن أبى الحقيق بر اساس اصالت و اعتبار برخى گزارش هاى مغازى) (همان, ص 239 ـ 252).

26. Andreas Gorke.

27. Gregor Schoeler.

28. سيره پژوهى در غرب, ص 223 ـ 238.

29. همان, ص 117 ـ 128.

30. Jaqueline Chabbi.

31. سيره پژوهى در غرب, ص 175 ـ 184.

32. F.E.Peters.

33. نك: پانوشت8 .

34. سيره ابن اسحاق را فرديناند وستنفلد (Wustenfeld) در فاصله سال هاى 1858 ـ 1860 در گوتينگن آلمان به چاپ رسانيد و سپس آلفرد گيلوم(A. Guillaume) ترجمه اى انگليسى از آن همراه با اضافاتى منتشر كرد. طبقات ابن سعد نيز در نُه جلد در ميانه سال هاى 1905 ـ 1940 در لايدن هلند به چاپ رسيد. پيش از اين تاريخ طبرى را ميخائيل يوهان دخويه (M.J.De Goeje) و ديگران در پانزده جلد در همان جا (1879 ـ 1901) منتشر كرده بود و سرانجام مغازى واقدى به همت مارسِدن جونز (Marsedn Jones) در سه جلد در لندن (1966) چاپ شد.

35. Frants Buhl, Das leben Muhammads, trans. Hans H.Schaeder (repr.Heidelberg, 1961), 368 - 370.

36. Rudolf Sellheim, "Propht, Chalif und Geschichte", Oriens 18-19 (1965-66), 85-88.

37. Miklos Muranyi, "Ibn Ishaqصs Kitab al-maqazi in der riwaya von yunus b. Bukayr", jerusalem Studies in Arabic and Islam 14 (1991), 214-75.

38. Josef Horovitz, "The Earliset Biographies of the Prophet and Their Authors", Islamic Cultur 1 (1927), 353-59, 2(1928), 22-50, 164-82, 495-526.

39. Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifitums, I (Leiden , 1967), 275-302.

40. A.A Duri, The Rise Of HisroricalWriting Among The Arabs, Ed. And. Trans. Iawrence I.Conrad (Princton, 1983), 75-135

41. براى نمونه مقاله هاى شماره 11, 12 و 17 از همين كتاب; نيز كوشش سلوى مرسى طاهر در كتابِ بدايات الكتابة التاريخية عند العرب: أول سيرة فى الاسلام, عروة بن الزبير, (بيروت, 1995).

42. G.D.newby, The Making of the last prophet: a Reconstruction of Earliest Biography of Mohammad, Carolina: South Carolina, 1989.

همچنين براى مرورى انتقادى بر روش بازسازى متن كتاب ابن اسحاق و پاره اى ملاحظات روش شناختى در اين باره نگاه كنيد به:

Lawrence I.Conrad "Reconstruction Lost Texts: Some Methodological Issues", Journal of the American Oriental Socity, 113:2 (1993), 258-263.

43. سيره پژوهى در غرب, ص 253 ـ 266.

44. سيره پژوهى در غرب, ص 27 ـ 74.

45. براى فهرستى از اين دست پژوهش ها نگاه كنيد به:

Uri Rubin, "Introduction: The prophet Muhammad and the Islamic Sources", in The Life of Muhammad, ed . Uri Rubin, pp. Xv, note 14.

46. شايسته بود كه ويراستار خود مقالات را از حيث موضوع يا روش رهيافت پژوهشى طبقه بندى مى كرد كارى كه در مجموعه مقالات مشابه متداول است. اين كار دست كم براى خواننده اين فائده را دارد كه با بهره گيرى از طبقه بندى آسان تر به موضوع موردنظر خويش دست مى يابد.

47. سيره پژوهى در غرب, ص 77 ـ 78 و 79 ـ 86.

48 . براى مجموعه مقالات در زمينه اعراب و جزيرة العرب در آستانه ظهور اسلام رجوع كنيد به:

F.E.Peters (ed), The Arabs And Arabia on the Eve of Islam, Hampshire: Ashgate Publishing Limited, 1999.

كه مقاله وات از همين مجموعه اخذ شده است.

49. سيره پژوهى در غرب, ص 75 ـ 76, 87 ـ 90, 129 ـ 140, 141 ـ 154, 155 ـ 160, 161 ـ 174 و 239 ـ 252.

50 . مجموعه مقالات وى در سه مجلد از سوى انتشارات اَشگيت منتشر شده است كه مشخصات آنها به قرار زير است:

M.J. Kister, Studies in Jahiliyya and Early Islam, 1980, id, Society and Religion from jahiliyya to Islam, 1990, id, Concepts and Ideas the Dawn of Islam, 1997.

51. مجموعه مقالات او با مشخصات زير در اختيار است:

Norman Calder, Interpretation and Jurisprudence in Medieval Islam, Hampshire: Ashgate Publishing Limited, 2006.

52. Lawrence I. Conrad.

53. حتى مناسب بود در ابتداى مقالات توصيفى اجمالى درباره سابقه علمى و پژوهشى مؤلفان و نيز فهرستى از آثار مهم ايشان در زمينه سيره پژوهى ارائه مى شد, همان طور كه تنها درباره هارالد موتسكى دو بار (در مقاله شماره 15 و 17, هر چند دومى به اختصار) آمده است.

54. سيره پژوهى در غرب, ص 99 ـ 116و 185 ـ 222.

55ت. انتشار دائرةالمعارف پنج جلدى قرآن به سرويراستارى مك اوليف بهترين شاهد بر اين مدعاست كه مشخصات كتاب شناختى آن به قرار زير است:

Jane Dammen McAuliffe, Encyclopaedia of Qur'an, Leiden: E. J. Brill, 5 Volumes + Index Volum, 2001-6.

65. براى نمونه مى توان به اندرو ريپين (Andrew Rippin) و پژوهش هاى وى اشاره كرد; براى مجموعه مقالات وى رجوع كنيد به:

A Rippin, The Qur'an and its Interpretative Tradition, Hampshire: Ashgate Publishing Limited, 2001.

57. نمونه خوبى از اين موارد مقاله زير است:

A. Rippin, "Muhammad in the Qur 'an: Reading Scripture in the 21st Century", in Harald Motzki (ed), The Bibliography of Muhammad: The Issue of the Sources, 298-309.

58. براى نمونه:

Marco Scholler, "Sira and Tafsir: Muhammad al-kalbi on the Jews of Medina", in Harald Motzki (ed.), The ibliography of Mu.

 

59. سيره پژوهى در غرب, ص 91 ـ 98و 267 ـ 272.

 

سيره پژوهى در غرب, گزيده متون و منابع, تدوين و ويرايش مرتضى كريمى نيا, معاونت فرهنگى مجمع جهانى تقريب مذاهب, تهران, 1386.

نظرات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارید ...


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

طراحی سایت و بهینه سازی سایت از فرا سی ام اس