نقد و بررسی آراء مستشرقین در باره حدیث

 

 

اهمیت حدیث، بعد از قرآن کریم به عنوان دومین منبع معرفت دینی، در طول اعصار مختلف، مسلمانان را برآن داشته است تا در تبیین قالب و محتوای روایات و صحت و سقم آنها کتابهای بسیاری نگاشته و دو علم رجال الحدیث و درایة الحدیث را در این زمینه تالیف نمایند.

همین اهمیت سبب شده است که برخی از دشمنان اسلام بعد از اینکه خود را از مقابله با قرآن ناتوان یافته اند، اقدام به ایجاد شبهاتی برای بی اعتبار جلوه دادن احادیث، نموده اند. از جمله این مخالفین، مستشرقینی هستند که علی رغم فعالیتهای علمی مفید و تحقیقات منصفانه ای که عدهی کمی از آنان انجام داده اند، در بسیاری از موارد خواسته یا ناخواسته به ایجاد شبهاتی در زمینه قرآن و حدیث دامن زده و بذر شک را در دل برخی از مسلمانان پاشیده اند. در این مقاله سعی شده است، ابتدا شبهات مشهور مستشرقین در زمینه حدیث، تبیین شده و سپس مورد نقد و بررسی قرار گیرد. در بسیاری از موارد پاسخ های داده شده با مبانی مشترک بین شیعه و سنی سازگاری دارد ولی در برخی موارد به ذکر پاسخ های متناسب با مبانی شیعه اکتفا شده و پاسخ های اهل سنت مورد نقد قرار گرفته است.

 

واژگان کلیدی: کتابت حدیث، سند حدیث، متن حدیث، جعل حدیث، تدوین حدیث، فقه

 

معنای استشراق

 

پديده ي خاورشناسي با استشراق -اصطلاحا- به مجموعه ي مطالعات نسبت به شرق اطلاق مي شود، خواه اين مطالعات به مليت ها و اقوام برگردد يا به اديان و آئين ها، يعني مطالعات ايران شناسي، عرب شناسي، هند شناسي، چين و ترک شناسي و نيز اسلام شناسي، همچنین مطالعه ي اديان و آئين هاي کهن شرقي چون زرتشتي گري، بوديسم و....، همه در اين مقوله مي گنجد. البته اگر چه مصداق خاورشناسان فقط غربي ها نيستند، اما عادتا اکثر ایشان غربی اند.

 

ادوارد سعید در مورد معنای استشراق، چنین می نویسد:

 

« شرق شناسي به رشته اي اطلاق مي شود که درباره ي شرق گفت و گو مي کند، مي نويسد و مي آموزد. به عبارت ديگر، شرق شناسي رشته ي فعاليت کسي است که در خصوص شرق مطالعه مي کند و يافته هاي خود را در اختيار ديگران مي گذارد... شرق شناسي علمي است که درباره ي شرق قضاوت کرده و واقعيت آنها را بررسي و تفسير مي کند. » [1]

 

شبهه اول

 

 حديث، بازتاب تعامل فرهنگهاى جديد با فرهنگ مسلمانان و بازتاب منازعات فرقه اى است.

 

گلدزیهر[2] در کتاب « العقیدة و الشریعة »[3] در این باره، چنین می نویسد:

 

« در حدیث تلاشهای شخصی و خالص امت اسلامی تجلی یافت. در حدیث نه تنها عادات و رسوم و افکار سیاسی متجلی شد بلکه هر آنچه را که محصول شخصی اسلام به شمار می رود و همچنین امور بیگانه از اسلام نیز جلوه گر شد و امور بیگانه چنان دگرگون شد که از اصل خود دور گشت و تمام اینها به اسلام منسوب شد. جملاتی از عهد قدیم، عهد جدید ، سخنان پیشوایان مسیحی، مطالب مقتبس از انجیلهای جعلی، آموزه هایی از فلسفه یونان، سخنانی از حکیمان فارس و هند در لابلای احادیث یافت می شود »[4]

 

 

 

وی در کتاب « دراسات محمدیه » چنین می گوید:

 

« حدیث به عنوان سند برای دوره های نخست تاریخ اسلام سودمند نیست، اما می توان گفت بازتاب منازعاتی است که در مراحل شکل گیری اسلام اتفاق افتاد »[5]

 

نقد شبهه

 

1- چنانکه از ظاهر عبارات گلدزیهر فهمیده می شود وی بر اثبات ادعای خود که به صورت موجبه کلیه بیان شده است، دلیلی ارائه نمی کند و صرفا ادعایی را ذکر می کند که مبتنی بر حدس و گمان است، در حالیکه وجود احادیث بسیاری که از زمان خود پیامبر(ص) بین مردم رواج داشته و به حد تواتر رسیده است، خلاف این ادعا را ثابت می کند. گذشته از این، خود مسلمانان به وجود احادیث جعلی در بین روایات وارده از پیامبر(ص) به نحو موجبه جزئیه اعتراف کرده اند و هر دو گروه شیعه و سنی کتابهایی را در همین زمینه تالیف نموده اند،[6] ولی هیچ یک از علمای مسلمان به طور مطلق و به نحو کلی اعتبار احادیث را زیر سوال نبرده اند.

 

2- شاید یکی از مبانی گلدزیهر در تبیین این نظریه ادعای وی مبنی بر عدم کتابت و نقل شفاهی حدیث تا قرن دوم هجری باشد، که در اینصورت نقد نظریه وی به صورت مبنایی مطرح می شود که در همین مقاله به نقد و بررسی آن خواهیم پرداخت.

 

3- بر هیچ عاقلی پوشیده نیست که اشتراک موردی محتوای برخی از سخنان پیامبر(ص) با آموزه های مسیحیت ، هند، یونان باستان، حکیمان فارس، هیچگاه نمی تواند دلیلی بر اقتباس احادیث از این منابع به شمار آید؛ زیرا این گونه اشتراکات در بین ادیان آسمانی نیز وجود دارد، مانند اشتراکاتی که بین یهود و مسیحیت و اسلام در برخی احکام به چشم می خورد و در قرآن نیز آیاتی در همین زمینه وجود دارد،[7] ولی با این حال کسی قائل به اقتباس کامل دین بعدی از دین قبلی نشده است.

 

شبهه دوم

 

 كتابت حديث، پيش از نيمه دوم قرن دوم سابقه نداشته است.

