شرق شناسى و تاریخ اسلام

درباره بسیارى از مسایل مربوط به پدیده شرق‌شناسى در میان محققان و نویسندگانى که در این باره پژوهش هایى به انجام رسانده اند اختلاف نظرهایى وجود دارد.

تا آنجا که تعاریف ارائه شده از این جریان نیز در تمام ابعاد از وحدت نظر برخوردار نیستند.

اینکه ایا پژوهش هاى دانشمندان غربى درباره مشرق زمین باید اطلاق شرق شناسى کرد؟ یا این‌که شرق شناسى لزوماً رویکرد دانشمندان غیر مسلمان اروپایى و آمریکایى به فرهنگ ملل شرقى است.

و یا این که به دانشمندان مسیحى و یهودى که به شناخت ادیان شرقى و به ویژه دین اسلام با اهداف خاص استعمارى پرداخته اند یا به دانشمندان شرقى که به شناخت فرهنگ و آداب و رسوم ملل سرزمین خود به روش و با اهداف غربیان پرداخته اند نیز می­توان شرق شناس اطلاق کرد یا خیر؟ خود بیانگر اختلاف نظرها در تعریف این اصطلاح است.

آنچه بیش از هر چیز در برداشت از این واژه نمایان است.

 

مسأله تمایز میان دو منطقه از کره زمین، یعنى شرق و غرب است؛ این‌که ایا تمایز میان این دو تنها در مساله فاصله مکانى یا محدوده جغرافیایى ایفاى نقش می­ کند یا بیش از آن حکایت‌گر تفاوت دو سیستم ارزشى و یا مبین تمایز میان دو فرهنگ است.

از مسائل مهم و کلیدى در این‌گونه مطالعات است و به تعبیرى توجیه گر برخى پیش داورى ها و استنتاجات و در نتیجه انتقادپذیرى این جریان است.

دهخدا در لغت نامه می­ نویسد: پژوهش هاى علمى دانش مندان غربى درباره ملل، تمدن، مذاهب، ادبیات، و تاریخ مشرق زمین را شرق شناسى می­ گویند[۱] بر این اساس شرق شناس نیز دانشمند باخترى است که در فرهنگ و تمدن خاوریان به تحقیق و تفحص می­ پردازد.

به هر ترتیب مفهوم « شرق شناسى»، برگردان کلمه« استشراق» عربى است که از واژه « شرق» به معنى نور، روشنایى و طلوع گرفته شده است و بدین لحاظ مستشرق یا شرق شناس کسى است که در پى شناخت شرق و راه یابى به نور ره می­ سپارد؛ بدون آن که عناصرى چون دین، مذهب، قومیت، نژاد، خدمت یا خیانت، منطقه جغرافیایى تاثیرى در ساخت، جهت دهى، تجزیه یا ترکیب این اصطلاح داشته باشد هر چند در همه یا اکثر تعاریف بر پژوهش هاى دانشمندان غربى در این زمینه تاکید شده است.

پیشینه شرق شناسى

پژوهشگر ادیان ، مذاهب، تمدن ها و فرهنگ ها به روشنى می­داند که غربیان نخستین کسانى نبودند که با مطالعه تمدن هاى دیگر پرداخته اند. قرن ها قبل از ایجاد تمدن غرب، دانشمندان و محققان یونانی

و شرقى به مطالعه و بررسى فرهنگ جوامع دیگر پرداخته اند.

مسعودى(۲۸۷-۳۴۸ ه . ق)

یعقوبی (وفات ۲۸۴ ه.ق)

فردوسی (۳۲۹-۴۱۱ ه.ق)

ابوریحان بیرونی (۳۶۲-۴۴۰ ه.ق) رشید الدین ابن طوطه (۷۰۳ – ۷۷۹ ه . ق)، و دیگران در زمینه‌هاى فوق بررسى هایى را به انجام رسانده اند که غالب آنها به منظور انتقال و گسترش علم و فرهنگ انجام گرفته است.

این دانشمندان بر آن بودند که آداب و رسوم نیکوى سرزمین هاى دیگر به هموطنان خود بشناسانند و البته چنین تلاشى در خور ستایش و افتخار است.

اما درباره آغاز پژوهش هاى مصطلح غربیان درباره مشرق زمین به طور عام و درباره ادیان این منطقه و دین اسلام به طور خاص اختلاف نظرهایى وجود دارد.

برخى تولد شرق شناسى را مربوط به سال ۱۲۵۰ م.

می­دانند که در آن سال در«وین» و در انجمن علماى مسیحى تصمیم بر آن شد که در دانشگاه ها و مراکز علمى بزرگ مانند « پاریس»، « آکسفورد»، «سالامانکا» کرسى زبان هاى عربى گشایش یابد.

ابتکار این اندیشه منتسب به شخصى به نام «ریمون لول» است.

ریمون لول بر این عقیده بود که، با شناخت زبان عربى می­توان بهتر به مطالعه فرهنگ، رسوم و معتقدات اعراب پرداخت و آنگاه به راحتى میان آنان نفوذ کرد.[۲]

برخى آغاز فعالیت این پدیده را زمانى پیش‌تر می‌ دانند، آنگاه که بخش هاى شرقى و جنوب شرقى اروپا به وسیله مسلمانان گشوده شد و خلافت اروپایى مسلمانان در سرزمین پهناور «اندلس» شکل گرفت و بدین ترتیب اولین بستر مناسب براى آشنایى جدى غرب مسیحى با اسلام و مسلمانان فراهم آمد.

بر اساس این گزارش، پیشتاز شرق شناسى شخصى است موسوم به «پطروس آلفوسى» روحانى یهودى اسپانیایى که در سال ۱۱۰۶ م.

به مسیحیت گروید.

[۳] او نخستین مترجم و ناقل داستان هاى شرق به زبان لاتین و تلاش گر در راه نشر علوم اسلامى در اروپاست.

بعد از شکست غرب در جنگ هاى صلیبى، پژوهش در عقاید، فرهنگ، آداب، رسوم، تمدن تاریخ اسلام و مسلمانان از سوى اروپائیان هویت یافت و افرادى از طبقات اجتماعى مختلف در لباس بازرگان، جهانگرد، درویش، سفیر و ایلچى، دورترین نقاط سرزمین بزرگ اسلام را در نوردیدند و از «همه چیز» و «همه کس» اطلاعات گرد آوردند، که مجموع آنها تا کنون بالغ بر هزاران کتاب، سفرنامه، یادداشت، تحقیق و خاطره است.

برخى دیگر« پطرس کلونى» را اولین برنامه ریز شرق شناسى و اسلام شناسى دانسته اند.

گفته شده است اولین ترجمه قرآن به زبان لاتین زیر نظر او انجام گرفته است.[۴]

به هر تقدیر براى اولین بار در سال ۱۷۶۹ م.

واژه شرق شناسى ـ که شامل همه شاخه هاى دانشى می­ شد که به پژوهش پیرامون ملت هاى شرق قاره اروپا می­ پردازد ـ در فرهنگ انگلیسى آکسفورد به کار رفت و در سال ۱۸۳۸ م.

همین واژه در فرهنگ علمى فرانسه درج گردید.

از اواخر قرن نوزدهم بنا به دلایلى، مساله تربیت علمى آموزش یافتگانى که نسبت به مسایل شرق آشنا بوده و داراى نظریه تخصصى می­ باشند.

به عنوان یک اصل ضرورى پذیرفته شد و کرسى درس تربیت کارشناس، اسلام شناس و ایران شناس در دانشگاه ها و مراکز علمى و موسسات تحقیقاتى اروپا برقرار و اعطاى سمت رسمى مشاوره به آنها رایج گردید.

دانشمندانى مانند آربرى انگلیسى( ۱۹۰۵ – ۱۹۶۹ م.)

ارپنیوس هلندى( ۱۵۸۴ – ۱۶۲۴ م.)

اشتاین اشتایلر اتریشی( ۱۸۶۱-۱۹۰۷ م)

براون انگلیسی( ۱۸۶۲-۱۹۲۶ م.)

ماگلیوث ( ۱۸۵۸ – ۱۹۴۰ م.)

، پالاسیوس(۱۸۷۱ـ ۱۹۴۴ م.)

گلدزیهر یهودى( ۱۸۵۰ – ۱۹۲۱ م.)

هنرى کربن (۱۹۰۳ – ۱۹۷۹ م.)

ویلیام مونت گمرى وات مسیحى ( تولد ۱۹۰۹ م.)