 

به نظر می رسد ریشه این شبهه  را می توان در برخی از روایاتی که از طرق اهل سنت نقل شده است، پیدا  نمود. در پاسخ به این شبهه که اولین بار از سوی گلدزیهر مطرح شده است،[8] می توان به قراین قطعیه ای که از سوی علمای شیعه و اهل سنت  بیان شده است، اشاره نمود. ما در اینجا به بیان برخی از این شواهد در کتب اهل سنت و شیعه بسنده می کنیم:

 

موضع گیری  اهل سنت در برابر این شبهه

 

عمده روایاتی که در کتب اهل سنت در این باره آمده است دو روایت است که با سندهای مختلف ذکر شده است:

 

الف) عن طریق عبدالرحمن بن زید بن أسلم عن أبیه عن عطاء بن یسار عن أبی سعید خدری قال : استأذنّا النبی فی الکتابة فأبی أن یأذن لنا[9]

 

ب) عن همام عن زید بن اسلم عن عطاء بن یسار عن ابی سعید خدری قال أن رسول الله قال: لاتکتبوا عنّی و من کتب عنّی غیر القرآن فلیمحه و حدثوا عنی فلاحرج و من کذب علیّ متعمدا فلیتبوّء مقعده من النار[10]

 

 اهل سنت در تحلیل و بررسی این دو روایت اقوال مختلفی را ارائه کرده اند که مهمترین آنها دو قول است:

 

1- روایت اول که از طریق عبدالرحمن بن زید بن أسلم نقل شده، ضعیف است به دلیل اینکه از بخاری و نسائی و احمد نقل شده که روایات او را ضعیف دانسته اند. [11]

 

2- در مورد روایت دوم نیز بسیاری از اهل سنت آن را مرفوعه دانسته و اقوال و راه حلهای مختلفی ارائه کرده اند که مهمترین آنها دو مذهب است:

 

2-1- احادیث که دلالت بر نهی از کتابت دارند بر فرض پذیرش با احادیث دیگری که إذن به کتابت حدیث از سوی داده اند نسخ می شود. از جمله روایاتی که دلالت بر جواز کتابت حدیث از سوی پیامبر(ص) دارند می توان به موارد زیر اشاره نمود:

 

- عن عبدالله بن عمرو بن العاص قال: کنت أکتب کل شئ أسمعه من رسول الله (ص) أرید حفظه فنهتنی قریش و قالوا: تکتب کل شئ سمعته من رسول الله و رسول الله بشر یتکلّم فی الغضب و الرضا، فأمسکتُ عن الکتابة، فذکرتُ ذلک لرسول الله فأومأ بإصبعه إلی فیه و قال: أُکتب فوالّذی نفسی بیده ما خرج منه إلا الحقّ[12]

 

- وحدثنا أبو خليفة ، ثنا أبي الحباب بن محمد ، ثنا يحيى بن سليم ، عن عبيد الله بن الأخنس ، عن عمرو بن شعيب ، عن أبيه ، عن جده قال : قالت لي قريش : ان رسول الله صلى الله عليه وسلم يتكلم في الغضب والرضا فلا تكتب ، فسألت رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال : « اكتب فوالذي نفسي بيده ما يخرج مني إلا حق»[13]

 

و روایات بسیار دیگری که به دلیل عدم گنجایش مقام از ذکر آنها خودداری می شود.

 

الف) قراین تدوین حدیث در زمان پیامبر(ص) در منابع اهل سنت

 

1- امر به کتابت و وضع قانون از سوی پیامبر (ص) برای اهل مدینه در سال اول هجرت[14]

 

 2- کتاب سعد بن عبادة که در آن برخی از احادیث پیامبر(ص) جمع شده بود.[15]

 

3- نامه پیامبر(ص) برای اهالی حضرالموت که ذر آن برخی از احکام اسلامی مثل زکات، حد زنا و خمر نگاشته شده بود. [16]

 

4- صحیفه عبدالله بن عمرو بن عاص معروف به «صحیفه صادقه» که به اجازه خود پیامبر(ص) احادیث پیامبر(ص) را در آن می نوشت.[17]

 

5- وجود کتابهای حدیثی قبل از قرن دوم چنانکه از قول حسن بصری نقل شده است که گفته است: « إن لنا کتبا نتعاهدها »[18]

 

و موارد بسیار دیگری که اهل سنت در کتبی که در رد شبهات مستشرقین نگاشته اند از آنها به عنوان شواهد و قراین موجود استفاده کرده اند.[19]

 

برخی از اندیشمندان اهل سنت با پذیرش صحت روایات ابی سعید خدری در توجیه و تفسیر این روایت گفته اند که « پیامبر(ص) از این می ترسید که مردم در صدر اسلام برخی از سخنان خود شان را با آیات قرآن خلط کنند و مقدمات تحریف قرآن فراهم شود، لذا از کتابت حدیث منع می کرد. البته درست است که قرآن در نهایت بلاغت و فصاحت نازل شده است ولی برای این که بلاغت و فصاحت قرآن در دلها رسوخ پیدا کند و به تبع آن مهارت لازم برای مردم در تمییز بین آیات قرآن و دیگر سخنان ایجاد شود به یک فرصت زمانی نیاز بود و منع از کتابت غیر آیات الهی این فرصت را ایجاد می کرد »[20]

 

روشن است که اینگونه پاسخ دهی به شبهات مستشرقین نه تنها موجب از بین رفتن اصل شبهه نمی شود،  بلکه سبب می شود فصاحت و بلاغت قرآن نیز، زیر سوال رود؛ چرا که لازمه این قول پذیرش وجود نظیر برای فصاحت و بلاغت قرآن بوده و کتاب الهی را از معجزه بودن که یکی از شرایط آن نظیر نداشتن است، خارج می کند.

 

2-2-  متعلق نهی در این روایات، نهی از کتابت حدیث به همراه قرآن بر ورق واحد می باشد که به دلیل عدم اختلاط کلام الهی با سخن پیامبر(ص) صورت گرفته است. [21]

 

برخی نیز مثل رشید رضا در مجله المنار گفته اند که اگر فرض تعارض بین روایات صحیح باشد و گفته شود که یکی ناسخ دیگری است، لازم است که احادیث نهی، متأخر و ناسخ گرفته شود. وی امتناع و منع صحابه از نگارش حدیث و سیره عملی آنان در عدم تدوین کتب حدیثی را به عنوان دو دلیل برای اثبات مدعای خود، ذکر می کند. [22]

 

این نظریه از سوی خود اهل سنت مورد نقد قرار گرفته است، برخی از علمای اهل سنت، همانگونه که قبلا نیز ذکر گردید، وجود نامه های پیامبر(ص) و قرائن تاریخی قطعی بر وجود کتابت در عهد پیامبر(ص) را دلیل بر اثبات نگارش فی الجمله حدیث در زمان پیامبر(ص) می دانند. البته برخی از این افراد، اقدام خلیفه اول بر سوزاندن احادیث بعد از کتابت و پشیمان شدن خلیفه دوم از امر به کتابت حدیث را دلیلی بر نقد قول رشیدرضا می دانند که قائل به تأخر نهی از کتابت است.[23] بیشتر علمای اهل سنت با سرپوش گذاشتن بر روی اشتباهات خلیفه اول و دوم در منع از نگارش حدیث، دلیل آن را عدم اختلاط حدیث پیامبر(ص) با کتاب خدا و عدم اشتغال مسلمین به حدیث که موجب کم توجهی آنان به کتاب خدا می گردید، دانسته اند![24]

 

همانگونه که قبلا نیز گفته شد، اینگونه پاسخ دهی به شبهات مستشرقین نه تنها موجب از بین رفتن اصل شبهه نمی شود،  بلکه سبب می شود فصاحت و بلاغت قرآن نیز، زیر سوال رود؛ چرا که لازمه این قول پذیرش وجود نظیر برای فصاحت و بلاغت قرآن بوده و کتاب الهی را از معجزه بودن که یکی از شرایط آن نظیر نداشتن است، خارج می کند.