ویلفرد مادلونگ( تولد ۱۹۳۰ م.)؛

آن مارى شیمل آلمانى(تولد ۱۹۲۲ م.)

دانش آموختگان مدرسه ودانشگاه و از بنیان گذاران و تلاش‌ گران مراکز تحقیقاتی شرق شناسی‌اند سال‌هاست گردهمایی در مؤسسات بزرگ مانند مرکز مطالعات شرق شناسى دانشگاه لیدن، موسسه مطالعات شرق شناسى و آفریقایى دانشگاه لندن و ده ها مرکز دیگر با بدیع‌ ترین روش‌ها و بهره گیرى از ابزار علمى جدید و دستاوردهاى انقلاب صنعتى به تحقیق و مطالعه در این باب مشغول‌اند.[۵]

تحولات دهه هاى پایان قرن بیستم مانند رشد برخى نهضت ها در جهان اسلام، خصوصا مصر، تحولات پاکستان، رویدادهاى افغانستان و به ویژه پیروزى امید بخش انقلاب اسلامى ایران، چشم اندازهاى نوینى را در برابر اروپا گشود و سبب رویکرد جدى و روز افزون به پژوهش هاى اسلامى و شرقى شد.[۶]

خاستگاه و پیامدهاى جریان شرق شناسى

اگر چه به دست آوردن شناختى دقیق از خاستگاه شرق شناسى و اظهار نظر درباره کم و کیف و پیامدهاى این پدیده، کنکاش همه جانبه و جدى ترى را می­ طلبد ولى در یک ارزیابى کلى شاید بتوان گفت که در کنار هدف هاى سازنده موتور اصلى و پیش برنده این مطالعات، اهداف استعمارى بوده است.[۷]

این‌ که بخشى از این تحقیقات بر پایه شناخت شرق به عنوان جغرافیاى فرهنگى دیگر، مجموعه ادبى و هنرى دیگر و جوامعى با خصوصیات ویژه و متفاوت؛ به یارى روش هاى علمى و با هدف روشنگرى معارف تاریخى بشر انجام گرفته است؛ امرى انکار ناپذیر است و یگانه دانستن نیاى ساکنان زمین، نیازانسان ها به شناخت متقابل؛ فطرى بودن کنجکاوى درباره انسان و جهت صعودى حرکت جوامع انسانى را می‌توان منشأ این باور تلقى کرد.

براى این بخش از تحقیقات و دانشمندانى که با چنین اهدافى اقدام به پژوهش‌هاى شرق شناسانه کرده اند، می­توان نمونه هایى را نشان داد.

روشنفکرانى که با رعایت انصاف و با روش علمى و متکى به منابع و اسناد درجه اول و معتبر درباره اسلام و مسلمانان، فرهنگ ها، آداب و رسوم مشرق زمین به پژوهش پرداخته اند و گاه برخى از آنها به حقانیت اسلام پى برده و بدان ایمان آورده اند.

” لیو پولدنایس” شرق شناس اتریشى، طى پژوهش هایش به حقیقت اسلام ایمان آورد و مسلمان شد و خود را «محمد اسد» نامید و تحریفات بسیارى از شرق شناسان و اصحاب کلیسا را افشا کرد.[۸]

« هنرى کربن» شرق باورى که مستبصر شد و از این طریق اشتیاق قلبی‌ اش به آموختن زبان عربى و فارسى و بهره مندى از آثار متفکران مسلمان را به کمال رساند، یکى دیگر از این حقیقت جویان است.

پروفسور «ویلفر مادلونگ» یکى دیگر از فرهیختگان عرصه تحقیقات درباره اسلام فرق اسلامى و شیعى و به طور کلى نهضت هاى کلامى و مذهبى قرون اولیه اسلام است.

آخرین اثر مادلونگ که حاصل بیش از سه دهه تحقیق ایشان است تحت عنوان «مسأله جانشینى حضرت محمد (ص) به فارسى ترجمه و منتشر شده است.

هر چند در این کتاب می­توان مواردى را نشان داد که با تحلیل‌هاى امامیه از تاریخ صدر اسلام سازگارى ندارد، اما رویکرد تحلیلى مؤلف نسبت به مساله جانشینى با تکیه بر بسیارى از اصیل ترین مأخذ تاریخ اسلام و منابع شیعه آن هم بر پایه استناد به ایات قرآن، از امتیازات منحصر به فرد این دسته از تحقیقات و نشان از روحیه علمى و منصفانه این نویسنده است.

در کنار این دسته از محققان، از افرادى چون« ویلیام مونت گمرى وات» می­توان نام برد که در طبقه دوم، از قلم معتدل ترى برخوردارند و به تعبیر استاد سید جعفر شهیدى، کینه توزى هاى برخى از هم پیشه هاى وى در آثار او کمتر دیده می­شود.

نکته اى که نباید درباره برخى لغزش هاى این گروه از متفکران غربى نسبت به تاریخ اسلام، فراموش شود، این است که آنان غالب مسیحى اند و دید عموم مسیحیان به مسأله نبوت و شخصیت پیغمبران الهى با اعتقادى که مسلمانان از برکت تعلیم پیغمبر آخرالزمان(ع) درباره آنان دارند تفاوتى بسیار دارد.

بنابر این نباید انتظار داشت، قضاوت امثال مونت گمرى وات در تاریخ اسلام و زندگانى رسول خدا (ص) مانند قضاوت تاریخ و سیره نویسان مسلمان باشد.[۹]

براى قابل فهم کردن هر چه بیشتر این نکته، درباره مستشرقان می­توان به نوشته هاى برخى دانشمندان مسلمان از فرق مختلف و اشتباهات و تحریفات آنها در مواجهه با تاریخ اسلام، منابع اسلامى و فهم قرآن اشاره کرد؛ دانشمندانى که مسلمان زاده شدند، در دامن اسلام و گاه با سرمایه اسلام رشد یافتند و تقویت شدند ولى آثار آنها حتى با نوشته هاى برخى از مسیحیان و ارباب کلیسا نیز قابل مقایسه نیست و عجیب این است چنین آثار و اندیشه هایى روبه فزونى است.

علاوه بر این اختلاف انظار و اقوالى که در برخى منابع اسلامى نسبت به کیفیت حوادث تاریخى و یا کمیت وقایع مهم تاریخ اسلام که امروزه به هیچ روى مورد قبول اسلام و عقل سلیم نیست، کم نیست؛ لذا ما عقیده داریم که پژوهش در تاریخ اسلام آنگاه علمى و کاشف از حقیقت است که واجد شاخص هایى چون«امکان عقلى»، «استناد معتبر»، «هماهنگى محتوا»، «سازگارى با وقایع قطعى تاریخى» و « قرائن خارجى» بوده و مخالف «قرآن» و «روایات صحیح» نباشد.[۱۰]

از سوى دیگر به عقیده بسیارى، سیاست هاى جهان گشایانه، حس نژاد پرستى و قوم گرایى بر تار و پود بسیارى از این تحقیقات و تلاش ها سایه افکنده است و غبار بدبینى بر این فعالیت ها نشانده است.

به طورى که، برخى شرق شناسى را بخشى از استراتژى سیاسى قدرت‌های غربى و معبر گذر غرب براى پایمال کردن میراث فرهنگى، اصول اخلاقى و ارزش هاى دینى شرقیان شمرده و ادعاى دانش و بى طرفى را غیر قابل پذیرش دانسته اند.

گره خوردن پیدا و پنهان شرق شناسى علمى با اهداف سیاسى تا آنجا پیش رفته که حتى برخى از شرق شناسان در شمار منتقدان جدى آن قرار گرفته اند به طورى که یکى از پژوهشگران می­ نویسد:

اگر مستشرقى گفت، ماست سفید است، همیشه جاى این احتمال را در ذهن خود نگه دارید که یا ماست اصلاً سفید نیست و یا اثبات سفیدى ماست مقدمه اى براى نفى سیاهى از ذغال است.[۱۱]

خانم « آن مارى شیمل» در بیان کیفیت ارتباط و عملکرد شرق شناسى و به ویژه ارباب کلیسا نسبت به اسلام می­ نویسد: از میان همه ادیانى که مسیحیت با آن مواجه بوده، دین اسلام بیش از همه مورد سوء تفاهم و در نتیجه حمله شدید آن قرار گرفته است.

تصویرى که راویان سده هاى میانه از اسلام و پیامبر آن (حضرت) محمد (ص) در ذهن دارند، حقیقتاً مخدوش و تحریف شده است.