 

موضع گیری  شیعه در برابر این شبهه

 

بیشتر اندیشمندان و محققین  شیعه احادیثی را که اهل سنت از ابوسعید خدری در منع کتابت از سوی پیامبر(ص) آورده اند را رد کرده و آن را به لحاظ سندی و متنی فاقد اعتبار می دانند و علاوه بر املائات و نامه های پیامبر(ص) که مورد اتفاق فریقین می باشد، به بیان وجود قراین دیگری بر نگارش حدیث در زمان پیامبر(ص) با توجه به منابع شیعی می پردازند، که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود:

 

الف) صحیفة النبی (ص)

 

این مجموعه را که مجموعه‌ای است کوچک مشتمل بر مسایل دیات و احکام آزادی اسیران، رسول خدا (ص) بر علی (ع) املاء نموده و او نیز به خط مبارک خود آن را به رشتۀ تحریر درآورده است. در منابع حدیثی شیعه اخبار و گزارشاتی وجود دارد که صریحاً بیان می‌کنند این مجموعه نزد پیامبر(ص) بوده و ایشان نیز آن را در غلاف شمشیر خود نگهداری می‌نمودند.

 

علی (ع) می‌گوید:

 

«وجدنا فی قائم سیف رسول الله ص فی صحیفه ... .»[25]

 

از امام باقر (علیه السلام) نقل شده ‌است:

 

«وجد فی قائم سیف رسول الله (ص) صحیفة مکتوب فیها ... .»[26]

 

از امام صادق (ع) روایت شده‌ است:

 

«کان فی ذوابة سیف رسول الله (ص) صحیفة ... .»[27]

 

ظاهر برخی گزارشات در مورد این مجموعه، حکایت‌گر آن است که علی (علیه السلام) آن را از پیامبر (ص) اخذ کرده[28] و برخی دیگر تصریح دارند که علی (علیه السلام) آن را پس از وفات پیامبر (ص) از او به ارث برده‌ است.[29]

 

ب) کتاب على (علیه السلام)

 

  وجود این کتاب از زبان امام باقر(ع) چنین نقل شده است:

 

« رسول خدا (ص) به امير المؤمنين(ع) فرمود: آنچه برايت می گويم بنويس عرضكرد: يا رسول اللَّه ميترسى فراموش كنم؟ فرمود: از فراموشى بر تو ترسى ندارم چون از خدا خواستم كه تو را حافظه دهد و فراموشت نكند ولى براى همكاران خود بنويس؛ على گويد: عرضكردم همكارانم كيانند؟ فرمود: امامان از فرزندانت كه بدانها امتم از باران بهره برند و دعايشان مستجاب شود و بدانها خدا بلا را از ايشان بگرداند و به وسيله آن‏ها رحمت از آسمان نازل شود و اين اول آنها است (با دست خود بحسن اشاره كرد بعد بحسين)؛ سپس فرمود: امامان از فرزندان اويند »[30]

 

ج) کتاب فاطمه (سلام الله علیها)

 

 در کتب تاریخ و جوامع روایی آمده است که نزد حضرت زهرا (سلام الله علیها) کتابی از پدرش پیامبر(ص) اکرم (ص) بوده است و عالمان اهل سنت و شیعه از آن یاد کرده‌اند.[31] از مجاهد نقل شده است که می‌گفت:

 

«ابی بن کعب به محضر فاطمه (سلام الله علیها) رسید، ایشان [حضرت زهرا (سلام الله علیها)] کتابی به او نشان داد که از جمله در آن بود: "من کان یؤمن بالله و الیوم الآخر فلیحسن إلی جاره"»[32]

 

همچنین در کتاب الزکاة کافی روایتی آمده است که در آن از امام صادق (ع) در مورد حساب زکات النقدین سؤال شده است، در ادامه حدیث آمده است که امام پاسخ پرسش را از کتاب فاطمه (سلام الله علیها) برداشت نمودند.[33]

 

* نکته مهم :

 

شاید یکی از ادله مهمی که دلالت بر جواز کتابت حدیث در زمان پیامبر (ص) دارد  و از سوی اهل سنت مورد غفلت، واقع شده است، داستان قلم و دوات باشد که در لحظات آخر حیات مبارک پیامبر (ص) در بستر بیماری ایشان، اتفاق افتاد و شیعه و سنی آن را در کتب معتبر خویش ذکر کرده اند.[34] توجه نکردن علمای اهل سنت به این جریان، چیزی جز سرپوش گذاشتن بر روی حقیقت و کتمان واقعیت نمی تواند توجیه دیگری داشته باشد.

 

شبهه سوم

 

مسلمانان به متن روایت توجهی نداشته و در بررسی صحت و سقم روایات فقط به بررسی سندی آن اکتفا می کنند.

 

گلدزیهر در کتاب « العقیدة و الشریعة » پس از تشکیک در صحت احادیث، در این باره چنین می گوید:

 

« مسلمانان نتوانستند از این خطر (جعل احادیث) در امان باشند و بدین جهت دانشی به نام نقد الحدیث ابداع کردند که ارزش خاص خود را دارد تا بتوانند میان درست و نادرست تفاوت بگذارند آنگاه که نتوانند میان سخنان متناقض توفیق ایجاد نمایند. »[35]

 

افرادی مثل کایتانی و شاخت نیز به این شبهه دامن زدند. کایتانی در این باره می نویسد:

 

« تمام همت محدثان به ارزیابی و بررسی راویان صرف می شود و هیچ یک خود را درگیر نقد عبارت و متن نمی سازد. »[36]

 

شاخت نیز در این باره چنین می گوید:

 

« شایسته است توجه شود که مسلمانان نقد متن را در پس نقد سند پنهان ساخته اند. »[37]

 

نقد شبهه[38]

 

به این شبهه که مثل سایر شبهات مستشرقین از کمبود بضاعت علمی و عدم اطلاع کافی از علوم رایج بین مسلمانان حکایت دارد بر اساس مبانی اهل سنت و شیعه، پاسخهای فراوانی داده شده که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود:

 