این تغییر شکل و تحریف، گاهى چنان ابعادى پیدا می­کرد که در آن(حضرت) محمد (ص) که معمولاً در مغرب زمین به صورت (Mahomet) نوشته و تلفظ می­ شود، نوعى خداى متعال قلمداد می­ شد و راجع به پرستش و ستایش مجسمه هاى طلایین وى سخن گفته می­شد! تشبیه « تندیس طلایى محمد»[۱۲] یا پیکره و تمثال طلایى(حضرت) محمد (ص) که در اشعار رمانتیک اوایل قرن نوزدهم آلمان زیاد به کار گرفته می­شد.

این حد از تحریف و سوء برداشت از دینى که حتى کوچکترین نشانه هاى بت و بت پرستى را به شدت نهى می­کند و پیامبر آن خود، را چیزى بیش از یک بشر معمولى و بنده خدا نمی­داند می­تواند ناشى از عدم درک صحیح زبان دین اسلام باشد.

طى سالهاى( ۱۱۴۳ – ۱۶۱۶ م.) معدودى از صاحب نظران پیدا شدند که بدون انگیزه هاى تبلیغى و میسیونرى، کم کم به قرآن و زبان عربى علاقه نشان دادند اما در قرن شانزدهم و هفدهم میلادى، به رغم آشنایى تدریجى و فزاینده با زبانهاى عربى و تاریخ اسلام، تعدادى کتاب که عامدا جنبه ضد اسلامى داشت، تألیف شد.

خانم شیمل سپس براى بیان روحیه صاحب نظران منورالفکر این دوره کلام «هرمان ساموئل ریماروس» ( ۱۶۹۴ – ۱۷۶۸ م.) را نقل می­کند که نوشته است:

من متقاعد شده ام که ( در میان آنان که دین اسلام را به نقصان متهم می­کنند) تنها تعداد معدودى وجود دارند که کتاب قرآن را مطالعه کرده اند، و نیز از میان آنان که در واقع این کتاب را خوانده اند تعداد بسیار کمترى وجود داشته اند که سعى کرده اند به کلمات و عبارات موجود در آن، معناى درست و صحیحى را که به واژه مستعد آن است ببخشند….

علایق استعمارى هر دو کشور فرانسه و انگلستان در خلال قرن نوزدهم موجب شد تا حجم قابل ملاحظه اى از متون ادبى و نوشته هاى گوناگون درباره آداب و رفتار مسلمانان به وجود آید.

در قرن نوزدهم میلادى یک نگرش علمى و محققانه نسبت به اسلام آغاز گشت.

در سال (۱۸۴۲ م.) « گوستاف ویل» کوشش کرد تا زندگانى محمد(ص) را بر مبناى جداسازى آنچه ظاهرا حوادث و وقایع تاریخى به نظر می ­رسید، از افسانه ها و داستان هایى که بعدها مومنین ستایشگر آن حضرت ساخته بودند، شرح دهد.

در دهه هاى پس از آن « ویلیام موئیر»، « الویس اسپرنگر اطریشى» و « د. ف .

مارگولیوت» تمایل داشتند تا چهره اى منفى از محمد (ص) به دست دهند، به گونه اى که وى را فردى احساساتى، هیجان زده ، مریض معرفى کنند و یا این که در بهترین صورت ممکن، وى را صرفاً یک مصلح اجتماعى خواندند.

«کارل هاینریش بکر» زمانى نوشت: ما براى جنبه خیالى بخشیدن به محمد (ص) چیزهاى زیادى می­دانیم، اما براى عادلانه برخورد کردن با وى چیز چندانى نمی­دانیم.

[۱۳] یکى از خاور شناسانى که تحقیقات بسیارى درباره تاریخ اسلام انجام داده و سخت مورد نقد و اعتراض حتى غیر مسلمانان قرار گرفته « هنرى لامنس» است.

دانشمند منصف مسیحی«جرج جرداق» در نقد عالمانه از غرض ورزى این کشیش بلژیکى اظهار تاسف کرده و این گونه آثار را خلاف روحیه و روش علمى می­داند.[۱۴]

« تاریخ اسلام دانشگاه کمبریج: یکى از آثار جدید شرق شناسان درباره تاریخ اسلام است که به عنوان دریافتى نوین و به هدف گسترش فهم و ادراک اسلام ارائه شده است.