1- با اندکی تامل در مباحث علم الحدیث روشن می شود که تقسیم بندیهایی که در علوم حدیثی وجود دارد هم ناظر به محتوا و متن احادیث است و هم ناظر به راویان آن. ( هم در شیعه و هم در بین اهل سنت ) مثل تقسیم علوم حدیثی به علم رجال و علم درایه .[39] مثلا در تقسیم بندیهایی که انجام می دهند یکی از شرایط حدیث صحیح و حسن را شاذ نبودن آن می دانند و شاذ را به دو قسم شذوذا فی المتن و شذوذا فی السند تقسیم می کنند.[40]

 

2- در بین علماء حدیث قائده ای وجود دارد با عنوان « لا تلازم بین صحت السند و صحت المتن و بالعکس » این قاعده خود بیانگر بطلان سخن مستشرقین در اکتفای مسلمین در حدیث شناسی به مباحثی رجالی است.[41]

 

3- دلیل اینکه علمای حدیث در برخی موارد، به نقد محتوایی روایات نپرداخته اند شاید در این نکته نهفته باشد که برخی روایات صحیحه وجود دارد که بیانگر اخبار غیبی یا ماوراءطبیعی میباشد، لذا به صرف دور بودن فهم این احادیث از اذهان مخاطبین نمی توان آن را طرد نمود، و این خود احتیاطی است که عقل عقلا آن را مورد تایید قرار می دهد.

 

4- ظهور فرق متعدد بعد از پیامبر (ص) علمای حدیث را بر آن داشت تا در بررسی راویان حدیث، دقت بیشتری مبذول دارند به گونه ای که دین و مذهب یک راوی و اینکه آیا از اهل بدعت به حساب می آید یا خیر باعث شد که احادیث راویانی که از اهل بدعت بوده و دارای مذهب باطلی بوده اند، طرد شود؛ اگر چه محتوای روایت وی در تبیین مذهب باطلش نبوده باشد. [42]

 

5- براساس روایات بسیاری که از اهل بیت (ع) در عرضه احادیث با قرآن برای تشخیص صحت و سقم آنها وارد شده است، می توان خاستگاه نقد متن در احادیث را به ائمه (ع) ارجاع داد. در اینجا به نمونه ای از بسیار، اشاره می شود:

 

 فی تفسير العياشي عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ قَالَ‏ الْوُقُوفُ عِنْدَ الشُّبْهَةِ خَيْرٌ مِنَ الِاقْتِحَامِ فِي الْهَلَكَةِ وَ تَرْكُكَ حَدِيثاً لَمْ تُرْوَهُ خَيْرٌ مِنْ رِوَايَتِكَ حَدِيثاً لَمْ تُحْصِهِ إِنَّ عَلَى كُلِّ حَقٍّ حَقِيقَةً وَ عَلَى كُلِّ صَوَابٍ نُوراً فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوا بِهِ وَ مَا خَالَفَ‏ كِتَابَ اللَّهِ فَدَعُوه‏[43]

 

این روایات، در کتابهای اهل سنت به نقل از پیامبر(ص) نیز آمده است که ما در اینجا یک نمونه از آنها را می آوریم:

 

« عن ابی هریرة عن النبی (ص) قال: سیأتیکم عنی احادیث مختلفة فما جأکم موافقاً بکتاب الله و لسنّتی فهو منی و ما جأکم مخالفاً للکتاب الله و سنتی فلیس منی »[44]

 

بسیاری از علمای شیعه به استناد همین احادیث همواره به نقد محتوایی روایات توجه داشته و بدان توصیه می کرده اند.[45]

 

6- اینکه در علم درایة الحدیث به اتفاق علمای اهل سنت و شیعه یکی از شرایط صحت روایت را عدم مخالفت آن با دلیل قطعی عقلی دانسته اند، خود دلیل روشنی بر توجه به نقد محتوایی حدیث از سوی فریقین می باشد.[46]

 

برخی از علمای اهل سنت، در پاسخ به این شبهه گفته اند که نقد و بررسی سندی حدیث بی ارتباط با بررسی محتوایی آن نیست؛ زیرا (به دلیل مبانی خاص اهل سنت در اثبات ثقه بودن راویان حدیث) اثبات ثقه بودن یک راوی صرفا به معنای بررسی سطحی و سندی نیست؛ زیرا وثاقت راوی به مجرد عدالت و صدق او در گفتار حاصل نمی شود، بلکه باید روایت آن راوی با روایات سایر روات ثقه تطبیق داده شود، اگر روایات او با روایات دیگر، هر چند از جهت معنا، موافق باشد یا مخالفت نادر باشد روایت او را اخذ کرده و بدان عمل می کنند.[47] بدیهی است که استدلال فوق به دلیل دوری بودن، مبتلای به اشکال است؛ زیرا در این استدلال، اثبات ثقه بودن یک راوی متوقف بر مطابقت با احادیث صحیح سایر راویان است و صحت روایت راویان نیز توقف بر ثقه بودن آنها دارد.

 

شبهه چهارم

 

اسناد احادیث ساختگی بوده و به دست فرق انحرافی بعد از پیامبر(ص) جعل شده است.

 

این شبهه را شاخت در کتاب « Origins of Mohammadan jurisprudence » مطرح کرده است.[48] وی بر این عقیده است که سند احادیث، ساختگی بوده و به دست گروهها و فرقه های انحرافی به وجود آمده است ، به عقیده شاخت، این فرقه ها برای حجیت بخشیدن به اعتقادات خود، سعی می کردند سندهایی را برای احادیث جعل کرده و شخصیتهایی را که می خواستند سخن خود را به آنها نسبت دهند، در سند روایت ذکر کنند. [49]

 

دکتر محمد بهاء الدین در کتاب «المستشرقون و الحدیث النبوی» در پاسخ به این شبهه، مراحل تطورات سند احادیث را به سه دوره تقسیم کرده اند:

 

الف) دوره پیامبر(ص): در این دوره برخی از صحابه یا بدون واسطه از خود پیامبر(ص) حدیث را شنیده بودند و یا اینکه به واسطه سایر صحابه از سخن پیامبر (ص) اطلاع پیدا می کردند، روشن است که در نقل گروه اول نیازی به ذکر واسطه نبود ولی در مورد گروه دوم برخی از صحابه - با وجود اینکه از خود پیامبر(ص) حدیث را استماع نکرده بودند -  حدیث را به صورت مرفوعه نقل می کردند و نیازی به ذکر سند نمی دیدند و در بعضی از موارد به مرفوعه بودن حدیث تصریح می کردند. مثلا از انس بن مالک نقل شده است که گفت: « اینگونه نیست که ما هر چه را که برای شما نقل می کنیم از پیامبر خدا شنیده باشیم و لکن این سخنان را از یاران خود (صحابه پیامبر(ص)) شنیده ایم و ما گروهی هستیم که بعضی از ما بعض دیگر را تکذیب نمی کند »[50]

 

نتیجه اینکه در این دوره صحابه پیامبر(ص) دو دسته بودند، برخی که حدیث را مستقیما از خود پیامبر(ص) نشنیده بودند، سند را ذکر می کردند و برخی نیز به دلیل اعتمادی که به همدیگر داشتند، حدیث را به صورت مرفوعه بیان می کردند. این دوره را می توان اولین دوره ی استعمال راویان، در سند احادیث ذکر کرد.[51]

 

ب) دوره صحابه پیامبر(ص)

 

این دوره را می توان اولین دوره اجبار راویان به ذکر سند روایات ذکر نمود. خلیفه اول، اولین شخصی بود که به این کار اقدام کرد. وی احادیث مرفوعه را به شرطی از صحابه می پذیرفت که یک صحابه دیگری نیز به صحت آن شهادت بدهد. در حدیثی از قبیصة بن ذویب چنین نقل شده است:

 

 « حدثنا ابن أبي عمر ، حدثنا سفيان ، حدثنا الزهري قال مرة قال قبيصة وقال مرة عن رجل عن قبيصة بن ذويب قال : ( جاءت الجدة أم الام أو أم الأب إلى أبى بكر : فقالت إن ابن ابني أو أن ابن ابنتي مات ، وقد أخبرت أن لي في الكتاب حقا ، فقال أبو بكر : ما أجد لك في الكتاب من حق ، وما سمعت من رسول الله صلى الله عليه وسلم قضى لك بشئ . وسأسأل الناس ، فشهد المغيرة بن شعبة أن رسول الله صلى الله عليه وسلم أعطاها السدس . قال ومن سمع ذلك معك ؟ قال محمد بن مسلمة » [52]

 

بعد از خلیفه اول، خلیفه دوم نیز همان شیوه خلیفه اول را در پیش گرفت. و در مواردی امام علی (ع) نیز برای فهم صحت حدیث راوی از پیامبر(ص) از راوی سوگند می گرفت.[53] اهتمام خلفا و مسلمانان به نقل راویان احادیث در این دوره زمانی شدت گرفت که فرق مختلف اعتقادی و سیاسی ظهور نمودند و زمینه برای جعل احادیث فراهم شد.[54]

 

ج) دوره تابعین وبعد از آن

 

در این دوره بود که ذکر سند رواج پیدا کرد و محدثین به ذکر رجال حدیث قبل یا بعد از ذکر متن حدیث، همت گماشتند. باید توجه داشت که وجود برخی از روایات مرسل از سوی تابعین دلیل بر التزام نداشتن و عدم اهتمام آنها به ذکر سند روایات نیست؛ زیرا بسیاری از روایات دیگر به وسیله تابعین به دست ما رسیده است که در آنها سلسله رواة حدیث به صورت کامل ذکر شده است. [55] چنانکه از سعید بن مسیب تابعی نقل شده است که گفته است « من شبها و روزهایی را برای به دست آوردن یک حدیث سفر می کردم »[56] 

 

شبهه پنجم

 

حديث صحيح فقهى كمتر يافت مى شود و از نيمه قرن دوم ساخته شده است و احادیث، بافتنی های محدثین است که برای رویارویی با فقهاء آنها را جعل کرده اند.

 

وی در کتاب « Introduction to Islamic Law » در این باره چنین می گوید:

 

« حرکت محدثین در قرن دوم در واقع نتیجه طبیعی استمرار معارضه ای بود که بین دو گروه فقهاء قدیمی و کسانی که متأثر از دین و اخلاق بودند، رواج داشت » [57]

 

در جای دیگر انگیزه اصلی محدثین از جعل احادیث را غلبه دادن احادیث پیامبر (ص) بر سنتهای مدارس فقهی بیان می کند و روایات منقول از صحابه پیامبر(ص) را بی اعتبار دانسته و پذیرش آنها، بویژه در موضوعات فقهی، را بسیار مشکل می داند.[58]

 

نقد شبهه

 

اینگونه ادعاها از سوی مستشرقین که کینه اسلام و مسلمین را در دل خود دارند، بیش از آن که مستند به دلایل علمی باشد، از نوع ادعاهای گزاف و باطل بدون دلیلی است که اهل مغالطه  سعی می کنند آن را به صورت عبارت پردازی های بیهوده که جز منحرف کردن ذهن مخاطب از اصل بحث، نتیجه ای در برندارد، تبیین کنند. وقتی به کتاب شاخت نظری می افکنیم می بینیم که در جاهای مختلف کتاب خود از جمله در صفحات 34، 35، 36، 51، 54، 55، به بیان ادعای باطل خود پرداخته و هیچ گونه دلیل علمی قانع کننده ارائه نمی کند.[59] یکی از دلایلی که باعث شده است وی ادعای جعل حدیث را به متاخرین از فقها نسبت دهد، روایتی است که از ابوحنیفه در باره وجوب سجده در تلاوت سوره ص نقل شده است. ابو حنیفه روایتی را از طریق حماد بن عبد الکریم از پیامبر(ص) نقل کرده است که در آن آمده است پیامبر(ص) بعد از تلاوت سوره ص سجده نمودند. شاخت این روایت را با کلامی که درباره ابن مسعود نقل شده است که وی  بعد از تلاوت سوره ص سجده نمی کرد، معارض می داند و جریان عدم سجده  ابن مسعود را که از صحابه بزرگ پیامبر(ص) به حساب می آیند، دلیلی بر جعل حدیث از سوی ابوحنیفه عنوان می کند. البته اتهام شاخت فقط در مورد ابوحنیفه نیست، بلکه وی این ادعا را تعمیم داده و همه فقهای متاخر را متهم به جعل حدیث می کند![60] 

 

روشن است که این سخن که از ابن مسعود چنین روایت یا عملی ذکر نشده است، نمی تواند دلیلی بر اثبات مدعای شاخت به حساب آید؛ زیرا ممکن است ابن مسعود به این روایت دسترسی نداشته و یا اگر دسترسی داشته سجده پیامبر(ص) را در حد استحباب می دانسته نه وجوب، مضاف بر اینکه کسی قائل به احاطه ابن مسعود بر همه احادیث پیامبر(ص)  نشده است.

 

توجه به این نکته ضروری است که این شبهه بر اساس مبانی تشیع از ریشه منتفی است؛ زیرا بنا به اعتقاد علمای شیعه، ائمه دوازده گانه بعد از پیامبر(ص)، به حکم احادیث متواتری که در کتب شیعه و اهل سنت آمده است[61]، به عنوان مرجعی که اقوال آنان در اصول و فروع اسلام ، حجیت مستقل دارد، مطرح می شوند و با حضور این بزرگواران، راه پیدا کردن جعل در احادیث فقهی، امری ممتنع خواهد بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع

 

1- احمد بن حنبل، مسند احمد،بیروت، دارصادر، بی تا

 

2- ابن أثیر، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دارالکتاب العربی، افست: انتشارات اسماعیلیان تهران، بی تا

 

3- ابن عبد البرّ، جامع بیان العلم و فضله،بیروت، دار الکتب العلمیة، 1398ق

 

4- ابن سلامة، ابی عبدالله، دستور معالم الحکم و مأثور مکارم الشیم، قم، مکتبة المفید، بی تا

 

5- ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، تأویل مختلف الحدیث، بیروت، دارالکتب العلمیة، بی تا

 

6- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قم، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، 1383ش

 

7- أزدی، فضل بن شاذان، الإیضاح، تحقیق: سید جلال الدین الحسینی الأرموی المحدث، تهران، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1363ش

 

8- ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دار صادر، بی تا

 

9- بخاری جعفی، أبی عبدالله محمد، صحیح بخاری، بیروت،  دارالفکر، 1401ق – 1981م

 

10- براون، ادوارد، تاریخ ادبی ایران، ترجمه: علی پاشا صالح، تهران، انتشارات ....