ادوارد سعید ـ پژوهش گر مشهور مسیحى فلسطینى مقیم آمریکا ـ درباره این اثر می­ نویسد: …. نه تنها کتاب تاریخ اسلام تاریخ اسلام دانشگاه کمبریج، اسلام را به عنوان یک دین، بسیار بد می­فهمد و عرضه می­کند، بلکه هیچ ایده واحدى هم به منزله یک تاریخ از خود ندارد…. در صدها صفحه اى که جلد اول این تاریخ را به خود اختصاص داده است، معنا و مفهومى که از اسلام مستفاد می­ شود، به عبارت از یک سلسله جنگ هاى بی­پایان، سلطنت ها، مرگ و میرها، ظهور و سقوط ها، آمدن و رفتن هاست که بخش عمده آن با یکنواختى هولناکى نوشته شده است.[۱۵]

عرصه هاى خیانت

در یک جمع بندى درباره گره خوردن شرق شناسى، با انگیزه هاى استعمارى به امور زیر که ریشه در تاریخ اسلام دارد می­توان اشاره کرد:

۱. تلاش بسیار گسترده از جانب عوامل یهودى و مسیحى این جریان، مبنى قلمداد کردن دین اسلام به عنوان فرا دوره ادیان پیشین، که از گذشته تا حال ادامه دارد.

در حالى که شباهت ادیان ابراهیمى با یکدیگر برخاسته از ویژگى هایى چون یگانه پرستى است.

۲. فعالیت زیاد در نفى مبانى کلامى و فقهى شیعه و اثبات این که مکتب تشیع تحت تاثیر زرتشتى یا احساسات خاص ایرانیان است و به طور کلى منشاء عربى تشیع و پیدایش آشکار آن از نخستین روزهاى رحلت رسول اکرم (ص) وجود ندارد.

۳. ترغیب به آخرت گرایى محض و توجه زیاد به صوفى گرى و تهى کردن دین از نقش اجتماعى و سیاسى اش.

۴. تبلیغات غرض ورزانه درباره علل پیشرفت اسلام و ارائه چهره اى خون ریز، شمشیر به دست و بیرحم از مسلمانان و به ویژه پیامبر اکرم (ص).

۵. متهم کردن رسول خدا (ص) به بت پرستى و فراگیرى مفاهیم و معارف اسلامى از اهل کتاب در ملاقات و آمیزش با آنها.

۶. ایجاد بدبینى میان پیروان مذاهب و فرق اسلامى از طریق دامن زدن به احساسات نژادى، مذهبى، زبانى و منطقه اى.

۷. تقویت عواطف ملى گرایانه و جدایى طلبانه ـ پان ترکیسم، پان عربیسم و مشابه آن هاـ که از هم پاشیدگى امپراطورى عثمانى یک نمونه از نتایج بارز این تلاش هاست.

۸. معرفى ناشایست از مصلحان اجتماعى و دانشمندان اسلامى و گشودن باب اهانت و بى حرمتى نسبت به آنان.

۹. تبلیغ شدید شعارهایى چون آزادى و لزوم عدم دخالت در آزادى دیگران که در نتیجه آن ارکان و اصول اجتماعى مهمى چون امر به معروف و نهى از منکر و جهاد در راه خدا را دچار تزلزل ساختند.

۱۰. معرفى « حج» به عنوان آئین ملى اعراب جاهلى که بنابه مصلحت اقتصادى توسط رسول خدا(ص) مورد قبول واقع شده است.

۱۱. بدگویى از حجاب و تحقیر و کم جلوه دادن نقش زن مسلمان، که موجبات از هم پاشیدن نظام مستحکم خانواده در اسلام را فراهم می­ساخت.

۱۲. تحریف مساله معراج پیامبر اکرم(ص).

۱۳. تحریف قرآن و تفاسیر شیعى.

۱۴. تحریف نظرگاه اسلام درباره شخصیت انسان، مقوله اندیشه و تفکر و صدها مساله دیگر که می­توان به عنوان انگیزه ها یا پیامدهاى استعمارى پدیده استشراق شمرد.[۱۶]

بدین ترتیب این ادعا که شرق شناسى جلوه شوق بى نهایت غرب به شناخت شرق و پنهانى هاى آن سخت مورد تردید و انکار واقع می­ شود.