 

11- برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، قم، دار الکتب الاسلامیة، 1371ق

 

12- بستوی، عبدالعلیم عبدالعظیم، الموسوعة فی أحادیث المهدی الضعیفة و الموضوعة، مکّه مکرمه، المکتبة المکیّة، دار ابن حزم للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت، لبنان، 1420ق

 

13- بهاءالدین، محمد، المستشرقون و الحدیث النبوی، عمان، دار الفجر، 1420ق – 1999م

 

14- ترمذی، عیسی بن سورة، سنن ترمذی، تحقیق: عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت، دارالفکر، 1403ق – 1983 م

 

15- حاکم نیسابوری، محمد بن عبدالله، معرفة علوم الحدیث، تحقیق: لجنة الاحیاء التراث العربی، تصحیح: سید معظم حسین، بیروت، دارالآفاق الحدیث، 1400ق – 1980م

 

16- حرّانی، حسین بن شعبه، تحف العقول، قم، موسسه انتشارات اسلامی، 1404ق

 

17- حسینی طباطبایی، مصطفی، نقد آثار خاورشناسان، تهران، انتشارات چاپخش، 1375 ش

 

18- حلی، محمد بن یوسف، الفین، ترجمه: وجدانی، قم، انتشارات هجرت، 1409ق

 

19- حمیری قمی، عبدالله بن جعفر، قرب الاسناد، تهران، کتابخانه نینوی، چاپ سنگی

 

20- خطیب بغدادی، تقیید العلم، تحقیق: یوسف العش، دمشق، 1949م

 

21- خطیب بغدادی، الکفایة فی علم الدرایة، تحقیق: احمد عمر هاشم، بیروت، دارالکتاب العربی، 1405ق – 1985م

 

22- دارمی، عبدالله بن بهرام، سنن دارمی، تحقیق: محمد احمد دهقان، دمشق، مطبعة الاعتدال، 1349ق

 

23- دایرة المعارف الاسلامیة الکبری، تهران، مرکز دائرة المعارف الاسلامیة الکبری، 1370ش

 

24- رامهرمزی، حسن بن عبد الرحمان، الحد الفاصل، تحقیق: محمد عجاج خطیب، بیروت، دارالفکر، 1404ق

 

25- سامری الخرائطی، ابوبکر محمد بن سهل، مکارم‌الأخلاق و معالیها و محمود طرائقها، التحقیق: أیمن عبدالجابر البحیری، دار‌الآفاق العربیة، الطبعة الأولی، 1419 ه‍ 1999 م

 

26- سباعی، مصطفی، السنة و مکانتها فی التشریع الاسلامی، بی جا، الکتب الاسلامی، 1398ق – 1978م

 

27- سعيد، ادوارد، شرق شناسي (شرقي که آفريده غرب است)، مترجم: دکتر اصغر عسکري خانقاه و دکتر حامد فولادوند، انتشارات عطائي، تهران، 1361 ش
28- شیخ طوسی، محمد بن الحسن، تحقیق، محمد رضا انصاری قمی، قم، ستارة، 1417ق – 1376 ش

 

29- شیخ صدوق، امالی، بی جا، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362ش  

 

30- شیخ صدوق، عیون اخبار رضا (ع)، بی جا، انتشارات جهان، 1378ق

 

31- شیخ طوسی، استبصار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1390ق

 

32- طبرسی، ابی منصور احمد بن علی بن ابیطالب، الاحتجاج، مشهد مقدس، نشر مرتضی، 1403ق

 

33- طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی عبدالمجید السلفی، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، بی تا

 

34- عبدالحلیم، محمود، السنة و مکانتها فی التشریع الاسلامی، بیروت، مکتبة العصریة، 2002 م

 

35- عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، دمشق، دارالفکر، 1401ق – 1981م

 

36- عیاشی ، ابونصر محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، تهران، چاپخانه علمیه، 1380ق

 

37- غزالی، محمد، دفاع عن العقیدة و الشریعة ضد مطاعن المستشرقین، قاهره، انتشارات نهضت مصر، 2005م

 

38- کلینی، یعقوب بن ابراهیم، اصول کافی، ترجمه:  سید جواد مصطفوی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، بی تا

 

39- کلینی، یعقوب بن ابراهیم، الکافی، تهران، انتشارات اسلامیه، 1362ش

 

40- گولدزیهر، ایگناس، العقیدة و الشریعة، مترجم: محمد موی عبد العزیز عبدالحقّ، قاهره، دارالکاتب،  1996م

 

41- متقی هندی، علاءالدین علی، کنز العمّال فی سنن الاقوال و الافعال، ضبط و تفسیر: شیخ بکری حیانی، تصحیح: شیخ صفوة السقا، بیروت، موسسة الرسالة، 1409ق

 

42- مظفر، محمد حسین، دلائل الصدق، قم، موسسه آل البیت (ع)، 1422ق

 

43- مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، موسسة الوفاء، 1403ق

 

44- مسلم نیسابوری، صحیح مسلم، بیروت دارالفکر، بی تا

 

45- میلانی، سید علی، نفحات الأزهار، قم، انتشارات مهر، 1414ق

 

46- نوری طبرسی، میرزا حسین، بیروت، موسسه آل البیت لإحیاء التراث، 1408ق – 1987م

 

47- هیثمی، علی بن ابو بکر، مجمع الزوائد، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1408ق – 1988م 

 

 

 



[1] - سعيد، ادوارد، شرق شناسي (شرقي که آفريده غرب است)، ص5-6

[2] - ايگناتس گلدزيهر (1850 - 1921م) شرق شناس يهودى الاصل مجارستانى، از مستشرقان مشهور و پرآوازه است كه آثار متعددى در باب اسلام دارد. او در دشمنى با اسلام شهره است و در يكى از آثارش كه به زبان عربى با عنوان العقيدة و الشريعة فى الاسلام ترجمه شده، درباره اسلام نظرياتى مغرضانه و دور از واقعيت مطرح كرده است. برای آشنایی بیشتر با افکار انحرافی و آثار مستشرقین مشهور رک: حسینی طباطبایی، مصطفی، نقد آثار خاورشناسان، مولف کتاب در این کتاب ابتدا شرح حال مختصری از زندگینامه مستشرقین ارائه کرده و در ادامه با معرفی آثار آنان به نقد برخی از افکار انحرافی مستشرقین پرداخته است.

[3] - مؤلف، در جاهای مختلف این کتاب، در پوشش بحث هاى علمى، به حق پوشى و انكار حقايق پرداخته و با مهارت بسيار، با سمپاشى هاى شيطنت آميز بر ضد اسلام چهره اين آيين را زشت جلوه داده است؛ به گونه اى كه افراد كم اطلاع، متوجه ضعف هاى آن نمى شوند. به همين دليل شيخ محمد غزالى از عالمان معاصر و از اساتيد برجسته الازهر، كتابى با عنوان دفاع عن العقيدة و الشريعة در ردّ اين كتاب نوشت. برای آشنایی بیشتر با شبهات مطرح شده در این کتاب رک: غزالی، محمد، دفاع عن العقیدة و الشریعة ضد مطاعن المستشرقین

[4] - العقیدة و الشریعة، ص51

[5] - مجلة الکلیة الدعوة الاسلامیة، العدد الثالث، ص392 و 393

[6] - از جمله کتابهای اهل سنت رک: بستوی، عبدالعلیم عبدالعظیم، الموسوعة فی الاحادیث لمهدی الضعیفة و الموضوعة و همچنین: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج4، ص63 به بعد ؛ برای اطلاع از دیگر منابع اهل سنت که در مورد احادیث موضوعه نگاشته شده است، رک: میلانی، سید علی، نفحات الازهار، ج1، ص 42 ؛  از کتب شیعه رک: مظفر، محمد حسین،  دلائل الصدق، ج‏4، ص 18 به بعد

[7] - در قرآن آیات بسیاری وجود دارد که در آنها قرآن را با عنوان مصدِّق کتابهای آسمانی قبلی به حساب آورده است، از آن جمله می توان به  آ

[8] - گلدزیهر مقاله ای با عنوان « کشمکش ها پیرامون جایگاه حدیث در اسلام » در این باب تالیف کرده است که به سال 1907 نگارش یافته و موتسکی آن را در کتاب خود آورده است. وی در این مقاله با تکیه بر روایاتی که دلالت بر عدم کتابت حدیث در منابع اهل سنت دارد، تدوین متون حدیثی را در نیمه نخست قرن سوم هجری می داند. رک: موتسکی، هارالد، حدیث پژوهی در غرب، ص 18-19 به نقل از مقاله: دیدگاه حدیثی گلدزیهر از منظر دانشوران اسلامی و مستشرقان، نشریه مشکوة، ش 101، ص 53 ؛ برخی از مستشرقین مثل ادوارد براون نیز این شبهه را به  صورت دیگری بیان کرده اند. به گفته وی در قرن اول هجرات هیچگونه کتابی نوشته نشد و کلیه علوم اسلامی سینه به سینه و نسل به نسل منتقل می گشت و قرآن تنها اثری بود که به نثر عربی باقی ماند. رک: براون، ادوارد، تاریخ ادبی ایران، ترجمه: علی پاشا صالح، ص 392 و393

[9] - تقیید العلم، ص32 و 33

[10] - صحیح مسلم، ج8، ص 229

[11] - دراسات فی الحدیث النبوی، ج1، ص77 – المستشرقون و الحدیث النبوی، ص64

[12] - سنن دارمی، ج1، ص125

[13] - الرامهرمزي ،الحد الفاصل ، ص 366

[14] - مسند امام احمد، ج1، ص183 – السنة و مکانتها فی التشریع الاسلامی، ص62

[15] - سنن ترمذی، ج2، ص 280

[16] - معجم الکبیر، طبرانی، ج22، ص47 – اسدالغابة فی معرفة الصحابه، ابن اثیر، ج1، ص312

[17] - مسند امام احمد، ج2،  ص158- 226 و منهج النقد، ص 45

[18] - ابن عبدالبر، جامع بیان العلم، ص74

[19] - برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به:

[20] - حلیم، محمود، السنة و مکانتها فی التشریع الاسلامی، ص35 به بعد ، ایشان در کتاب خود بعد از تقسیم زمان پیامبر(ص) به دو دوره مکی و مدنی، مفاد احادیث نهی را در دوره مکی میداند و سبب آن را عدم اختلاط سخن پیامبر با کتاب خداوند بیان می کند ولی دوره مدنی را دوره نگارش حدیث می داند خلاصه بیان ایشان در این باره چنین است:« به دلیل آماده شدن زمینه گسترش اسلام در مدینه، مسلمانان به فکر گسترش اسلام در اقصی نقاط جهان افتادند و این امر اهمیت کتابت سخنان پیامبر را برای انتقال معارف دین در موضوعات گوناگون بالا می برد و کتابت سخنان پیامبر اقدام مهمی در این زمینه به شمار می رفت. همچنین به دلیل اینکه  مسلمانان با جو دین اسلام و احکام آن و با اسلوب و شیوه بیان قرآن در تبیین معارف دینی آشنا شده بودند و این آشنایی خطر مخلوط شدن کلام غیر خدا با کلام الهی را به صفر می رساند »

[21] -اعظمی، دراسات فی الحدیث النبوی، ج1، ص 79 -  المستشرقون و الحدیث النبوی، ص46 – السباعی، السنة و مکانتها فی التشریع الاسلامی ، ص 64 و 65

[22] - المستشرقون و الحدیث النبوی، ص46

[23] - همان، ص 48 و 49

[24] - همان

[25] - مستدرك ‏الوسائل ج 15 ، ص 15

[26] - الكافي ج7 ، ص 27

[27]- الكافي ج1 ، ص 29

[28] -  الخطیب البغدادی، ابوبکر أحمد بن علی، تقیید العلم، ص 92 ـ 89

[29] -  وسایل الشیعه، الحرّ العاملی، ج 29، ص 23

[30] - شیخ صدوق، أمالی، ص 401

[31] - احمد بن حنبل، ج 3، ص 453 و ج 4، ص 141

[32] - ابوبکر محمد بن سهل السامری الخرائطی، مکارم‌الأخلاق و معالیها و محمود طرائقها، ص90، ح226

[33] - کلینی، الكافي، ج3، ص507    

[34] - از منابع شیعی رک: حلی، حسن بن یوسف، الالفين، ص 746 ؛ از منابع اهل سنت رک: صحيح بخارى، باب مرض النّبى و وفاته، ج5،ص 137 و 138؛ صحیح مسلم، باب ترك الوصيه ج5، ص 74 و 75 ؛ الطبقات الكبرى ج2، ص 244

[35] - العقیدة و الشریعة، ص 50، - متن عبارت وی در این باره چنین است: و لم یستطع المسلمون أن یحفظوا هذا الخطر، و من اجل هذا وضع العلمأ علماً خاصاً له قیمته، و هو علم نقد الحدیث، لکی یفرقوا بین الصحیح و غیر الصحیح من الاحادیث، إذا اعوزهم التوفیق بین الاقوال المتناقضة.