در اینجا به عنوان شواهد علمى به مواردى از سخنان و نوشته هاى برخى پرچمداران این پدیده در راستاى آنچه عرصه خیانت آنان شمره می ­شود بسنده می­کنیم:

« اگناس گولدزیهر» می­ نویسد: «نشو و نماى اسلام نوعى رنگ هلینیزم داشته و پدیده آمدن تشریعات فقهى آن به روزگار خلیفگان عباسى، نشان از حقوق و سیاست رومى دارد و اثر افکار و نظریات ایرانى در آن دیده می­شود.

تصوف این دوران جز آراء فلسفه هندى و نو افلاطونى چیزى نیست… محمد پایه گذار آن نه فکر تازه اى آورد و نه درباره روابط انسان با بالاتر از حسش چیز تازه اى گفت…. پیام این پیغمبر تازى چیزى جز گلچینى آمیخته از اطلاعات و عقاید مذهبى نیست که آنها را فرا گرفته یا در برخورد با شخصیت هاى یهودى و مسیحى و جز آن به دست آورده و سخت تحت تاثیر آنها قرار گرفته بود: این افکار چنان در نفس او اثر ژرف نهاده بود که الهامات درونى خویش را وحى الهى می­دید…..»[۱۷]

«بروکلمان» در کتاب خود ضمن نسبت بت پرستى به پیامبر اکرم(ص) می ­نویسد: « روایات چنان نشان می­دهد که محمد در سفرهاى خود با برخى از یهودیان و نصارا روابطى پیدا کرد.. به تدریج خداى یگانه(الله) جاى خدایان دیگر را در قلب او گرفت لیکن چنان که ظاهر است او در سالهاى نخستین پیامبرى اش سه تا از بت هایى را که در کعبه قرار داشتند و هم میهنانش آنها را دختران خدا می­ نامیدند، پذیرفته بوده است که در یکى از ایات … غرانیق نامیده شده اند.»[۱۸]

« پطروش فسکى» نویسنده پر آوازه روسى در کتاب اسلام در ایران، بعد از بحث درباره امامان دوازده گانه شیعه، از قول « د. ب.

ماکدونالد» می­نویسد: « این سنت ـ سنت تسلسل امامت دوازده امام ـ به طور قطع فقط در قرن پنجم هجرى مکوّن گشت و شیعیان امامیه را اثنى عشر به (هواخواهان دوازده امام) نیز نامیدند.»[۱۹]

در حالى که نویسنده خود در صفحات قبلى کتابش سلسله دوازده امام ر ا تا نیمه اول قرن سوم هجرى می ­شمارد، این که مدعى می ­شود تسلسل دوازده امام در قرن پنجم هجرى مکون شده است.

خود از عجایب است.

پى نوشتها:

[۱] لغت نامه دهخدا، ج ۹/ ۱۲۵۴۸.

[۲] ر.ک: شرق شناسى، ادوارد سعید، ترجمه عبدالرحیم گواهى، ص ۹۵؛ سیر تاریخى و ارزیابى شرق شناسى، محمد دسوقى، ترجمه افتخارزاده، ص۶۴.

[۳] ر.ک: فرهنگ اسلام شناسان خارجى، حسین عبداللهى خروش، ج ۱ ، ص ۶۴؛ فرهنگ کامل خاور شناسان، عبدالرحمن دردى ترجمه خاکرند، ص ۸۵، جریان شناسى تاریخ نگارى ها در ایران معاصر، ابوالفضل شکورى، ص ۲۷۶.

[۴] پطرس کلونى راهب مسیحى است که آتش جنگ اول صلیبى را در سال ۱۰۹۵ علیه مسلمانان شعله ور ساخت.

[۵] ر.ک فرهنگ کامل خاورشناسان، عبدالرحمان بدوى، ترجمه شکرالله خاکرند.

[۶] برخى پژوهش گران براى پدیده استشراق، چهار دوره قایل شده اند و براى هر یک از این دوره ها ممیزاتى را ذکر کرده اند. دوره نخست که از گشوده شدن اندلس به دست مسلمانان و فتح جزایر دریاى مدیترانه و جنوب ایتالیا آغاز شده است با پایان رسیدن جنگ هاى صلیبى پایان یافت. دوره دوم از این تاریخ تا نیمه سده هجدهم میلادى ادامه یافت.دوره سوم تا پایان جنگ جهانى دوم ادامه داشت. دوره چهارم که پس از جنگ دوم جهانى آغاز شده است و تا کنون ادامه دارد. ارزیابى اندیشه شرق شناسى، دکتر دسوقى، ترجمه افتخارزاده ص ۱۰۷ به بعد.

[۷] .ر. ک: شرق شناسى، ادوارد سعید، ترجمه عبدالرحیم گواهى؛ غربزدگى، جلال ، فرهنگ آل احمد، ص ۴۶۳؛ الفکر الاستشراقى تاریخه و تقویمه، محمد الدسوقى ص ۱۴۱ – ۱۹۳؛ الامام صادق و المذاهب الاربعه، اسد حیدر، ج ۳، ص ۱۸ – ۲۸ و ۳۷۷ ـ ۳۹۰؛ تاریخ العرب فى الاسلام، جواد على، ص ۱۰ – ۳۵.

[۸] برخى آثار اسلامى خاور شناس اتریشى(محمد اسد) عبارتند از:

– M0hammad Asad: The road Macca.

– Mohammad Asad: Islam at the Cross Road( 7 th ed I.C.R).

[۹] برای اطلاع از برخى لغزش هاى جناب «وات» مراجعه کنید به : فلسفه و کلام اسلامى، نوشته ویلیام مونت گمرى وات، ترجمه ابوالفضل عزتى، همراه با یادداشتهاى سید جعفر شهیدى، ص ۲۰۹ – ۲۱۹ و مقدمه کتاب.

[۱۰] براى اطلاع بیش تر نگاه کنید به: تاریخ تحلیلى اسلام، نگارنده، ص ۳۸ – ۳۹.

[۱۱] تصوف اسلامى در رابطه انسان و خدا، رینولد. ا. نیکلسون، ترجمه شفیعى کدکنى، ص ۲۰، مقدمه مترجم.

[۱۲] Golden Mahomsbilder.

[۱۳] اقتباس کتاب: در آمدى بر اسلام، آن مارى شیمل، ترجمه و توضیحات عبدالرحیم گواهى، ص ۱۱ – ۱۸.

[۱۴] ر. ک: الام على(ع) صوت العداله الانسانیه، جورج جورداق، ج ۵، ص ۲۳۸ – ۲۴۸.

[۱۵] . شرق شناسى، ادوارد سعید، ترجمه عبدالرحیم گواهى، ص ۵۳۸ – ۵۳۹.

[۱۶] براى اطلاع از چگونگى عملکرد پدیده شرق شناسى در هر یک از عناوین فوق و سایر مقوله ها ر.ک: نقد آثار خاورشناسان، مصطفى حسینى طباطبائى: تاریخ العرب فى الاسلام، جواد على؛ اندیشه هاى کلامى شیخ مفید، مارتین مکدر موت، ترجمه احمد آرام؛ محمد(ص) پیغمبر شناخته شده، محمد على انصارى؛ الغدیر، علامه امینى، ج ۳، ص ۱۰ – ۲۶ و ۳۲۳ – ۳۳۰ ؛ المدخل الى التاریخ الاسلامى؛ محمد فتحى عثمان، ص ۲۸۳ به بعد؛ زندگى فاطمه زهرا(س) سید جعفر شهیدى؛ جریان شناسى تاریخ نگرى ها در ایران معاصر، ابوالفضل شکورى.

[۱۷] . جریان شناسى تاریخ نگارى ها در ایران معاصر، ابوالفضل شکورى( به نقل از درسهایى درباره اسلام)، گلدزیهر، ترجمه على نقى تیروى، ص ۵ – ۷.

[۱۸] جریان شناسى تاریخ نگارى ها در ایران معاصر، ( به نقل از تاریخ الشعوب الاسلامیه، کارل بروکلمان، ترجمه على منیر بعلبکى و بنیه امین فارس.)

[۱۹] اسلام در ایران، ایلیا پاولویچ پطروشفسکى، ترجمه کریم کشاورز، ص ۲۷۴.

منبع :معارف ،مهر ۱۳۸۰، شماره ۲

نظرات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارید ...


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

طراحی سایت و بهینه سازی سایت از فرا سی ام اس