[36] - دایرة المعارف الاسلامیة، مادّه اصول، ج 2، ص 279، پاورقی 1 - متن عبارت تعریب شده وی در این باره چنین است: کل قصد المحدثین ینحصر و یترکز فی واد جدب ممحل من سرد الاشخاص الذی نقلوا المروی ؛ ولا یشغل احد نفسه بنقد العبارة و المتن نفسه

[37]- همان ، متن عبارت تعریب شده وی در این باره چنین است: و من المهم أن تلاحظ انهم اخفوا نقدهم لمادة الحدیث ورأ نقد هم للاسناد – باید توجه داشت که غیر از این سه نفر، افرادی مثل غاستون ویت و وینسینک نیز همین عقیده را دارند. رک: المستشرقون و الحدیث النبوی، ص 161- 165

[38] - البته باید پذیرفت که اهتمام به نقد متن در میان علمای مسلمان به اندازه بررسی سند و راوی‏شناسی نبوده است و گواه آن کثرت کتب رجالی در میان شیعیان و اهل سنت می‏باشد. همچنین پژوهشهای نظری جدی در باب قواعد و ضوابط نقد متن انجام نگرفته است، ولی باید توجه داشت که این سخن به این معنا نیست که بافته های مستشرقین را که مطلقا و به صورت سالبه کلیه، مسلمانان را به بی توجهی نسبت به متن حدیث، متهم کرده اند، بپذیریم.

[39] - رک: المستشرقون و الحدیث النبوی، ص 132

[40] - رک:عتر، نور الدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص 468

[41] - رک: المستشرقون و الحدیث النبوی، ص 133 ؛ رک:عتر، نور الدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص 469

[42] - رک:عتر، نور الدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص 472

[43] - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏2، ص 165 – برای اطلاع از سایر منابع شیعی در این باره رک: الکافی، ج 1، ص 60، 62 ، 67 و 69 و ج 6، ص 58 ؛ الاستبصار، ج 1، ص 190 ؛ الاحتجاج، ج 2، ص 450 ؛ الامالی صدوق، ص 367؛ تحف العقول، ص 134 و 458 ؛ تفسیر العیاشی، ج 1، ص 8 ؛ قرب الاسناد، ج 1، ص 44 ؛ المحاسن، ج 1، ص 221 ، و 226 ؛ عیون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 20، ب 30، ح 45 ؛ بحارالانوار، ج 2، ص 235، ب 29، ح 20 ؛ مستدرک الوسائل، ج 17، ص 306، ب 9، ح 21422 ؛ الایضاح، ص 312 ؛ و در منابع اهل سنت ر.ک: سنن الدارمی، ج 1، ص 146 ؛ مجمع الزوائد، ج 1، ص 107؛ المعجم الکبیر، ج 21، ص 244 ؛ دستور معالم الحکم، ص 78 ؛ کنزالعمال، ج 1، ص 175، 179، 183، 190، 191، 196، 197

[44] - سنن الدارقطنی، ج 4، ص 133

[45] - رک: اصول کافی، ترجمه مصطفوی، ج1، ص9 – عدة الاصول، ج1، ص 143 – علمای اهل سنت نیز به نقد متن توجه داشته و ضوابطی را برای تشخیص جعلی بودن متن حدیث وضع کرده اند، اگر چه برخی از این ضوابط مورد پذیرش علمای شیعه قرار نگرفته و نقدهای اساسی بر آنها وارد است. برای آشنایی بیشتر با این ضوابط رک: المستشرقون و الحدیث النبوی، ص 134-137

[46] - از منابع شیعه رک: عدة الاصول، ج1، ص 367- 371  و از منابع اهل سنت رک: خطیب بغدادی، الکفایه، ص19

[47] - رک:عتر، نور الدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص 471

[48] - - Origins of Mohammadan jurisprudence – p. 163 به نقل از کتاب: المستشرقون و الحدیث النبوی، ص 103 – این شبهه از سوی مستشرقین دیگری نیز مطرح گردیده است، از آن جمله می توان به اشخاصی چون: کایتانی، شبرنجر، هوروفتس، کولسون، روبسون، شاخت و ... اشاره نمود. برای توضیحات بیشتر رک: المستشرقون و الحدیث النبوی، ص 94- 108 

[49] - بخشی از عبارت وی در این باره چنین است: « ... و کانت الاسانید کثیرا ما لاتجد أقلّ إعتناء، و أیّ حزب یرید أن ینسب آراءه إلی المتقدمین کان یختار تلک الشخصیات فیضعها فی الاسناد » رک: همان منبع 

[50] - خطیب بغدادی، الکفایة، ص 515

[51] - رک: المستشرقون و الحدیث النبوی، ص 87-93 و ص 125 و 126

[52] - سنن ترمذی،ج3، ص283  

[53]  - ابن قتیبه عبارتی در همین مضمون از قول امام علی (ع) نقل می کند: وقال علي رضي الله عنه كنت إذا سمعت من رسول الله صلى الله عليه وسلم حديثا نفعني الله بما شاء منه وإذا حدثني عنه محدث استحلفته فإن حلف لي صدقته وأن أبا بكر حدثني وصدق أبو بكر ثم ذكر الحديث؛  رک: تأویل مختلف الحدیث، ص 42

[54] - رک: المستشرقون و الحدیث النبوی، ص 87-93 و ص 125 و 126

[55] - همان

[56] - حاکم نیسابوری، معرفة علوم حدیث، ص 8 – مولف در این کتاب، روایات متعددی را در این موضوع درهمین صفحه و صفحات بعدی آورده است.

[57] - رک: Introduction to Islamic Law, p. 34 به نقل از کتاب المستشرقون و الحدیث النبوی،ص 239

[58] - همان کتاب ص54، به نقل از کتاب المستشرقون و الحدیث النبوی،ص 239

[59] - رک: المستشرقون و الحدیث النبوی، پاورقی صفحات 239 و 240

[60] - رک: اعظمی، مصطفی، مناهج المستشرقین فی الدراسات العربیة الاسلامیة، ج1، ص 96 ؛ البته شاخت دلایل دیگری از همین نوع را در کتابهای خود مطرح نموده است که به دلیل ابنکه از منساق واحدی برخوردارند از ذکر آنها در متن خودداری شده است، از آن جمله می توان به حدیثی که با عنوان «صفوف زنان در نماز جماعت» در کتب حدیثی اهل سنت وارد شده است اشاره نمود، برای آشنایی با حدیث مذکور به همین منبع ص 97 مراجعه شود، برای آشنایی با نقد اهل سنت در این مورد رک: المستشرقون و الحدیث النبوی، ص 245 و 246 

[61] -

 

نگارنده: محمد علی وطن دوست

نظرات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارید ...


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

طراحی سایت و بهینه سازی سایت از فرا سی ام اس